موافقت و مخالفت - اختلاف و مخالفت 3
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به درگیری و مخالفت مانند "نزاع"، "درگیر کردن" و "درگیری" را یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to show one's disagreement or disapproval of an online post or comment by clicking on a specific icon

نپسندیدن و امتیاز منفی دادن (فضای مجازی)
در داونووت کردن پستهایی که نامناسب یا مضر میدانید تردید نکنید تا از رفتار مشابه در آینده جلوگیری کنید.
an action of expressing disapproval or disagreement with online content, typically by clicking a button

نشان دادن مخالفت (فضای مجازی)
هر رأی منفی از دیدرس بودن محتوا میکاهد.
to argue or fight until a disagreement is resolved

سنگها را وا کندن, دعوا را تا تهش رفتن
به جای پشت سر هم حرف زدن، باید رو در رو سنگهایمان را وا بکنیم.
to throw eggs at a person or thing, often to express contempt

(به کسی یا چیزی) تخم مرغ پرت کردن
to involve someone in an argument, conflict, or complex situation

درگیر شدن, درگیر کردن، گرفتار شدن، گرفتار کردن
اظهارات سیاستمدار به طور ناخواسته کل حزب را در یک بحران روابط عمومی درگیر کرد.
a brief conversation, often between two people who are in disagreement about something

جروبحث, بگومگو
علیرغم تبادل دوستانهشان، آنها هنوز در مورد این موضوع اختلاف نظر داشتند.
said before one disagrees with someone in order to not be rude or offensive

ببخشید
ببخشید ! این ایده من بود، نه شما !
to strongly argue, disapprove, or disagree with someone or something

بحث کردن یا مخالفت کردن
فردا، من با صاحبخانهام درباره افزایش ناگهانی اجاره اعتراض خواهم کرد.
the action of strongly arguing, disapproving, or disagreeing with someone or something

اعتراض, مخالفت
to fight, argue, etc. with someone or to get ready for doing so

دعوا کردن, جروبحث کردن
arguments and disagreements between small groups of people within a political party or an organization

نفاق
a situation in which people are no longer friendly with each other as a result of a disagreement or quarrel

اختلاف, عدمتوافق
to no longer be friends with someone as a result of an argument

قطع ارتباط کردن, مشاجره کردن
علیرغم دوستی دیرینهشان، یک سری اختلاف نظرها باعث شد که آنها با هم قطع رابطه کنند و راههای جداگانهای را در پیش بگیرند.
used to make it clear that one is about to criticize or disagree with someone but is unwilling to do so

من کی باشم (که), من کوچکتر از آنم (که)
a heated argument that lasts for a long time

خصومت, نزاع، جروبحث
نزاع سیاسی بین دو رهبر چرخه اخبار را تحت سلطه خود درآورد.
to have a lasting and heated argument with someone

مشاجره کردن
خواهر و برادرها بعد از مرگ والدین بر سر ارث دعوا کردند.
an argument over something

جروبحث
دعوای کوچک آنها درباره کنترل تلویزیون به یک بحث بزرگ تبدیل شد.
to take part in a violent physical action against someone

دعوا کردن, مبارزه کردن
اعضای باند در خیابان جنگیدند، باعث هرج و مرج شدند.
to use methods or tactics similar to those of one's opponent in a fight or argument

مقابله به مثل کردن, با همان روش جواب دادن
از ترفندهای کثیفشان متنفر بود، اما میدانست باید مقابله به مثل کند.
the act of engaging in physical combat or conflict, or any contest or struggle between individuals, groups, or forces

مبارزه, جنگ، جنگیدن
نبردهای جاری در منطقه منجر به جابجایی قابل توجه غیرنظامیان شده است.
to fight until a result is achieved or an agreement is reached

حلوفصل کردن
برای زوجها ضروری است که به صورت باز با هم ارتباط برقرار کنند و از جنگیدن تا رسیدن به نتیجه در هر اختلاف نظر اجتناب کنند.
to fight for what one wants or win an argument without the help of someone else

بهتنهایی حق خود را گرفتن, بهتنهایی در یک جروبحث برنده شدن
a state of agitation, confusion, or emotional excitement

دستپاچگی, هراس
وقتی دیر میکند همیشه دچار آشفتگی میشود.
a noisy fight or argument involving multiple people

قیلوقال, بلوا، زدوخورد
مدیر رستوران سعی کرد درگیری را قبل از اینکه تشدید شود آرام کند.
a loud, disorderly quarrel or brawl involving multiple people

نزاع, دعوا، کتککاری
گردهمآیی سیاسی به یک درگیری تبدیل شد که جناحهای مخالف با هم درگیر شدند.
a loud argument or fight that many people take part in

المشنگه, بزنبزن، کتککاری، دادوبیداد
a person who pretends to be a friend when in reality is one's rival or enemy

دشمن دوستنما
absence of agreement or friendliness between people with different opinions

اختلافنظر, ناسازگاری
معلم سعی کرد تا اصطکاک بین دانشآموزان را میانجیگری کند تا محیطی هماهنگ در کلاس را بازگرداند.
a difference, particularly an unwanted one, causing separation between two people, situations, or opinions

تفاوت, اختلاف
شکاف در انتظارات بین معلم و دانشآموزانش منجر به ناامیدی هر دو طرف شد.
to engage in an activity, particularly an argument, in a forceful, energetic, or violent manner

با تمام قوا درگیر شدن, با شدت به جان هم افتادن
to support someone or something in an argument with another person

دفاع کردن از کسی در مشاجره, حمایت کردن
a situation in which no progress can be made because opposing parties are unable to reach agreement

کشمکش غیرقابل حل سیاسی
تلاشهای اصلاحی با بنبست مواجه شدند وقتی که ذینفعان کلیدی در مورد جزئیات اجرایی اختلاف نظر داشتند.
to negotiate, typically over the price of goods or services

چانه زدن, جروبحث کردن
مشتری با مهارت با فروشنده ماشین چانه زد و در نهایت معامله بهتری برای وسیله نقلیه به دست آورد.
used to emphasize an unexpected or surprising fact

تصادفی بودن, اتفاقی بودن
اتفاق میافتد که کار من است که شما زیر سوال میبرید، و من از این بابت قدردانی نمیکنم.
to express disapproval of something by making a noise in the throat

اعتراض کردن (با صاف کردن گلو)
هرگاه موضوع سیاست در میز شام خانواده مطرح میشد، عمو باب ناگزیر غرغر میکرد و موضوع را عوض میکرد.
a dispute or disagreement between people

جروبحث, بگومگو
بحث و جدل درباره قرارداد پروژه را برای هفتهها به تأخیر انداخت.
to make someone be at a position of disadvantage in an argument

گیر انداختن
نمیتوانم انکار کنم؛ تو مرا با استدلال خوبت گرفتهای.
to not to be able to approve or accept someone or something

مخالف بودن, مشکل داشتن
to talk to someone frankly in order to settle a dispute or argument

تکلیفش را با کسی روشن کردن, سنگهایش را با کسی وا کندن
میخواست به جای اینکه کینه روی هم جمع شود، تکلیفش را با برادرش روشن کند.
used to angrily state that despite one's disagreement with what someone has said, one will not argue about it

هر طور مایلی, هر طور خودت میدانی
هر طور مایلی؛ اگر اصرار داری همان گرانتره را سفارش بده.
