فهرست واژگان سطح C1 - پوشاک

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره مد و پوشاک، مانند "شنل"، "چسبان"، "کاپ" و غیره، آماده شده برای زبان آموزان سطح C1 را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح C1
bare [صفت]
اجرا کردن

برهنه

Ex: The hiker 's bare legs were scratched and muddy after trekking through the wilderness .

پاهای برهنه کوهنورد پس از پیاده‌روی در طبیعت، خراشیده و گلی شده بود.

bead [اسم]
اجرا کردن

مهره

Ex: A single bead rolled off the table and onto the floor , quickly disappearing under the couch .

یک مهره از روی میز به زمین غلتید و به سرعت زیر مبل ناپدید شد.

buckle [اسم]
اجرا کردن

سگک (کیف، کمربند و...)

Ex: The child 's seatbelt buckle clicked into place with a satisfying snap , ensuring safety on the road .

سگک کمربند ایمنی کودک با یک کلیک رضایت بخش در جای خود قرار گرفت و ایمنی در جاده را تضمین کرد.

bib [اسم]
اجرا کردن

پیش‌بند نوزاد

Ex: The waterproof bib kept the baby ’s clothes clean , even when she spilled juice .

پیشبند ضد آب لباس‌های کودک را تمیز نگه داشت، حتی وقتی که آبمیوه ریخت.

bow [اسم]
اجرا کردن

پاپیون

Ex: The little girl 's dress was embellished with a pink bow at the waist , making her look even more adorable .

لباس دختر کوچک با یک پاپیون صورتی در کمر تزئین شده بود، که او را حتی دوست‌داشتنی‌تر می‌کرد.

pearl [اسم]
اجرا کردن

مروارید

Ex: The dress was embroidered with tiny pearls , adding a touch of sophistication to the design .

لباس با مرواریدهای کوچک منجوق دوزی شده بود، که به طراحی آن جلوه‌ای از ظرافت می‌بخشید.

brief [صفت]
اجرا کردن

تنگ و کوتاه (لباس)

Ex: The model strutted down the runway in a series of brief outfits that showcased her toned physique .

مدل روی رمپ با مجموعه‌ای از لباس‌های کوتاه راه رفت که فیزیک بدنی متناسبش را به نمایش گذاشت.

checked [صفت]
اجرا کردن

چارخانه (طرح پارچه)

Ex: The checked flag waved vigorously as the winner crossed the finish line , signaling the end of the race .

پرچم شطرنجی با قدرت تکان خورد وقتی که برنده از خط پایان عبور کرد، نشان دهنده پایان مسابقه بود.

checkered [صفت]
اجرا کردن

شطرنجی

Ex:

اتاق ناهار خوری دارای کاشی‌های شطرنجی سیاه و سفید برای ظاهری قدیمی بود.

elaborate [صفت]
اجرا کردن

پرنقش‌ونگار

Ex: The fashion designer showcased her talent with an elaborate evening gown , complete with cascading layers of chiffon and bejeweled accents .

طراح مد استعداد خود را با یک لباس شب پیچیده، همراه با لایه‌های آبشاری شیفون و تزئینات جواهرنشان به نمایش گذاشت.

fitted [صفت]
اجرا کردن

کاملاً اندازه (لباس)

Ex: She slipped into the fitted jeans , feeling confident and stylish for her night out .

او داخل شلوار جین فیت شد، احساس اعتماد به نفس و شیک برای شب بیرون رفتنش کرد.

low-cut [صفت]
اجرا کردن

یقه‌باز

Ex: The low-cut neckline of her gown gave it a sophisticated , yet daring look .
open-necked [صفت]
اجرا کردن

یقه باز

Ex: She preferred the comfort of open-necked blouses during the warm summer months .

او راحتی بلوزهای یقه باز را در ماه‌های گرم تابستان ترجیح می‌داد.

skintight [صفت]
اجرا کردن

جذب (لباس)

Ex:

لباس چسبان به فرم بدنش چسبیده بود، و به او احساس اعتماد به نفس و قدرت می‌داد وقتی که روی صحنه می‌رفت.

sleeveless [صفت]
اجرا کردن

بی‌آستین

Ex: Despite the chill in the air , she layered a sleeveless sweater over her blouse for a stylish and layered look .

علیرغم سرما در هوا، او یک ژاکت بدون آستین روی بلوز خود پوشید تا ظاهری شیک و لایه‌ای داشته باشد.

tailored [صفت]
اجرا کردن

اندازه (لباس)

Ex: He looked sharp in his tailored suit , the jacket and trousers fitting him perfectly .

او در کت و شلوار دوخته شده خود تیز به نظر می‌رسید، ژاکت و شلوار به طور کامل به او می‌آمد.

garment [اسم]
اجرا کردن

لباس

Ex: He admired the intricate embroidery on the vintage garment , a testament to the craftsmanship of a bygone era .

او از دوخت پیچیده روی لباس قدیمی تحسین کرد، گواهی بر هنر دست یک دوران گذشته.

boxers [اسم]
اجرا کردن

شورت بلند

Ex: She bought her husband a set of silk boxers as a special anniversary gift .

او برای همسرش یک دست شورت ابریشمی به عنوان هدیه ویژه سالگرد خرید.

nightie [اسم]
اجرا کردن

لباس‌خواب

Ex: The old-fashioned nightie had delicate lace trim and tiny buttons down the front , evoking a sense of nostalgia .

