وساطت کردن
گاهی اوقات، ضروری است که یک شخص سوم میانجیگری کند تا انصاف و تفاهم را در یک گفتگو تضمین کند.
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به متقاعد کردن و میانجیگری مانند "صلحساز"، "استدلال با" و "تحت تأثیر قرار دادن" را یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
وساطت کردن
گاهی اوقات، ضروری است که یک شخص سوم میانجیگری کند تا انصاف و تفاهم را در یک گفتگو تضمین کند.
میانجی
میانجی راه حلی پیشنهاد کرد که هر دو طرف در بحث را راضی کرد.
میانجی
رهبر جامعه به عنوان یک میانجی عمل کرد، برای میانجیگری در اختلافات و جلوگیری از هرگونه تشدید به خشونت وارد عمل شد.
سوء استفاده کردن از کسی
شرکت برای جلوگیری از مواجهه با جریمههای نقض محیط زیست، سازمان نظارتی را رشوه داد.
میانجی
طبیعت آرام و صبور او او را به یک صلحساز طبیعی تبدیل میکند.
قانع کردن
فعال بیوقفه کار کرد تا جامعه را برای مشارکت در تلاشهای حفاظت از محیط زیست متقاعد کند.
تشویق
پس از متقاعدسازی زیاد، او بالاخره موافقت کرد که به پروژه بپیوندد.
متقاعدکننده
او دلیلی متقاعدکننده برای تغییر استراتژی تیم ارائه داد.
تحت فشار قرار دادن
سیاستمدار به رایدهندگان فشار آورد تا از کمپینش حمایت کنند.
تحت فشار قرار دادن
والدین باید تصمیمات فرزندان خود را بدون فشار به انتخابهای شغلی خاص راهنمایی کنند.
فشار
شرکت با فشار از سوی سرمایهگذاران برای بهبود عملکرد خود مواجه شد.
تحتفشار قرار دادن
مدیریت شرکت سعی کرد کارمندان را بدون جبران مناسب تحت فشار قرار دهد تا اضافهکاری کنند.
متقاعد کردن
آنها کمیته را متقاعد کردند که پیشنهاد جدید را تأیید کند.
مجبور کردن
کمپین تبلیغاتی طراحی شده بود تا مصرفکنندگان را به امتحان کردن محصول جدید هل دهد.
با استدلال قانع کردن
والدین تصمیم گرفتند با فرزند خود استدلال کنند تا به او کمک کنند اهمیت انجام تکالیفش را ببیند.
اغوا کردن
او او را فریفت تا یک سرگرمی جدید را امتحان کند با این که آن را هیجانانگیز و سرگرمکننده جلوه داد.
زبانباز
سیاستمدار خوشزبان با وجود سیاستهای ضعیف حمایت به دست آورد.
چاپلوسی کردن
او امیدوار بود با کمک در کارهای خانه قبل از درخواست قرض گرفتن ماشین، والدینش را نرم کند.
تحتتأثیر قرار دادن
مستند متقاعد کننده با هدف ترغیب بینندگان به تجدید نظر در نگرش خود نسبت به تغییرات آب و هوایی ساخته شد.
راضی کردن
او با تعریف و هدیههای کوچک او را نرم کرد تا در پروژهاش به او کمک کند.
متقاعد کردن
او توانست دوستش را متقاعد کند که به سفر پیادهروی ماجراجویانه برود.
وسوسه کردن
عطر کلوچههای تازه پخته شده او را وسوسه کرد تا رژیمش را بشکند و از یک خوراکی شیرین لذت ببرد.
تشویق کردن
علیرغم مواجهه با شکستها، دوستانش او را ترغیب کردند که به سمت رویایش ادامه دهد.
(با نوازش و چربزبانی) وادار کردن
آنها سعی کردند اطلاعات را از شاهد تحت تأثیر قرار دهند.
موافقت (کسی را) جلب کردن
در ابتدا والدین مخالف سفر مدرسه بودند، اما اطمینان معلم در مورد اقدامات ایمنی آنها را متقاعد کرد.
تایید کسی را گرفتن
عذرخواهی صمیمانه به او کمک کرد تا پس از مشاجرهشان دوستش را به دست آورد.
ترغیب کردن
تیم فروش در حال کار روی مشتری برای نهایی کردن معامله است.