موافقت و مخالفت - اختلاف و مخالفت 6

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به اختلاف و نزاع مانند "vendetta"، "tiff" و "stir" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
موافقت و مخالفت
اجرا کردن

موضع خود را حفظ کردن

Ex: Clare stood her ground in the meeting and refused to be intimidated even when Michael got angry .
stand-off [اسم]
اجرا کردن

تقابل بی‌نتیجه

Ex: The stand-off between the two rival gangs escalated , leading to a standoff with the police .

بن‌بست بین دو باند رقیب تشدید شد و به رویارویی با پلیس منجر شد.

اجرا کردن

نقطه اختلاف‌نظر

Ex: While discussing the contract , the issue of intellectual property rights became a sticking point , delaying the finalization of the agreement .

در حین بحث درباره قرارداد، موضوع حقوق مالکیت معنوی به مانع تبدیل شد و نهایی شدن توافق را به تأخیر انداخت.

stir [اسم]
اجرا کردن

همهمه

Ex: The teacher noticed a stir among the students .
to stir up [فعل]
اجرا کردن

برانگیختن

Ex: The tabloid newspaper had a reputation for stirring up scandals to boost its sales .

روزنامه زرد به برانگیختن رسوایی‌ها برای افزایش فروش خود شهرت داشت.

stormy [صفت]
اجرا کردن

جنجالی

Ex: His stormy response made it clear he was n’t ready to forgive .

پاسخ توفانی او به وضوح نشان داد که او آماده بخشش نیست.

to struggle [فعل]
اجرا کردن

کلنجار رفتن

Ex: The activists struggled with the government over new environmental regulations .

فعالان با دولت بر سر مقررات جدید محیط زیستی مبارزه کردند.

to [take] issue [عبارت]
اجرا کردن

با چیزی مخالفت کردن

Ex: He took issue with his colleague 's interpretation of the data .
اجرا کردن

تفرقه انداختن

Ex:

افشای رسوایی‌آمیز تهدید به تکه تکه کردن دولت کرد.

thorny [صفت]
اجرا کردن

پر از پیچیدگی

Ex: Balancing work and family responsibilities can be a thorny issue for many people .

تعادل بین مسئولیت‌های کاری و خانوادگی می‌تواند برای بسیاری از افراد یک مسئله پیچیده باشد.

tiff [اسم]
اجرا کردن

کشمکش (جزیی)

turbulent [صفت]
اجرا کردن

پرتلاطم

Ex: The company faced turbulent times as it struggled to adapt to market changes .

شرکت با دوران آشفته‌ای روبرو شد در حالی که برای سازگاری با تغییرات بازار تلاش می‌کرد.

tussle [اسم]
اجرا کردن

زدوخورد

Ex: The debate turned into a heated tussle over policy details .

بحث به یک درگیری داغ در مورد جزئیات سیاست تبدیل شد.

to tussle [فعل]
اجرا کردن

نزاع کردن

Ex: In competitive sports , players may tussle for possession of the ball during a match .

در ورزش‌های رقابتی، بازیکنان ممکن است برای تصاحب توپ در طول مسابقه درگیر شوند.

to unlike [فعل]
اجرا کردن

نپسندیدن (در فضای مجازی)

vendetta [اسم]
اجرا کردن

انتقام‌جویی

Ex: The movie depicted a tragic vendetta , where characters were driven by a cycle of vengeance and retribution .

فیلم یک وندتا تراژیک را به تصویر کشید، جایی که شخصیت‌ها توسط چرخه‌ای از انتقام و تلافی رانده می‌شدند.

war of words [عبارت]
اجرا کردن

منازعه

Ex: They are currently embroiled in a relentless war of words , with no signs of reaching a resolution .
اجرا کردن

یا حرف من رو گوش می‌دی یا راه باز و جاده دراز

Ex: The stubborn CEO refused to consider any alternative strategies , maintaining a " his way or the highway " attitude that hindered innovation within the company .
اجرا کردن

با کمال احترام

Ex: With all due respect , Sir , I can not agree with your last statement .
to worst [فعل]
اجرا کردن

شکست دادن

Ex: They had hoped to worst their opponents through surprise tactics .

آنها امیدوار بودند با تاکتیک‌های غافلگیرانه حریفان خود را شکست دهند.

to wrangle [فعل]
اجرا کردن

دادوبیداد کردن

Ex: Negotiators wrangled for months to broker a deal between the opposing sides .

مذاکره‌کنندگان برای ماه‌ها بحث و جدل کردند تا میان طرف‌های مخالف معامله‌ای ترتیب دهند.

wrangle [اسم]
اجرا کردن

دادوبیداد

Ex: The ongoing wrangle about the budget allocation caused tension within the team .

بحث جاری در مورد تخصیص بودجه باعث تنش درون تیم شد.

yeah, right [حرف ندا]
اجرا کردن

تو که راست می‌گی

Ex:

داری به من می‌گی که با یک مشهور دوستی؟ آره، درسته.