موافقت و مخالفت - توافق 5

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به توافق و وحدت مانند "آتش بس"، "رای مثبت" و "ضمانت" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
موافقت و مخالفت
together [قید]
اجرا کردن

جمعی

Ex: The leaders stood together on the issue .

رهبران در مورد این موضوع با هم ایستادند.

tolerance [اسم]
اجرا کردن

بردباری

Ex: They taught their children the importance of tolerance towards people with different lifestyles and cultures .

آنها به فرزندانشان اهمیت تحمل در برابر افراد با سبک‌های زندگی و فرهنگ‌های مختلف را آموختند.

tolerant [صفت]
اجرا کردن

روادار

Ex: In a multicultural society , being tolerant of different customs and traditions is essential for promoting harmony and understanding .

در یک جامعه چندفرهنگی، مدارا با آداب و رسوم مختلف برای ترویج هماهنگی و درک ضروری است.

tolerantly [قید]
اجرا کردن

باگذشت

Ex: The teacher dealt tolerantly with students ' questions and misunderstandings .

معلم با بردباری با سوالات و سوء تفاهم های دانش آموزان برخورد کرد.

treaty [اسم]
اجرا کردن

معاهده

Ex: The nuclear disarmament treaty required both sides to reduce their arsenals of nuclear weapons .

معاهده خلع سلاح هسته‌ای مستلزم کاهش زرادخانه‌های تسلیحات هسته‌ای توسط هر دو طرف بود.

truce [اسم]
اجرا کردن

آتش‌بس

Ex: The truce was fragile , with both sides wary of each other 's intentions and ready to resume hostilities at any moment .

آتش‌بس شکننده بود، با هر دو طرف از نیات یکدیگر محتاط و آماده برای از سرگیری خصومت در هر لحظه.

unanimity [اسم]
اجرا کردن

اتفاق‌نظر

Ex: The council achieved unanimity in approving the new budget .

شورا به اتفاق آرا در تصویب بودجه جدید دست یافت.

unanimous [صفت]
اجرا کردن

متحد و موافق

Ex: The team gave a unanimous decision to adopt the new strategy .

تیم تصمیمی یک‌صدا برای اتخاذ استراتژی جدید گرفت.

اجرا کردن

بدون‌ مناقشه

Ex: The policy change was designed to be uncontentious and smooth to implement .

تغییر سیاست به گونه‌ای طراحی شد که بی‌حاشیه و روان اجرا شود.

اجرا کردن

فرض کردن

Ex: I assumed it was understood that I would have weekends off .

فرض کردم که مفهوم بود که آخر هفته‌ها تعطیل خواهم داشت.

اجرا کردن

متعهد شدن

Ex: The organization undertook to provide financial assistance to families affected by the natural disaster .

سازمان متعهد شد که به خانواده‌های آسیب‌دیده از بلایای طبیعی کمک مالی ارائه دهد.

united [صفت]
اجرا کردن

متحد

Ex:

جامعه در تلاش‌هایش برای بازسازی پس از فاجعه طبیعی متحد بود، با داوطلبانی که برای کمک به نیازمندان گرد هم آمدند.

unstated [صفت]
اجرا کردن

ناگفته

Ex: She subtly conveyed her unstated concerns through her body language during the discussion .

او نگرانی‌های بیان نشده خود را به ظرافت از طریق زبان بدنش در طول بحث منتقل کرد.

to upvote [فعل]
اجرا کردن

تایید یا حمایت خود را نشان دادن

Ex: As a moderator , it 's important to upvote contributions that adhere to the community guidelines .

به عنوان یک ناظر، مهم است که مشارکت‌هایی که از دستورالعمل‌های جامعه پیروی می‌کنند را رای مثبت دهید.

upvote [اسم]
اجرا کردن

نشان دادن موافقت (فضای مجازی)

Ex: The image quickly gained upvotes for its humor .

تصویر به سرعت برای طنزش آپ‌ووت به دست آورد.

warranty [اسم]
اجرا کردن

ضمانت‌نامه

Ex: The washing machine broke after six months , but luckily , it 's covered by the warranty .

ماشین لباسشویی بعد از شش ماه خراب شد، اما خوشبختانه تحت گارانتی است.

well said [حرف ندا]
اجرا کردن

گل گفتی

Ex:

نمیتوانم بیشتر موافق باشم. خوب گفتید, جان.

اجرا کردن

گذشته‌ها را فراموش کردن

Ex: I want to wipe the slate clean and start over with you .
with one voice [عبارت]
اجرا کردن

یک‌صدا

Ex: The members of the committee speak with one voice on the issue , expressing unanimous support for the proposed policy .
to wrap up [فعل]
اجرا کردن

به نتیجه رساندن

Ex: The manager suggested wrapping up the negotiation with a final offer .

مدیر پیشنهاد کرد که مذاکرات را با یک پیشنهاد نهایی به پایان برسانند.

yeah [حرف ندا]
اجرا کردن

آره

Ex: Yeah , I 'm going to the concert this weekend .

بله، من این آخر هفته به کنسرت می‌روم.

yes [حرف ندا]
اجرا کردن

بله

Ex: Yes , she is a good student .

بله، او دانش‌آموز خوبی است.

yes-man [اسم]
اجرا کردن

آدم بله‌قربان‌گو

Ex: