موافقت و مخالفت - توافق 2

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به توافق متقابل مانند "commit"، "echo" و "go along" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
موافقت و مخالفت
to cement [فعل]
اجرا کردن

تحکیم کردن

Ex: The heartfelt apology served to cement their relationship after the misunderstanding .

عذرخواهی صمیمانه به تحکیم رابطه آنها پس از سوءتفاهم کمک کرد.

check [حرف ندا]
اجرا کردن

حله!

Ex:

چک، بیایید ظهر در کافه همدیگر را ببینیم.

to commit [فعل]
اجرا کردن

متعهد بودن

Ex: The activists committed themselves to advocating for social justice and equality .

فعالان متعهد شدند به حمایت از عدالت اجتماعی و برابری.

commitment [اسم]
اجرا کردن

تعهد

Ex: The organization demonstrated its commitment to environmental sustainability by reducing its carbon footprint .

سازمان تعهد خود را به پایداری محیط زیست با کاهش ردپای کربن نشان داد.

compact [اسم]
اجرا کردن

معاهده

Ex:

پیمان دستورالعمل‌هایی برای اشتراک‌گذاری منابع بین کشورهای عضو تعیین کرد.

to conclude [فعل]
اجرا کردن

(درمورد چیزی) توافق کردن

Ex: The terms of the agreement were concluded in a formal ceremony .

شرایط توافق در یک مراسم رسمی منعقد شد.

concord [اسم]
اجرا کردن

توافق

Ex: The diplomat 's role was crucial in fostering concord between the rival factions .

نقش دیپلمات در تقویت توافق بین جناح‌های رقیب حیاتی بود.

concordant [صفت]
اجرا کردن

هماهنگ

Ex: Her proposal matches the group 's consensus , reflecting a concordant approach .

پیشنهاد او با اجماع گروه مطابقت دارد، که نشان‌دهنده یک رویکرد هماهنگ است.

concordat [اسم]
اجرا کردن

توافق‌نامه

Ex: Historians studied the impact of the 19th-century concordat on European politics .

کنکوردات تأثیر کنکوردات قرن نوزدهم را بر سیاست اروپا مطالعه کرد.

to concur [فعل]
اجرا کردن

موافق بودن

Ex: In the academic debate , the scholars tended to concur on the significance of the recent research findings .

در بحث آکادمیک، محققان تمایل داشتند که بر اهمیت یافته‌های اخیر تحقیقات توافق کنند.

concurrence [اسم]
اجرا کردن

هماهنگی

Ex: The committee 's concurrence was necessary for the budget approval .

موافقت کمیته برای تصویب بودجه ضروری بود.

condition [اسم]
اجرا کردن

شرط

Ex: The scholarship was awarded with the condition that the recipient maintains a minimum GPA .

بورسیه با این شرط اعطا شد که دریافت‌کننده معدل حداقل را حفظ کند.

to confirm [فعل]
اجرا کردن

تصدیق کردن

Ex: I need to confirm the details of the appointment with the doctor .

من باید جزئیات قرار ملاقات با دکتر را تأیید کنم.

consensus [اسم]
اجرا کردن

اتفاق‌نظر

Ex: Consensus among stakeholders was achieved through compromise and negotiation .

اتفاق نظر میان ذینفعان از طریق مصالحه و مذاکره حاصل شد.

to consent [فعل]
اجرا کردن

رضایت دادن

Ex: With a nod , he consented to her request for a raise .

با یک تکان سر، او به درخواست افزایش حقوقش رضایت داد.

consent [اسم]
اجرا کردن

رضایت

Ex: Without consent , the project could not proceed due to legal and ethical considerations .

بدون رضایت، پروژه به دلیل ملاحظات قانونی و اخلاقی نمی‌توانست ادامه یابد.

contract [اسم]
اجرا کردن

قرارداد

Ex: The contract between the landlord and tenant specifies the rent and lease duration .

قرارداد بین صاحبخانه و مستاجر، اجاره و مدت اجاره را مشخص می‌کند.

to contract [فعل]
اجرا کردن

قرارداد بستن

Ex: The city government contracted with a waste management company to handle garbage collection and disposal services .

