موافقت و مخالفت - اختلاف و مخالفت 6
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به اختلاف و نزاع مانند "vendetta"، "tiff" و "stir" را یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to keep defending one's plans or opinions despite facing opposition

روی حرف خود ایستادن, کوتاه نیامدن
a situation where no argument can be settled or no one can win in a contest

تنگنا, بنبست
a situation in which reaching an agreement seems impossible

تقابل بینتیجه, تنگنا
اتحادیه کارگری و شرکت در حال حاضر در یک بنبست بر سر مذاکرات دستمزد هستند.
a subject or issue over which people disagree and therefore no progress can be made

نقطهٔ اختلافنظر, محل اختلاف
قیمت همچنان نقطهٔ اختلافنظر اصلی در مذاکرات است.
a sudden, energetic, or noisy activity or disturbance

همهمه, هیاهو
اعلامیه غیرمنتظره باعث جنجال در دفتر شد.
to intentionally try to cause trouble or arguments

برانگیختن
ترول آنلاین به دلیل تلاش مداوم برای تحریک خصومت در جوامع مختلف ممنوع شد.
involving bitter arguments and angry feelings

جنجالی, طوفانی، متلاطم
گفتگوی توفانی آنها بدون تمایل هیچ یک از طرفین به سازش به پایان رسید.
to argue or compete with someone or something, particularly to get something specific

کلنجار رفتن
او با شریک تجاری خود درباره جهت شرکت مبارزه کرد.
a confrontation or clash between opposing groups or individuals

مبارزه, جنگ
معترضان و پلیس در میدان مبارزه کوتاهی داشتند.
to argue or disagree with someone over something

با چیزی مخالفت کردن
to engage in a quarrel or argument with someone or something

با کسی یا چیزی درافتادن, با کسی/چیزی درگیر شدن
to engage in a fight or argument with someone or something

با کسی یا چیزی درگیر شدن, با کسی درافتادن
to separate or destroy by causing serious arguments in a country, organization, or group

تفرقه انداختن, از بین بردن
تفاوتهای سیاسی میتوانند یک ملت را از هم بپاشانند.
said to mean something is done without caring if someone gets offended or upset

دیگر رودربایستی در کار نیست, دیگر مراعات نخواهد بود
در مناظره دوم دیگر رودربایستی در کار نبود و هر دو نامزد سابقه همدیگر را کوبیدند.
causing problem or difficulty

پر از پیچیدگی, پیچیده و دردسرساز
یافتن راهحلی برای مشکل زیستمحیطی به عنوان چالشی خاردار برای دولت محلی ثابت شد.
a small argument between two people who love each other or are close friends

کشمکش (جزیی), جروبحث، بگومگو
someone with a tendency to cause difficulty, particularly by encouraging others to question those in authority

دردسرساز, آشوبگر
having a chaotic or unstable quality, often marked by disorder or conflict

پرتلاطم, آشفته، پر جوشوخروش
رابطه آنها پرتلاطم بود، پر از بحثهای مداوم و آشتیها.
a violent fight or argument between rivals over the control of a specific area or activity

جنگ بر سر قلمرو
a brief, vigorous fight or argument

زدوخورد, نزاع
خواهر و برادرها بر سر اینکه چه کسی آخرین کلوچه را گرفت، دعوای پر سر و صدایی کردند.
to struggle or fight with someone, particularly to get something

نزاع کردن, زدوخورد کردن
خواهر و برادرها برای کنترل ریموت تلویزیون با شوخی کشمکش کردند، هر کدام میخواستند کانال را انتخاب کنند.
(of a difference between people or their ideas) unable to be closed or made smaller because of being major

برطرفنشدنی, حلنشدنی، غیرقابلحل
to show that one no longer likes an online post or comment by clicking on a specific icon

نپسندیدن (در فضای مجازی)
a violent argument between two groups in which members of each side make attempts to murder the members of the opposing side in retaliation for things that occurred in the past

انتقامجویی, خونخواهی، جنگوجدال
وندتا بین باندهای رقیب منجر به درگیریهای خشونتآمیز متعدد و تلفات زیاد شد.
to aggressively become involved in a fight, argument, etc. without consideration

حمله کردن
to engage in an argument, discussion, etc. forcefully or aggressively without consideration

حمله کردن
a long argument between people

جنگ لفظی, بگومگوی طولانی
دو روزنامه هفتههاست درگیر جنگ لفظیاند.
used to say that someone has two options, either accept what has been said or leave it be

یا حرف کسی یا راه باز جاده دراز, قبول کن یا برو
رئیس دفتر را طوری اداره میکند که انگار یا حرف او یا راه باز جاده دراز.
used to politely express complete disagreement

با کمال احترام, با احترام، مخالفم
با کمال احترام، فکر میکنم کمیته تصمیم اشتباهی گرفت.
to defeat, outdo, or get the better of someone, especially in a struggle or contest

شکست دادن
او توسط خستگی شکست خورد و نتوانست بحث را به پایان برساند.
to have a noisy and intense argument

دادوبیداد کردن, دعوا کردن
خواهر و برادرها به مشاجره درباره تقسیم کارهای خانه ادامه دادند و در خانه سر و صدا ایجاد کردند.
a prolonged and complicated argument or dispute, often involving a lot of discussion and disagreement

دادوبیداد, دعوا
بحث و جدل آنها درباره اینکه چه کسی باید کمیته را رهبری کند هفتهها ادامه یافت.
used to express disagreement with or disbelief at a statement

تو که راست میگی, آره جون خودت
تو با فقط یک بلیط برنده لاتاری میشوی؟ آره، درسته.
