موافقت و مخالفت - توافق 5
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به توافق و وحدت مانند "آتش بس"، "رای مثبت" و "ضمانت" را یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
to support a particular person, group, or idea in a dispute or conflict

جانبداری کردن
used to show that one understands or agrees with what is being said because one has already experienced it

آخ گفتی, همینو بگو، دقیقاً
used to show agreement with someone or state that what applies to the speaker also applies to one

منم همینطور
in a state of agreement or unity of purpose

جمعی, همگی
این زوج آینده خود را با هم با اهداف مشترک برنامهریزی کردند.
willingness to accept behavior or opinions that are against one's own

بردباری, تحمل، طاقت
تحمل در یک محیط کار متنوع ضروری است تا اطمینان حاصل شود که همه احساس احترام و ارزشمندی میکنند.
showing respect to what other people say or do even when one disagrees with them

روادار, مداراگر
علیرغم تفاوتهایشان در باورهای سیاسی، خواهر و برادرهای مداراگر به دیدگاههای یکدیگر احترام میگذاشتند و در گفتگوهای سازنده شرکت میکردند.
in a way that shows acceptance or allowance of different feelings, habits, or beliefs

باگذشت, باشکیبایی
جامعه با بردباری نسبت به تازهواردان با پیشینههای گوناگون عمل کرد.
willingness to allow something that one does not like or agree with to happen or exist

مدارا, تحمل
an official agreement between two or more governments or states

معاهده, عهدنامه
معاهده تجاری بین ملتها تعرفهها را کاهش داد و همکاری اقتصادی بیشتری را تسهیل کرد.
an agreement according to which enemies or opponents stop fighting each other for a specific period of time

آتشبس
رهبران یک آتشبس امضا کردند، به این امید که به یک توافق صلح پایدار منجر شود و به درگیری پایان دهد.
a situation in which all those involved are in complete agreement on something

اتفاقنظر, یکدلی، توافق
کم پیش میآید که چنین اتفاق نظری میان گروههای متنوعی از مردم در مورد یک موضوع واحد پیدا شود.
(of a group) fully in agreement on something

متحد و موافق, متّفقالقول، همرأی
پزشکان در تشخیص بیمار همعقیده بودند.
unlikely to cause an argument

بدون مناقشه, بیچونوچرا
موضوع جلسه بیحاشیه بود و بر بهروزرسانیهای معمول متمرکز بود.
to assume something to be the case because it is obvious

فرض کردن, پنداشتن
او معتقد بود که درک شده بود که او یک فضای کاری خصوصی خواهد داشت.
to accept or promise to do something particular

متعهد شدن
با درک فوریت وضعیت، او متعهد شد راهحلی برای مشکل پیدا کند.
(of groups or people) acting together and in agreement

متحد, متفق
کشور در جشن استقلال خود متحد بود، با مردمی از همه اقشار زندگی که در جشنها گرد هم آمدند.
a situation in which those involved are in agreement or joined together

وحدت, اتحاد، همبستگی
not clearly said or explained

ناگفته, بیاننشده
فرض بیان نشده او این بود که همه در جلسه حاضر خواهند شد، که وقتی برخی حاضر نشدند باعث سردرگمی شد.
to show one's agreement or approval of an online post or comment by clicking on a specific icon

تایید یا حمایت خود را نشان دادن
اگر با یک دیدگاه خاص موافق هستید، میتوانید نظر را آپووت کنید تا از آن حمایت کنید.
an action of expressing approval or support for online content, typically by clicking a button

نشان دادن موافقت (فضای مجازی)
او یک upvote به کامنت مفید داد.
a written agreement in which a manufacturer promises a customer to repair or replace a product, under certain conditions, within a specific period of time

ضمانتنامه, گارانتی
من هنوز گارانتی روی تلفنم دارم، بنابراین اگر از کار بیفتد میتوانم آن را رایگان تعمیر کنم.
said to express admiration for or agreement with what someone has just said

گل گفتی
کلمات شما واقعاً جوهر مسئله را در بر میگیرد. خوب گفته شد !
said to agree to someone's suggestion, particularly to avoid an argument

هر چی تو میگی
to forget about past disagreements or mistakes and start afresh

از نو شروع کردن, گذشته را فراموش کردن
بیا گذشته را فراموش کنیم و ادامه بدهیم.
with everyone expressing the same opinion

یکصدا, همصدا
وقتی شهردار خواست از طرح دفاع کند، جمعیت یکصدا جواب داد: نه.
to complete a meeting, task, agreement, etc.

به نتیجه رساندن, با موفقیت تمام کردن
معلم کلاس را با مرور مختصری از درس به پایان میرساند.
used as another way of saying 'yes'

آره, بله (غیررسمی)
آره، میدانم چطور این مشکل را حل کنم.
a word to show agreement or say something is true

بله, آره
بله، من میفهمم چه میگویید.
a person who agrees with everything said by someone in power to gain favor

آدم بلهقربانگو
هیچکس به نظر چاپلوس اعتماد نداشت.
used to express one's complete agreement with someone's statement

گل گفتی, حرف حساب زدی
گفت جلسه وقت تلف کردن بود، و من گفتم: «گل گفتی.»
![to [take] {one's} side to [take] {one's} side](/assets/img/no-pic-260w.png)