شب‌پوش قدیمی دارای تزئینات ظریف توری و دکمه‌های کوچک در جلو بود که حس نوستالژی را برمی‌انگیخت.

cape [اسم]
اجرا کردن

شنل

Ex: On her trip to the historic castle , she bought a handwoven cape as a souvenir , appreciating its craftsmanship .

در سفرش به قلعه تاریخی، یک شنل دستباف به عنوان یادگاری خرید، و از صنعتگری آن قدردانی کرد.

cloak [اسم]
اجرا کردن

شنل

Ex: At the medieval fair , many participants wore elaborate cloaks that added to the authenticity of the event .

در نمایشگاه قرون وسطی، بسیاری از شرکت‌کنندگان شنل‌های پیچیده‌ای پوشیدند که به اصالت رویداد افزود.

shawl [اسم]
اجرا کردن

شال‌

Ex: He bought a beautifully embroidered shawl from the market as a souvenir of his trip to India .

او یک شال زیبای دست‌دوزی شده را از بازار به عنوان یادگاری از سفرش به هند خرید.

cuff [اسم]
اجرا کردن

سرآستین

Ex: The tailor measured the length of his trousers carefully , making sure the cuffs would fall just right over his shoes .

خیاط طول شلوارش را با دقت اندازه گرفت، مطمئن شد که کفها دقیقاً روی کفشهایش می‌افتند.

fastener [اسم]
اجرا کردن

اتصال‌دهنده (دکمه، بند، زیپ)

Ex: The dress featured a hidden fastener on the side , creating a seamless and elegant look .

لباس دارای یک بست پنهان در کنار بود که ظاهری یکدست و شیک ایجاد می‌کرد.

strap [اسم]
اجرا کردن

بند

Ex: The sandals had adjustable straps , allowing her to customize the fit for maximum comfort .

صندل‌ها دارای بندهای قابل تنظیم بودند، که به او اجازه می‌داد برای حداکثر راحتی، اندازه را سفارشی کند.

cut [اسم]
اجرا کردن

مدل دوخت

Ex: The asymmetrical cut of the blouse adds a modern twist to the classic design , making it stand out .

برش نامتقارن بلوز یک چرخش مدرن به طراحی کلاسیک می‌دهد و آن را برجسته می‌کند.

glamour [اسم]
اجرا کردن

فریبندگی

Ex: The fashion magazine 's photoshoot aimed to showcase the glamour of high-end couture .

عکاسی مجله مد قصد داشت جلوه لباس‌های لوکس را به نمایش بگذارد.

footwear [اسم]
اجرا کردن

پاپوش (کفش، چکمه و...)

Ex: She admired the intricate embroidery on the traditional footwear worn by the dancers during the cultural festival .

او از گلدوزی پیچیده روی کفش‌های سنتی که رقصندگان در طول جشنواره فرهنگی پوشیده بودند، تحسین کرد.

to strip [فعل]
اجرا کردن

لباس کسی را درآوردن

Ex: In the movie , the villain threatened to strip the captured hero to humiliate him .

در فیلم، شرور تهدید کرد که قهرمان اسیر را برهنه کند تا او را تحقیر کند.

shoelace [اسم]
اجرا کردن

بند کفش

Ex: The marathon runner checked the tightness of his shoelaces one last time before the race began .

دونده ماراتن محکم بودن بند کفش خود را یک بار آخر قبل از شروع مسابقه بررسی کرد.

velvet [اسم]
اجرا کردن

مخمل

Ex: In the dimly lit room , the velvet curtains added an air of mystery .

در اتاق کم نور، پرده‌های مخمل هوایی از رمز و راز اضافه کردند.

waistline [اسم]
اجرا کردن

دور کمر

Ex: The dress accentuated her narrow waistline , drawing attention to her hourglass figure .

لباس کمر باریک او را برجسته کرد و توجه را به اندام ساعت شنی او جلب نمود.

wig [اسم]
اجرا کردن

کلاه‌گیس

Ex: She decided to try a different hairstyle by wearing a colorful , synthetic wig .

او تصمیم گرفت با پوشیدن یک کلاهگیس مصنوعی رنگی، مدل موی متفاوتی را امتحان کند.

اجرا کردن

نامناسب

Ex: Sharing personal details about someone without their consent is inappropriate .

به اشتراک گذاشتن جزئیات شخصی درباره کسی بدون رضایت او نامناسب است.

apparel [اسم]
اجرا کردن

پوشاک

Ex: She donated her gently used apparel to the local charity organization .

او لباس‌های کمی استفاده شده‌اش را به سازمان خیریه محلی اهدا کرد.

heels [اسم]
اجرا کردن

کفش پاشنه‌بلند

Ex: The actress towered over her costars in a pair of sky-high heels on the red carpet .

بازیگر زن در یک جفت کفش پاشنه بلند بر روی فرش قرمز از همبازی‌هایش بلندتر بود.

wetsuit [اسم]
اجرا کردن

تن‌پوش غواصی

Ex: The diver donned a wetsuit before plunging into the depths of the reef .

غواص قبل از شیرجه زدن به اعماق صخره، یک لباس غواصی پوشید.