سلامت و بیماری - افعال عمومی مرتبط با آسیب

در اینجا برخی از افعال عمومی انگلیسی مربوط به آسیب مانند "قطع عضو", "شکستن" و "جای زخم" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
سلامت و بیماری
to bang [فعل]
اجرا کردن

کوبیدن

Ex: As he hurried down the stairs , he accidentally banged his elbow against the railing .

در حالی که به سرعت از پله‌ها پایین می‌رفت، به طور تصادفی آرنجش را به نرده کوبید.

to bleed [فعل]
اجرا کردن

خونریزی داشتن

Ex: In case of a minor injury , a small scratch may bleed briefly before clotting .

در صورت آسیب جزئی، یک خراش کوچک ممکن است قبل از لخته شدن به طور مختصر خونریزی کند.

to sustain [فعل]
اجرا کردن

در معرض چیزی قرار گرفتن

Ex: He sustained a cut on his hand while working with tools .

او در حین کار با ابزارها بر روی دستش دچار بریدگی شد.

to wound [فعل]
اجرا کردن

مجروح کردن

Ex: The cat , feeling threatened , scratched and wounded the intruding dog .

گربه، با احساس تهدید، سگ مزاحم را خراش داد و زخمی کرد.

to cut [فعل]
اجرا کردن

مجروح کردن

Ex: The boy cut his knee when he fell on the rocks .

پسر وقتی روی سنگ‌ها افتاد زانویش را برید.

to burn [فعل]
اجرا کردن

موجب درد و اذیت فرد شدن

Ex: The bright light from the flashbulb burned my eyes for a moment .

نور درخشان فلاش برای یک لحظه چشمانم را سوزاند.

to break [فعل]
اجرا کردن

شکستن (استخوان)

Ex: He had a skateboarding accident and broke his wrist .

او یک حادثه اسکیت‌برد داشت و مچ دستش را شکست.

to bruise [فعل]
اجرا کردن

کبود شدن

Ex: The impact of the fall bruised her shoulder , causing temporary pain .

ضربه ناشی از افتادن شانه او را کبود کرد و باعث درد موقت شد.

to crick [فعل]
اجرا کردن

گرفتگی ایجاد کردن

Ex: Over time , repeated muscle strain has cricked his shoulder , leading to chronic discomfort .

با گذشت زمان، کشیدگی مکرر عضلات شانه او را گرفت، که منجر به ناراحتی مزمن شد.

to cripple [فعل]
اجرا کردن

فلج کردن

Ex: An untreated injury could escalate and cripple the person 's range of motion .

یک آسیب درمان نشده می‌تواند تشدید شود و دامنه حرکتی فرد را معلول کند.

to crush [فعل]
اجرا کردن

(به دلیل فشار) آسیب دیدن

Ex: The cardboard box crushed under the weight of the heavy objects stacked on top .

جعبه مقوایی زیر وزن اشیاء سنگین که روی هم چیده شده بودند خرد شد.

اجرا کردن

تضعیف کردن

Ex: Years of neglect have debilitated the infrastructure of the city .

سال‌های غفلت زیرساخت‌های شهر را ضعیف کرده است.

اجرا کردن

در رفتن (استخوان)

Ex: The football player dislocated his elbow during a tackle and was carried off the field .

بازیکن فوتبال در حین یک تکل آرنج خود را دررفت داد و از زمین خارج شد.

to graze [فعل]
اجرا کردن

خراشیدن (پوست)

Ex: She grazed her shin on the corner of the table .

او ساق پایش را روی لبه میز خراشید.

اجرا کردن

از کار انداختن

Ex: A fall from the ladder incapacitated the worker , resulting in a lasting head trauma .

سقوط از نردبان کارگر را ناتوان کرد، که منجر به ضربه مغزی ماندگار شد.

to jam [فعل]
اجرا کردن

له کردن

Ex: Over the years , she has jammed her thumb multiple times , resulting in chronic pain .

در طول سال‌ها، او چندین بار شست خود را فشرده است، که منجر به درد مزمن شده است.

to lacerate [فعل]
اجرا کردن

به‌سختی مجروح کردن

Ex: To escape , the trapped animal may attempt to lacerate its captor with sharp claws or teeth .

