موافقت و مخالفت - فسخ قرارداد یا ابطال

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به نقض قرارداد یا لغو مانند "لغو"، "منقضی شدن" و "نقض" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
موافقت و مخالفت
to abrogate [فعل]
اجرا کردن

ملغی کردن

Ex: They will abrogate the outdated regulation starting next year .

آنها از سال آینده مقررات منسوخ را لغو خواهند کرد.

abrogation [اسم]
اجرا کردن

لغو

Ex: Activists celebrated the abrogation of the restrictive law that had been in place for decades .

فعالان لغو قانون محدودکننده‌ای که دهه‌ها در حال اجرا بود را جشن گرفتند.

breach [اسم]
اجرا کردن

نقض

Ex:

شرکت به دلیل نقض قرارداد با پیامدهای قانونی روبرو شد.

to breach [فعل]
اجرا کردن

نقض کردن (قانون و...)

Ex: The court ruled in favor of the plaintiff , stating that the defendant had breached the confidentiality agreement .

دادگاه به نفع خواهان حکم داد و اعلام کرد که خوانده مقررات توافقنامه محرمانگی را نقض کرده است.

to cancel [فعل]
اجرا کردن

خاتمه دادن

Ex: The landlord canceled the lease after the tenant violated its terms .

صاحبخانه پس از اینکه مستاجر شرایط آن را نقض کرد، اجاره را لغو کرد.

dissolution [اسم]
اجرا کردن

فروپاشی

Ex: The board of directors voted for the dissolution of the committee , citing its lack of productivity .

هیئت مدیره به نفع انحلال کمیته رأی داد و به کمبود بهره‌وری آن اشاره کرد.

to dissolve [فعل]
اجرا کردن

منحل کردن

Ex: The government decided to dissolve the trade union after it failed to comply with regulations .

دولت تصمیم گرفت اتحادیه کارگری را منحل کند پس از اینکه نتوانست مقررات را رعایت کند.

to end [فعل]
اجرا کردن

تمام کردن

Ex: Can you please end the argument before it gets worse ?

آیا می‌توانید لطفاً بحث را قبل از بدتر شدن تمام کنید؟

to expire [فعل]
اجرا کردن

منقضی شدن

Ex: The contract with the supplier automatically expired after three years , requiring renegotiation of terms for continued service .

قرارداد با تامین‌کننده پس از سه سال به طور خودکار منقضی شد و نیاز به مذاکره مجدد شرایط برای ادامه خدمات داشت.

to nullify [فعل]
اجرا کردن

باطل کردن

Ex: The administrative error served to nullify the agreement between the parties .

خطای اداری به ابطال توافق بین طرفین منجر شد.

to renege [فعل]
اجرا کردن

پیمان‌شکنی کردن

Ex:

قرارداد جریمه‌هایی را در صورتی که هر یک از طرفین تخلف کنند، مقرر می‌کند.

to repeal [فعل]
اجرا کردن

فسخ کردن

Ex: Last year , the government successfully repealed a controversial law affecting internet privacy .

سال گذشته، دولت با موفقیت یک قانون جنجالی که بر حریم خصوصی اینترنت تأثیر می‌گذاشت را لغو کرد.

to rescind [فعل]
اجرا کردن

باطل کردن

Ex: While the negotiations were ongoing , the parties were discussing whether to rescind the initial agreement .

در حالی که مذاکرات در جریان بود، طرفین در مورد لغو توافق اولیه بحث می‌کردند.

to run out [فعل]
اجرا کردن

منقضی شدن

Ex:

پس از اتمام گارانتی دستگاه الکترونیکی، هرگونه تعمیر بر عهده مالک خواهد بود.

to rupture [فعل]
اجرا کردن

برهم زدن (ارتباط، توافق و...)

Ex: The coach 's unfair treatment of players ruptured team unity , leading to a decline in performance .

رفتار ناعادلانه مربی با بازیکنان، وحدت تیم را گسست و منجر به کاهش عملکرد شد.

term [اسم]
اجرا کردن

پایان بازه زمانی

to violate [فعل]
اجرا کردن

نقض کردن

Ex: The protesters were arrested for violating the terms of their assembly permit .

معترضان به دلیل تخطی از شرایط مجوز تجمع خود دستگیر شدند.

to rat on [فعل]
اجرا کردن

زیر حرف خود زدن

Ex: They had agreed to share the expenses , but one of them ratted on the deal .

آنها توافق کرده بودند که هزینه‌ها را تقسیم کنند، اما یکی از آنها به توافق عمل نکرد.

to back out [فعل]
اجرا کردن

به قول خود عمل نکردن

Ex: I promised to help and I 'm not backing out now .

من قول دادم که کمک کنم و الان پس نمی‌کشم.