سینما و تئاتر - تولید فیلم

در اینجا برخی از کلمات انگلیسی مربوط به تولید فیلم مانند "sequence"، "outtake" و "frame" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
سینما و تئاتر
stunt [اسم]
اجرا کردن

بدل‌کاری

Ex: The director was pleased with how the stunt added excitement to the storyline .

کارگردان از اینکه چگونه حرکت نمایشی هیجان را به داستان اضافه کرد راضی بود.

اجرا کردن

استوری‌بوردسازی

Ex: The graphic novel 's intricate storyboarding showcased the creator 's meticulous attention to detail , with each panel carefully plotted to enhance the narrative flow .

استوری‌بوردینگ پیچیده رمان گرافیکی توجه دقیق خالق به جزئیات را نشان داد، با هر پنل که به دقت برای بهبود جریان روایی طرح‌ریزی شده بود.

storyboard [اسم]
اجرا کردن

فیلم‌نامه مصور

Ex: The production team used the storyboard to plan camera angles .

تیم تولید از استوری‌بورد برای برنامه‌ریزی زوایای دوربین استفاده کرد.

shooting [اسم]
اجرا کردن

فیلم‌برداری

Ex: The photographer adjusted the lighting before the shooting started .

عکاس قبل از شروع فیلمبرداری نور را تنظیم کرد.

shot [اسم]
اجرا کردن

برداشت (در فیلمبرداری)

Ex: In the action sequence , the filmmakers used a series of quick shots to create a sense of urgency and excitement , keeping the audience on the edge of their seats .

در سکانس اکشن، فیلمسازان از یک سری نماهای سریع برای ایجاد حس فوریت و هیجان استفاده کردند، که تماشاگران را روی لبه صندلی‌هایشان نگه داشت.

rough cut [اسم]
اجرا کردن

تدوین اولیه

Ex: During the screening of the rough cut , the production team discussed pacing , continuity , and which scenes might need reshooting .

در طول نمایش نسخه اولیه، تیم تولید در مورد سرعت، تداوم و صحنه‌هایی که ممکن است نیاز به فیلمبرداری مجدد داشته باشند، بحث کردند.

outtake [اسم]
اجرا کردن

سکانس حذف‌شده

Ex: The blooper show aired a collection of outtakes from various TV shows , providing a comedic glimpse into the unplanned moments on set .

نمایش اشتباهات، مجموعه‌ای از صحنه‌های حذف شده از برنامه‌های تلویزیونی مختلف را پخش کرد و نگاهی طنزآمیز به لحظات برنامه‌ریزی نشده در صحنه ارائه داد.

اجرا کردن

فیلم‌برداری

Ex: Critics praised the film 's cinematography for its use of light and shadow to enhance the narrative .

منتقدان سینماتوگرافی فیلم را به خاطر استفاده از نور و سایه برای تقویت روایت تحسین کردند.

set piece [اسم]
اجرا کردن

سکانس ویژه

Ex: The minimalist set piece , consisting of little more than a single chair and a spotlight , emphasized the intimacy and intensity of the dramatic monologue .

ست پیس مینیمالیستی، که شامل کمی بیشتر از یک صندلی و یک نورافکن بود، بر صمیمیت و شدت مونولوگ دراماتیک تأکید کرد.

green light [اسم]
اجرا کردن

چراغ سبز (به نشانه‌ی تایید)

Ex: The team will eagerly await the green light to begin implementing their innovative ideas .

تیم با اشتیاق منتظر چراغ سبز خواهد بود تا ایده‌های نوآورانه خود را عملی کنند.

lighting [اسم]
اجرا کردن

نورپردازی

Ex: The film ’s unique lighting added depth to the storytelling .

نورپردازی منحصر به فرد فیلم به عمق داستان افزود.

studio [اسم]
اجرا کردن

استودیو (فیلم‌سازی)

cut [اسم]
اجرا کردن

کات (فیلم)

Ex: Editors made several cuts to improve pacing .
foley [اسم]
اجرا کردن

صداسازی

Ex:

در پس‌تولید، هنرمندان فولی به‌صورت نزدیک با طراحان صدا و تدوینگران کار می‌کنند تا اطمینان حاصل شود که جلوه‌های صوتی به‌صورت بی‌درز با تصاویر هماهنگ شده و به روایت کمک می‌کنند.

fade-in [اسم]
اجرا کردن

کم‌کم ظاهرشدن (صدا یا تصویر)

fade-out [اسم]
اجرا کردن

کم‌کم محو‌شدن (صدا یا تصویر)

footage [اسم]
اجرا کردن

فیلم خام

Ex: The CCTV footage showed the car entering the building .

فیلم دوربین مداربسته ماشین را در حال ورود به ساختمان نشان داد.

frame [اسم]
اجرا کردن

فریم (فیلم)

Ex: The frame froze a fleeting moment in time , capturing the raw emotion of the actor 's performance .

فریم لحظه‌ای زودگذر را در زمان منجمد کرد، احساس خام عملکرد بازیگر را ضبط کرد.

اجرا کردن

نگه داشتن تصویر (برای دیدن یک قاب از فیلم)

backlot [اسم]
اجرا کردن

شهرک سینمایی

Ex: The backlot served as a blank canvas for filmmakers , offering endless possibilities for creating immersive worlds and transporting audiences to distant times and places .

بک‌لات به عنوان یک بوم خالی برای فیلمسازان عمل می‌کرد، که امکان‌های بی‌پایانی برای خلق جهان‌های غوطه‌ور و انتقال مخاطبان به زمان‌ها و مکان‌های دور ارائه می‌داد.

screenplay [اسم]
اجرا کردن

فیلم‌نامه

Ex: He adapted the bestselling novel into a screenplay , staying true to the source material while enhancing its cinematic potential .

او رمان پرفروش را به یک فیلمنامه تبدیل کرد، در حالی که به ماده منبع وفادار بود و پتانسیل سینمایی آن را افزایش داد.

scenario [اسم]
اجرا کردن

فیلم‌نامه

Ex: She imagined various scenarios for her future career path before making a decision .

او قبل از تصمیم‌گیری، سناریوهای مختلفی را برای مسیر شغلی آینده‌اش تصور کرد.

camerawork [اسم]
اجرا کردن

سبک فیلمبرداری

Ex: The director collaborated closely with the cinematographer to ensure that the camerawork conveyed the desired mood and atmosphere .

کارگردان به طور نزدیک با فیلمبردار همکاری کرد تا مطمئن شود که کار دوربین حال و هوای مورد نظر را منتقل می‌کند.