برای فرار، حیوان به دام افتاده ممکن است سعی کند با چنگال‌ها یا دندان‌های تیز خود پاره کند.

to maim [فعل]
اجرا کردن

*تا ابد مصدوم ماندن

Ex: Wild animals in certain situations may maim their prey to disable them .

حیوانات وحشی در برخی شرایط ممکن است طعمه خود را ناقص کنند تا آنها را ناتوان سازند.

to mangle [فعل]
اجرا کردن

*به طرز شدیدی زخمی کردن

Ex: The car accident had the potential to mangle the metal structure .

تصادف ماشین پتانسیل خرد کردن ساختار فلزی را داشت.

to mutilate [فعل]
اجرا کردن

ناقص کردن

Ex: In some cultures , individuals are mutilated as a form of punishment or ostracization .

در برخی فرهنگ‌ها، افراد به عنوان شکلی از مجازات یا طرد قطع عضو می‌شوند.

to tear [فعل]
اجرا کردن

دچار کشیدگی شدن (عضله)

Ex: After years of intense training , he finally tore a muscle in his back while lifting heavy weights .

پس از سال‌ها تمرین شدید، او در نهایت هنگام بلند کردن وزنه‌های سنگین یک عضله در پشتش را پار کرد.

to trample [فعل]
اجرا کردن

لگدکوب کردن

Ex: It 's essential to be cautious in crowded spaces to avoid accidentally trampling others ' belongings .

ضروری است که در فضاهای شلوغ محتاط باشید تا از لگدکوب کردن تصادفی وسایل دیگران جلوگیری کنید.

to twist [فعل]
اجرا کردن

رگ‌به‌رگ شدن

Ex: The gymnast twisted her ankle during practice , forcing her to sit out of the competition .

ژیمناست در حین تمرین مچ پایش را پیچاند، که باعث شد او از مسابقه کنار بکشد.

to bump [فعل]
اجرا کردن

محکم خوردن (به چیزی)

Ex: He accidentally bumped his shoulder against the doorframe .

او به طور تصادفی شانه‌اش را به قاب در کوبید.

to fracture [فعل]
اجرا کردن

شکستن (استخوان)

Ex: In sports , a severe collision may fracture a player 's bone , requiring medical attention .

در ورزش، یک برخورد شدید ممکن است استخوان بازیکن را شکسته و نیاز به مراقبت پزشکی داشته باشد.

rupture [اسم]
اجرا کردن

پارگی

Ex: She felt a sudden sharp pain in her abdomen , fearing it was a sign of an appendix rupture .

او به طور ناگهانی درد تیزی در شکمش احساس کرد، و ترسید که این نشانه‌ای از پارگی آپاندیس باشد.

to scald [فعل]
اجرا کردن

سوزاندن (با مایع داغ یا بخار)

Ex: When boiling pasta , take care not to scald yourself with the steam .

هنگام جوشاندن پاستا، مراقب باشید که با بخار نسوزید.

to scratch [فعل]
اجرا کردن

خراشیدن

Ex: The cat scratched the upholstery of the sofa , leaving marks behind .

گربه روکش مبل را خراش داد و جای آن باقی ماند.

to sting [فعل]
اجرا کردن

نیش زدن

Ex: The hornet stung the intruder repeatedly to defend its nest .

زنبور مهاجم را بارها نیش زد تا از لانه‌اش دفاع کند.

to scar [فعل]
اجرا کردن

اثر زخم گذاشتن

Ex: The surgery successfully removed the tumor but scarred the patient 's skin .

جراحی با موفقیت تومور را برداشت اما جای زخم روی پوست بیمار گذاشت.

to sprain [فعل]
اجرا کردن

پیچ خوردن

Ex: She often sprains her foot during long walks .

او اغلب در پیاده‌روی‌های طولانی پایش را پیچ می‌دهد.

to stab [فعل]
اجرا کردن

چاقو زدن

Ex: She woke up screaming from a nightmare where someone was trying to stab her , leaving her shaken and anxious .

او از یک کابوس که در آن کسی سعی داشت او را چاقو بزند، با فریاد بیدار شد و لرزان و مضطرب شد.

to paralyze [فعل]
اجرا کردن

فلج کردن

Ex: In severe cases , a spinal cord injury can paralyze both arms and legs .

در موارد شدید، آسیب نخاع می‌تواند هر دو دست و پا را فلج کند.