واژگان ضروری برای TOEFL - جنایت و مکافات

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره جرم و مجازات، مانند "محکوم"، "آلیبی"، "تقلب" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای آزمون TOEFL مورد نیاز است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان ضروری برای TOEFL
assault [اسم]
اجرا کردن

حمله

Ex: The court found the defendant guilty of assault and sentenced him to five years in prison .

دادگاه متهم را به جرم حمله گناهکار دانست و او را به پنج سال زندان محکوم کرد.

اجرا کردن

تحقیق

Ex: The investigation into the accident showed that human error was to blame .

تحقیق در مورد حادثه نشان داد که خطای انسانی مقصر بوده است.

suspect [اسم]
اجرا کردن

مظنون

Ex: The witness identified the suspect in a police lineup .

شاهد مظنون را در یک ردیف پلیس شناسایی کرد.

criminal [اسم]
اجرا کردن

مجرم

Ex: The detectives worked hard to catch the dangerous criminal .

کارآگاهان سخت کار کردند تا مجرم خطرناک را دستگیر کنند.

convict [اسم]
اجرا کردن

مجرم

Ex: The guard escorted the convict back to his cell after the court hearing .

نگهبان محکوم را پس از جلسه دادگاه به سلولش بازگرداند.

to imprison [فعل]
اجرا کردن

زندانی کردن

Ex: Last year , the judge successfully imprisoned the embezzler for financial fraud .

سال گذشته، قاضی با موفقیت اختلاسگر را به دلیل کلاهبرداری مالی زندانی کرد.

alibi [اسم]
اجرا کردن

مدرک دال بر عدم حضور در صحنه جرم

Ex: Without a credible alibi , the prosecution struggled to prove the suspect 's involvement in the robbery .

بدون یک آلیبی معتبر، دادستان در اثبات دخالت مظنون در سرقت مشکل داشت.

to confess [فعل]
اجرا کردن

اعتراف کردن

Ex: Last week , the defendant unexpectedly confessed to the charges against them in court .

هفته گذشته، متهم به طور غیرمنتظره‌ای به اتهامات وارد شده در دادگاه اعتراف کرد.

confession [اسم]
اجرا کردن

اعتراف

Ex: The priest provided spiritual guidance to the prisoner after hearing his confession .

کشیش پس از شنیدن اعتراف زندانی، راهنمایی معنوی به او ارائه داد.

to breach [فعل]
اجرا کردن

نقض کردن (قانون و...)

Ex: The court ruled in favor of the plaintiff , stating that the defendant had breached the confidentiality agreement .

دادگاه به نفع خواهان حکم داد و اعلام کرد که خوانده مقررات توافقنامه محرمانگی را نقض کرده است.

blackmail [اسم]
اجرا کردن

باجگیری

Ex:

اخاذی در بسیاری از حوزه‌های قضایی جرمی جدی محسوب می‌شود و می‌تواند منجر به پیامدهای حقوقی قابل توجهی شود.

terrorism [اسم]
اجرا کردن

تروریسم

Ex: The government implemented stricter security measures to combat terrorism .

دولت اقدامات امنیتی سخت‌تری را برای مبارزه با تروریسم اجرا کرد.

vandalism [اسم]
اجرا کردن

تخریب اموال یا اماکن

Ex: He was arrested for vandalism after being caught spray-painting graffiti on a building wall .

او به دلیل تخریب پس از اینکه در حال اسپری کردن گرافیتی روی دیوار یک ساختمان دستگیر شد، بازداشت شد.

kidnapping [اسم]
اجرا کردن

آدم‌ربایی

Ex: The movie was based on a real-life kidnapping case .

فیلم بر اساس یک پرونده واقعی آدم‌ربایی ساخته شده بود.

اجرا کردن

سرقت هویت

Ex: The company offered free credit monitoring to customers affected by the identity theft breach .
fraud [اسم]
اجرا کردن

کلاهبرداری

Ex: The detective worked tirelessly to uncover the fraud involving the fake charity that had been stealing donations .

