کلمات انگلیسی برای "دویدن"

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
ورزش
اجرا کردن

پیاده‌روی سرعتی

Ex: Race walking requires athletes to keep one foot on the ground at all times .

راهپیمایی سرعت نیازمند آن است که ورزشکاران همیشه یک پا را روی زمین نگه دارند.

اجرا کردن

دوصحرانوردی

Ex: She joined the cross-country running team to improve her stamina and enjoy outdoor exercise .

او به تیم دویدن صحرانوردی پیوست تا استقامت خود را بهبود بخشد و از ورزش در فضای باز لذت ببرد.

اجرا کردن

دویدن جاده ای

Ex: His training regimen includes regular road running sessions to build endurance .

برنامه تمرینی او شامل جلسات منظم دویدن جاده‌ای برای افزایش استقامت است.

اجرا کردن

اولترا ماراتن

Ex: Ultra running often involves navigating varied terrain and weather conditions .

اولترا رانینگ اغلب شامل حرکت در زمین‌های متنوع و شرایط آب‌وهوایی مختلف می‌شود.

freerunning [اسم]
اجرا کردن

دو آزاد

Ex: The freerunning team performed incredible tricks during the competition, wowing the crowd.

تیم فریرانینگ در طول مسابقه حرکات باورنکردنی انجام داد و جمعیت را به حیرت واداشت.

cadence [اسم]
اجرا کردن

آهنگ

Ex: His speech had a hypnotic cadence that held the audience 's attention .

سخنرانی او ضرباهنگی مسحورکننده داشت که توجه مخاطبان را جلب می‌کرد.

foot strike [اسم]
اجرا کردن

تماس پا

Ex: The athlete 's foot strike became more fluid and natural after working with a running coach .

ضربه پا ورزشکار پس از کار با مربی دویدن، روان‌تر و طبیعی‌تر شد.

tempo run [اسم]
اجرا کردن

دوی تمپو

Ex: The tempo run felt challenging but rewarding , pushing her to her limits .

دوی تمپو چالش‌برانگیز اما پاداش‌دهنده احساس شد، او را به حد خودش رساند.

اجرا کردن

دویدن مسافت طولانی

Ex: Long-distance running events often attract participants from around the world .

رویدادهای دویدن مسافت طولانی اغلب شرکت‌کنندگانی از سراسر جهان را جذب می‌کنند.

اجرا کردن

اسپلیت منفی

Ex: The experienced runner strategically planned for a negative split to conserve energy for the final stretch .

دونده با تجربه به طور استراتژیک برای یک اسپلیت منفی برنامه ریزی کرد تا انرژی را برای مرحله نهایی حفظ کند.

run [اسم]
اجرا کردن

مسابقه دو

Ex: The school organized a fun run to promote fitness among students and staff.

مدرسه یک دویدن سرگرم کننده را برای ترویج تناسب اندام در بین دانش آموزان و کارکنان سازماندهی کرد.

اجرا کردن

سرخوشی دونده

Ex: After completing the marathon, she experienced a powerful runner's high that lasted for hours.

پس از اتمام ماراتن، او یک سرخوشی دونده قوی را تجربه کرد که ساعتها طول کشید.

اجرا کردن

دو استقامت متوسط

Ex: Middle-distance running events often demand both speed and endurance .

مسابقات دو نیمه استقامت اغلب به هر دو سرعت و استقامت نیاز دارند.

to run [فعل]
اجرا کردن

دویدن (ورزش کردن)

Ex: She used to run regularly during her college years to stay in shape .

او در دوران دانشگاهش به طور منظم می‌دوید تا اندامش را حفظ کند.

ورزش
اصطلاحات عمومی در ورزش زمین‌ها و مناطق ورزشی تأسیسات ورزشی ورزشکاران حرفه‌ای
کارکنان و پرسنل مسابقات ورزشی رویدادهای ورزشی دستاوردها و نتایج ورزشی
عنوان‌ها در ورزش انواع ورزش‌ها ورزش‌های تیمی اصطلاحات در ورزش‌های تیمی
موقعیت‌ها در ورزش‌های تیمی نقش‌های بازیکنان در ورزش‌های تیمی بازیکنان تهاجمی در ورزش‌های تیمی بازیکنان دفاعی در ورزش‌های تیمی
Soccer American Football Rugby Basketball
Volleyball Baseball Cricket Lacrosse
Golf Bowling ورزش‌های راکتی Tennis
Athletics Running ورزش‌های رزمی ورزشکاران رزمی
Boxing تیراندازی با کمان و تیراندازی ورزش‌های زمستانی Skiing
Hockey ورزش‌های آبی Surfing Scuba Diving
Swimming ورزش‌های اسکیت Figure Skating Climbing
Weightlifting ورزش‌های موتوری Cycling ورزش‌های هوایی
ورزش‌های اسب‌سواری Gymnastics Cue Sports ورزش‌های دیسک پرنده
Sport Fishing لباس ورزشی توپ‌ها و دیسک‌ها چوب‌ها، راکت‌ها و سلاح‌ها
تجهیزات محافظتی تجهیزات دادگاه و آموزش تخته‌ها و اسکی‌ها تجهیزات ویژه
وسایل نقلیه ابزارها و ماشین‌آلات دستگاه‌ها