موافقت و مخالفت - ترغیب و وساطت 2

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به متقاعد کردن و میانجیگری مانند "صلح‌ساز"، "استدلال با" و "تحت تأثیر قرار دادن" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
موافقت و مخالفت
to mediate [فعل]
اجرا کردن

وساطت کردن

Ex: Sometimes , it 's essential to have a third person mediate a conversation to ensure fairness and understanding .

گاهی اوقات، ضروری است که یک شخص سوم میانجیگری کند تا انصاف و تفاهم را در یک گفتگو تضمین کند.

mediator [اسم]
اجرا کردن

میانجی

Ex: The mediator proposed a solution that satisfied both parties in the argument .

میانجی راه حلی پیشنهاد کرد که هر دو طرف در بحث را راضی کرد.

moderator [اسم]
اجرا کردن

میانجی

Ex: The community leader acted as a moderator , stepping in to mediate disputes and prevent any escalation into violence .

رهبر جامعه به عنوان یک میانجی عمل کرد، برای میانجیگری در اختلافات و جلوگیری از هرگونه تشدید به خشونت وارد عمل شد.

to nobble [فعل]
اجرا کردن

سوء استفاده کردن از کسی

Ex: The company nobbled the regulatory agency to avoid facing penalties for its environmental violations .

شرکت برای جلوگیری از مواجهه با جریمه‌های نقض محیط زیست، سازمان نظارتی را رشوه داد.

peacemaker [اسم]
اجرا کردن

میانجی

Ex: Her calm and patient nature makes her a natural peacemaker .

طبیعت آرام و صبور او او را به یک صلح‌ساز طبیعی تبدیل می‌کند.

to persuade [فعل]
اجرا کردن

قانع کردن

Ex: The activist worked tirelessly to persuade the community to participate in environmental conservation efforts .

فعال بی‌وقفه کار کرد تا جامعه را برای مشارکت در تلاش‌های حفاظت از محیط زیست متقاعد کند.

persuasion [اسم]
اجرا کردن

تشویق

Ex: After much persuasion , she finally agreed to join the project .

پس از متقاعدسازی زیاد، او بالاخره موافقت کرد که به پروژه بپیوندد.

persuasive [صفت]
اجرا کردن

متقاعدکننده

Ex: She offered a persuasive reason for changing the team 's strategy .

او دلیلی متقاعدکننده برای تغییر استراتژی تیم ارائه داد.

to press [فعل]
اجرا کردن

تحت فشار قرار دادن

Ex: The politician pressed the voters to support his campaign .

سیاستمدار به رای‌دهندگان فشار آورد تا از کمپینش حمایت کنند.

to pressure [فعل]
اجرا کردن

تحت فشار قرار دادن

Ex: Parents should guide their children 's decisions without pressuring them into specific career choices .

والدین باید تصمیمات فرزندان خود را بدون فشار به انتخاب‌های شغلی خاص راهنمایی کنند.

pressure [اسم]
اجرا کردن

فشار

Ex: The company faced pressure from investors to improve its performance .

شرکت با فشار از سوی سرمایه‌گذاران برای بهبود عملکرد خود مواجه شد.

اجرا کردن

تحت‌فشار قرار دادن

Ex: The company 's management tried to pressurize the employees into working overtime without proper compensation .

مدیریت شرکت سعی کرد کارمندان را بدون جبران مناسب تحت فشار قرار دهد تا اضافه‌کاری کنند.

اجرا کردن

متقاعد کردن

Ex: They prevailed on the committee to approve the new proposal .

آن‌ها کمیته را متقاعد کردند که پیشنهاد جدید را تأیید کند.

to push [فعل]
اجرا کردن

مجبور کردن

Ex: The advertising campaign was designed to push consumers into trying the new product .

کمپین تبلیغاتی طراحی شده بود تا مصرف‌کنندگان را به امتحان کردن محصول جدید هل دهد.

اجرا کردن

با استدلال قانع کردن

Ex: The parents decided to reason with their child to help them see the importance of completing their homework .

والدین تصمیم گرفتند با فرزند خود استدلال کنند تا به او کمک کنند اهمیت انجام تکالیفش را ببیند.

to seduce [فعل]
اجرا کردن

اغوا کردن

Ex: She seduced him into trying a new hobby by making it sound exciting and fun .

او او را فریفت تا یک سرگرمی جدید را امتحان کند با این که آن را هیجان‌انگیز و سرگرم‌کننده جلوه داد.

اجرا کردن

زبان‌باز

Ex: The smooth-talking politician won support despite weak policies .

سیاستمدار خوش‌زبان با وجود سیاست‌های ضعیف حمایت به دست آورد.

اجرا کردن

چاپلوسی کردن

Ex:

او امیدوار بود با کمک در کارهای خانه قبل از درخواست قرض گرفتن ماشین، والدینش را نرم کند.

to sway [فعل]
اجرا کردن

تحت‌تأثیر قرار دادن

Ex: The persuasive documentary aimed to sway viewers to reconsider their attitudes towards climate change .

مستند متقاعد کننده با هدف ترغیب بینندگان به تجدید نظر در نگرش خود نسبت به تغییرات آب و هوایی ساخته شد.

to sweeten [فعل]
اجرا کردن

راضی کردن

Ex: He sweetened her up with compliments and small gifts to get her to help him with his project .

او با تعریف و هدیه‌های کوچک او را نرم کرد تا در پروژه‌اش به او کمک کند.

اجرا کردن

متقاعد کردن

Ex:

او توانست دوستش را متقاعد کند که به سفر پیاده‌روی ماجراجویانه برود.

اجرا کردن

منصرف کردن

Ex:

ما توانستیم آنها را از رفتن به پیاده‌روی پرخطر منصرف کنیم.

to tempt [فعل]
اجرا کردن

وسوسه کردن

Ex: The aroma of freshly baked cookies tempted her to break her diet and indulge in a sweet treat .

عطر کلوچه‌های تازه پخته شده او را وسوسه کرد تا رژیمش را بشکند و از یک خوراکی شیرین لذت ببرد.

to urge [فعل]
اجرا کردن

تشویق کردن

Ex: Despite facing setbacks , his friends urged him to keep working towards his dream .

علیرغم مواجهه با شکست‌ها، دوستانش او را ترغیب کردند که به سمت رویایش ادامه دهد.

to wheedle [فعل]
اجرا کردن

(با نوازش و چرب‌زبانی) وادار کردن

Ex: They tried to wheedle information out of the witness .

آن‌ها سعی کردند اطلاعات را از شاهد تحت تأثیر قرار دهند.

اجرا کردن

موافقت (کسی را) جلب کردن

Ex:

در ابتدا والدین مخالف سفر مدرسه بودند، اما اطمینان معلم در مورد اقدامات ایمنی آنها را متقاعد کرد.

to win over [فعل]
اجرا کردن

تایید کسی را گرفتن

Ex: A heartfelt apology helped him win over his friend after their argument .

عذرخواهی صمیمانه به او کمک کرد تا پس از مشاجره‌شان دوستش را به دست آورد.

to work on [فعل]
اجرا کردن

ترغیب کردن

Ex: The sales team is working on the customer to finalize the deal .

تیم فروش در حال کار روی مشتری برای نهایی کردن معامله است.