موافقت و مخالفت - توافق 2
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به توافق متقابل مانند "commit"، "echo" و "go along" را یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to make something such as an agreement, relationship, etc. stronger

تحکیم کردن, مستحکم کردن
تجربیات مشترک آنها در طول سفر به تحکیم دوستیشان کمک کرد.
used to express agreement or to say that something has been dealt with

حله!
چک، اتاق الان کاملاً مرتب است.
to reach a mutual understanding, agreement, or resolution with someone

کنار آمدن با کسی
to be dedicated to a person, cause, policy, etc.

متعهد بودن, مقید بودن
او حرفهاش را به تحقیقات علمی اختصاص داد، با هدف انجام کشفیات انقلابی در زمینه پزشکی.
the state of being dedicated to someone or something

تعهد
تعهد تیم به پروژه، تکمیل موفقیتآمیز آن را قبل از موعد تضمین کرد.
an official agreement between people, countries, etc.

معاهده, پیماننامه
پیمان بین جامعه و دولت محلی با هدف بهبود خدمات عمومی بود.
to formally reach an agreement on something

(درمورد چیزی) توافق کردن, به توافق رسیدن
دو شرکت معامله را به پایان رساندند، در مورد تمام شرایط و ضوابط توافق کردند.
agreement and peace between people or a group of countries

توافق, هماهنگی
اجلاس بر ترویج توافق جهانی و تفاهم متقابل متمرکز بود.
following an agreement

هماهنگ, سازگار
شرایط بهروزرسانی شده قرارداد به گونهای طراحی شدهاند که با توافقنامههای قبلی همخوان باشند.
a formal agreement, particularly one between a certain country and the Roman Catholic Church

توافقنامه, قرارداد، پیمان
قرارداد شرایط انتصاب اسقفها در منطقه را تعیین کرد.
to express agreement with a particular opinion, statement, action, etc.

موافق بودن, اتفاق نظر داشتن
دانشمندان دادهها را به طور مستقل بررسی کردند، اما در پایان، همه آنها با نتایج موافقت کردند.
the state of being in agreement

هماهنگی
دانشمندان با نظریه ارائه شده توسط متخصص پیشرو در این زمینه موافقت کردند.
a rule or term that must be met to reach an agreement or make something possible

شرط
پیشنهاد شغل با شرط اینکه نامزد بررسی سوابق را تکمیل کند، پذیرفته شد.
to make something such as an arrangement, position, etc. more definite

تصدیق کردن
آیا میتوانید رزرو پرواز فردا را تأیید کنید؟
an agreement reached by all members of a group

اتفاقنظر, توافق
اتفاق نظر بین اعضای هیئت مدیره برای تصویب پیشنهاد بودجه حیاتی بود.
to give someone permission to do something or to agree to do it

رضایت دادن
افراد درگیر در یک قرارداد باید به شرایط و ضوابط مندرج در توافقنامه رضایت دهند.
permission or approval given for something to happen or be done

رضایت, موافقت
آنها به رضایت کتبی والدین نیاز داشتند تا فرزندشان را در مطالعه شرکت دهند.
an official agreement between two or more sides that states what each of them has to do

قرارداد
شرکت به او یک قرارداد برای کار به عنوان مشاور به مدت شش ماه پیشنهاد داد.
to enter or make an official arrangement with someone

قرارداد بستن
پس از ماهها مذاکره، آنها سرانجام با یک شرکت ساختمانی قرارداد بستند تا ساختمان اداری جدیدشان را بسازند.
related to agreements or arrangements that are legally binding between parties

قراردادی
اختلافات قراردادی ممکن است زمانی بوجود آیند که شرایط به وضوح تعریف نشده یا نقض شده باشند.
in a way that is stated or agreed in a contract

مطابق قرارداد, بر طبق قرارداد
پروژه ساخت و ساز پس از امضای توافقنامه توسط هر دو طرف، به صورت قراردادی پیش خواهد رفت.
a formal agreement between countries

قرارداد بینالمللی
کنوانسیون مد لباس رسمی برای مراسم گالا را الزامی کرده بود.
expressing approval or permission

خوشایند, مطلوب
تا زمانی که همه خوشحال هستند، همه چیز خوب است.
to agree and not oppose to something that one generally finds unacceptable or unpleasant

تأیید کردن, اجازه دادن
او نمیتوانست ایده اخراج کارمند قدیمی خود را بپذیرد، حتی با وجود اینکه عملکرد او در حال کاهش بود.
a promise or a formal agreement, particularly one that involves regularly paying a sum of money to someone or an organization

عهدنامه, تعهد
پیمان بین صاحبخانه و مستاجر مسئولیتهای هر دو طرف را مشخص کرد.
to legally agree or to promise to do or give something to someone, particularly to make regular payments to a person or organization

متعهد شدن (به پرداخت مبلغی معین)
او متعهد شد که هر سال مبلغ ثابتی به موزه بدهد.
an agreement between two or more parties, typically involving the exchange of goods, services, or property

قرارداد, معامله
او پیش از امضای قرارداد، شرایط معامله را با دقت بررسی کرد.
to repeat opinions or statements of another person, particularly to show support or agreement

بازتاب دادن (افکار یا اظهارات), موافقت کردن
دانشآموزان اظهارات استاد را در مورد اهمیت تفکر انتقادی در مقالات خود تکرار کردند.
a repeated utterance of what someone has just said

موافقت (افکار یا اظهارات), بازگویی
دانشجو با دقت دستورالعملها را تکرار کرد.
used to indicate that something is completely accurate or correct

دقیقاً
او دستور العمل را دقیقاً دنبال کرد، مطمئن شد که غذا به طور کامل درست شده است.
to agree to something, such as an idea, suggestion, etc.

به توافق رسیدن
تیم به سرعت با استراتژی جدید ارائه شده توسط مربی موافقت کرد.
the small, detailed part of a contract or agreement that contains important conditions or rules

جزئیات مهم قرارداد (که معمولاً ریز نوشته میشوند)
توافقنامه وام شامل هزینههای پنهان در خط ریز بود.
a way of greeting, celebrating, or showing agreement by slightly hitting someone's fist with one's own

زدن به مشت کسی دیگر (به نشانه سلام، موافقت یا شادی)
to slightly hit someone's fist with one's own as an act of celebration, greeting, or agreement

مشت به مشت زدن
an agreement that is based on the mutual trust of the parties, which is of no legal value

توافق شرافتی, توافق بر پایه اعتماد
دو شرکت توافق شرافتی داشتند که کارکنان همدیگر را جذب نکنند.
to express agreement or to show cooperation

همراهی کردن
تیم تصمیم گرفت با استراتژی جدید مدیر برای بهبود بهرهوری همراه شود.
to accept an offer, plan, etc.

موافقت کردن, توافق کردن
آیا قصد دارید پیشنهادی که ارائه دادند را بپذیرید؟
to act or think in the same way as the majority of people in a society

همرنگ جماعت شدن, با موج همراه شدن
در آن مدرسه بیشتر دانشآموزها فقط همرنگ جماعت میشوند.
used to suggest that intelligent or creative individuals often come up with similar ideas or solutions, especially when faced with a particular problem or challenge

آدمهای خوشفکر مثل هم فکر میکنند