کارآگاه بی‌وقفه کار کرد تا تقلب مربوط به خیریه جعلی که کمک‌های مالی را می‌دزدید را افشا کند.

hijack [اسم]
اجرا کردن

ربایش (هواپیما، کشتی و...)

Ex: The ship 's hijack ended after negotiations with the captors .
shoplifting [اسم]
اجرا کردن

دزدی از مغازه

Ex: Shoplifting affects both small businesses and large retailers .

دزدی از مغازه هم بر کسب‌وکارهای کوچک و هم بر خرده‌فروشان بزرگ تأثیر می‌گذارد.

mugging [اسم]
اجرا کردن

زورگیری

Ex:

پلیس یک مظنون درگیر در یک سرقت در مرکز شهر را دستگیر کرد.

bribery [اسم]
اجرا کردن

رشوه

Ex: He was fired from his position when the company found out he was involved in bribery to secure business deals .

او از سمت خود اخراج شد وقتی که شرکت متوجه شد در رشوه‌خواری برای تضمین معاملات تجاری دخیل بوده است.

اجرا کردن

مجازات اعدام

Ex: Many human rights organizations advocate against the use of capital punishment .

بسیاری از سازمان‌های حقوق بشر علیه استفاده از مجازات اعدام تبلیغ می‌کنند.

اجرا کردن

حبس ابد

Ex: The victim 's family found closure knowing that the perpetrator received a life sentence .

خانواده قربانی با دانستن اینکه مجرم حبس ابد دریافت کرده است، آرامش یافتند.

sentence [اسم]
اجرا کردن

حکم (حقوقی)

Ex: The jury ’s verdict led to a severe sentence .

رأی هیئت منصفه به یک محکومیت شدید منجر شد.

offense [اسم]
اجرا کردن

تخلف

Ex: The new law makes littering a punishable offense .

قانون جدید، ریختن زباله را به یک جرم قابل مجازات تبدیل می‌کند.

attempted [صفت]
اجرا کردن

ناموفق

Ex: The authorities responded to an attempted break-in at the store .

مقامات به یک تلاش برای سرقت از فروشگاه پاسخ دادند.

to capture [فعل]
اجرا کردن

اسیر کردن

Ex: She has captured rare insects for her research on biodiversity .

او حشرات نادر را برای تحقیقات خود در مورد تنوع زیستی شکار کرده است.

to condemn [فعل]
اجرا کردن

محکوم کردن

Ex: The jury unanimously condemned the terrorist to a lengthy prison term for his role in the attack .

هیئت منصفه به طور یکسان تروریست را به دلیل نقشش در حمله به محکومیت طولانی مدت زندان محکوم کرد.

corrupt [صفت]
اجرا کردن

فاسد (از نظر اخلاقی)

Ex: The corrupt CEO manipulated financial statements to deceive investors and inflate company profits .

مدیر عامل فاسد صورت‌های مالی را دستکاری کرد تا سرمایه‌گذاران را فریب دهد و سود شرکت را افزایش دهد.

to fine [فعل]
اجرا کردن

جریمه کردن

Ex: The police officer fined the driver for speeding in a school zone .

مامور پلیس راننده را به دلیل سرعت غیرمجاز در منطقه مدرسه جریمه کرد.

penalty [اسم]
اجرا کردن

کیفر (حقوقی)

Ex: The library charges a penalty for overdue books .

کتابخانه برای کتاب‌های معوق جریمه دریافت می‌کند.

custody [اسم]
اجرا کردن

بازداشت

Ex: She visited her brother regularly while he was in custody awaiting trial .

او به طور منظم از برادرش دیدن می‌کرد در حالی که او در بازداشت در انتظار محاکمه بود.

hostage [اسم]
اجرا کردن

گروگان

Ex: The government refused to negotiate with terrorists who had taken a diplomat hostage .

دولت از مذاکره با تروریست‌هایی که یک دیپلمات را به گروگان گرفته بودند، خودداری کرد.

innocent [صفت]
اجرا کردن

بی‌گناه

Ex: The innocent employee was cleared of suspicion after a thorough investigation revealed their innocence .

کارمند بی‌گناه پس از یک تحقیق دقیق که بی‌گناهی او را آشکار کرد، از سوءظن تبرئه شد.