دولت شهری با یک شرکت مدیریت پسماند برای جمع‌آوری و دفع زباله قرارداد بست.

contractual [صفت]
اجرا کردن

قراردادی

Ex: Contractual obligations require parties to fulfill their agreed-upon responsibilities .

تعهدات قراردادی از طرفین می‌خواهد که مسئولیت‌های توافق شده خود را انجام دهند.

اجرا کردن

مطابق قرارداد

Ex: Any changes to the project scope must be approved contractually through a formal amendment .

هرگونه تغییر در محدوده پروژه باید از طریق یک اصلاحیه رسمی قراردادی تأیید شود.

convention [اسم]
اجرا کردن

قرارداد بین‌المللی

Ex: The playwright adhered to the convention of using a prologue to introduce the story .

نمایشنامه‌نویس به کنوانسیون استفاده از مقدمه برای معرفی داستان پایبند بود.

cool [صفت]
اجرا کردن

خوشایند

Ex: It 's cool if you want to invite more friends to the gathering .

عالیه اگر بخواهی دوستان بیشتری را به جمع دعوت کنی.

اجرا کردن

تأیید کردن

Ex: The government refused to countenance any form of corruption within its ranks .

دولت از تحمل هرگونه فساد در صفوف خود خودداری کرد.

covenant [اسم]
اجرا کردن

عهدنامه

Ex: The church established a covenant to support its community outreach programs .

کلیسا یک پیمان برای حمایت از برنامه‌های گسترش جامعه خود برقرار کرد.

to covenant [فعل]
اجرا کردن

متعهد شدن (به پرداخت مبلغی معین)

Ex: They covenanted to contribute to the healthcare initiative through recurring payments .

آن‌ها متعهد شدند که از طریق پرداخت‌های مکرر به ابتکار مراقبت‌های بهداشتی کمک کنند.

deal [اسم]
اجرا کردن

قرارداد

Ex: After months of negotiations , they finally reached a deal on the terms of the merger .
to echo [فعل]
اجرا کردن

بازتاب دادن (افکار یا اظهارات)

Ex: The reporter 's questions echoed the sentiments of the public , pressing the official for clear answers .

سوالات گزارشگر بازتابی از احساسات عمومی بود و مقام مسئول را برای پاسخ‌های روشن تحت فشار قرار داد.

echo [اسم]
اجرا کردن

موافقت (افکار یا اظهارات)

Ex: His echo of her remark made everyone laugh .
exactly [قید]
اجرا کردن

دقیقاً

Ex: The measurements for the construction project need to be followed exactly to ensure accuracy .

اندازه‌گیری‌ها برای پروژه ساخت باید دقیقاً رعایت شوند تا دقت تضمین شود.

اجرا کردن

به توافق رسیدن

Ex: We should discuss the proposal and see if everyone is willing to fall in with the proposed changes .

باید در مورد پیشنهاد بحث کنیم و ببینیم که آیا همه مایل به موافقت با تغییرات پیشنهادی هستند یا خیر.

fine print [اسم]
اجرا کردن

جزئیات مهم قرارداد (که معمولاً ریز نوشته می‌شوند)

fist bump [اسم]
اجرا کردن

زدن به مشت کسی دیگر (به نشانه سلام، موافقت یا شادی)

اجرا کردن

قرارداد شرافتمندانه

Ex: The two authors had a gentleman 's agreement to acknowledge each other 's contributions in their respective books , despite not specifying it in writing .
to go along [فعل]
اجرا کردن

همراهی کردن

Ex:

آن‌ها با تصمیم تیم برای اجرای نرم‌افزار جدید موافقت کردند.

to go with [فعل]
اجرا کردن

موافقت کردن

Ex: She decided to go with the job offer from the tech company .

او تصمیم گرفت پیشنهاد کار از شرکت فناوری را بپذیرد.

اجرا کردن

مانند بقیه عمل کردن

Ex: He went with the tide and embraced the new technology when it emerged in the industry .