کلمات انگلیسی برای "فیلم‌ها" | واژگان C1

در اینجا شما برخی از واژگان انگلیسی درباره فیلم ها، مانند "تماشاگر فیلم"، "نقش اصلی"، "اوج" و غیره، که برای زبان آموزان سطح C1 آماده شده است را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح C1
اجرا کردن

سرپرست بازیگران

Ex: The tradition of the actor-manager dates back to the 18th century when performers took on managerial roles in addition to their acting responsibilities .

سنّت بازیگر-مدیر به قرن هجدهم بازمی‌گردد، زمانی که بازیگران علاوه بر مسئولیت‌های بازیگری، نقش‌های مدیریتی را نیز بر عهده می‌گرفتند.

اجرا کردن

کارگردان هنری

Ex: She was promoted to art director after demonstrating exceptional talent and leadership skills in previous projects .

او پس از نشان دادن استعداد استثنایی و مهارت‌های رهبری در پروژه‌های قبلی به کارگردان هنری ارتقا یافت.

dresser [اسم]
اجرا کردن

طراح لباس (سینما و...)

Ex: She worked as a dresser for the theater company , meticulously organizing costumes and accessories for the cast .

او به عنوان تنظیم کننده لباس برای شرکت تئاتر کار می‌کرد، با دقت لباس‌ها و لوازم جانبی را برای بازیگران سازماندهی می‌کرد.

lead [اسم]
اجرا کردن

نقش اصلی (فیلم، نمایش و...)

Ex: She auditioned for the lead in the school musical and was thrilled to be cast as the lead singer .

او برای نقش اصلی در موزیکال مدرسه تست داد و از انتخاب شدن به عنوان خواننده اصلی بسیار هیجان زده بود.

moviegoer [اسم]
اجرا کردن

سینمارو

Ex: She considers herself a dedicated moviegoer , often spending weekends at the cinema catching up on new releases .

او خود را یک طرفدار سینما متعهد می‌داند که اغلب آخر هفته‌ها را در سینما می‌گذراند تا فیلم‌های جدید را ببیند.

Bollywood [اسم]
اجرا کردن

بالیوود

Ex: She grew up watching Bollywood films and developed a deep appreciation for Indian cinema .

او با تماشای فیلم‌های بالیوود بزرگ شد و قدردانی عمیقی برای سینمای هند پیدا کرد.

Broadway [اسم]
اجرا کردن

برادوی (خیابان و منطقه تئاتری در نیویورک)

Ex: She fulfilled her lifelong dream of performing on Broadway , landing a leading role in a Tony Award-winning musical .

او رویای دیرینه خود را برای اجرا در برادوی محقق کرد و نقش اصلی را در یک موزیکال برنده جایزه تونی به دست آورد.

adaptation [اسم]
اجرا کردن

اقتباس (فیلم، کتاب و...)

Ex: The adaptation of the classic Shakespearean play received critical acclaim for its innovative approach to the source material .

اقتباس از نمایشنامه کلاسیک شکسپیر به دلیل رویکرد نوآورانه به ماده منبع مورد تحسین منتقدان قرار گرفت.

backdrop [اسم]
اجرا کردن

پرده عقب صحنه تئاتر

Ex: The stage crew worked tirelessly to hoist the massive backdrop into place for the opening night performance .

تیم صحنه بی‌وقفه کار کرد تا پس‌زمینه عظیم را برای اجرای شب افتتاحیه در جای خود قرار دهد.

camerawork [اسم]
اجرا کردن

سبک فیلمبرداری

Ex: The director collaborated closely with the cinematographer to ensure that the camerawork conveyed the desired mood and atmosphere .

کارگردان به طور نزدیک با فیلمبردار همکاری کرد تا مطمئن شود که کار دوربین حال و هوای مورد نظر را منتقل می‌کند.

casting [اسم]
اجرا کردن

انتخاب هنرپیشه

Ex: She received praise for her excellent casting choices, assembling a talented ensemble for the stage production.

او برای انتخاب‌های عالی بازیگران مورد تحسین قرار گرفت، که گروهی بااستعداد را برای تولید صحنه‌ای گرد هم آورد.

screenplay [اسم]
اجرا کردن

فیلم‌نامه

Ex: The screenplay won numerous awards for its compelling dialogue and intricate plot twists .

فیلمنامه به خاطر دیالوگ‌های جذاب و پیچ‌و‌تاب‌های پیچیده‌اش جوایز متعددی کسب کرد.

climax [اسم]
اجرا کردن

اوج (در فیلم، نمایش و...)

Ex: She carefully crafted the climax of the play to elicit maximum emotional impact from the audience .

او با دقت اوج نمایش را طراحی کرد تا حداکثر تاثیر احساسی را از تماشاگران بگیرد.

closeup [اسم]
اجرا کردن

نمای نزدیک

Ex: She framed the shot as a closeup to highlight the protagonist 's subtle expressions and inner turmoil .

او این شات را به عنوان یک نماى نزديك قاب بندی کرد تا حالات ظریف و آشفتگی درونی شخصیت اصلی را برجسته کند.

to cut [فعل]
اجرا کردن

فیلم‌برداری را متوقف کردن

Ex: It 's essential to cut at the right moment to maintain the flow of the scene .

ضروری است که در لحظه مناسب قطع کنید تا جریان صحنه حفظ شود.

اجرا کردن

به‌صورت فیلم‌ یا تئاتر در آوردن (کتاب یا داستان)

Ex: The playwright decided to dramatize the novel , adapting it into an engaging and visually stunning stage production .

نمایشنامه‌نویس تصمیم گرفت رمان را دراماتیزه کند، آن را به یک تولید صحنه‌ای جذاب و از نظر بصری خیره‌کننده تبدیل کرد.

to dub [فعل]
اجرا کردن

دوبله کردن

Ex: The television network plans to dub the popular Korean drama into Spanish to expand its audience base .

شبکه تلویزیونی قصد دارد درام محبوب کره‌ای را به اسپانیایی دوبله کند تا پایگاه مخاطبان خود را گسترش دهد.

to narrate [فعل]
اجرا کردن

گویندگی کردن (روی فیلم و غیره)

Ex: She was chosen to narrate the wildlife documentary , drawing on her background in environmental science to provide insightful commentary .

او برای روایت مستند حیات وحش انتخاب شد، با تکیه بر پیشینه خود در علوم محیط زیست برای ارائه نظرات عمیق.

to portray [فعل]
اجرا کردن

ایفای نقش کردن

Ex: He was chosen to portray the iconic historical figure in the epic biopic , showcasing his versatility as an actor .

او برای بازی کردن نقش چهره تاریخی نمادین در فیلم زندگینامه حماسی انتخاب شد، که نشان دهنده تنوع او به عنوان یک بازیگر است.

epic [اسم]
اجرا کردن

(فیلم) حماسی

Ex: He immersed himself in the pages of an epic, losing track of time as he journeyed through its rich tapestry of history and adventure.

او خود را در صفحات یک حماسه غرق کرد، در حالی که در بافت غنی تاریخ و ماجراجویی آن سفر می‌کرد، زمان را از دست داد.

اجرا کردن

فیلم بلند

Ex: She attended the premiere of the feature film at the prestigious film festival , eager to see the culmination of years of hard work .

او در جشنواره فیلم معتبر از اولین نمایش فیلم بلند دیدن کرد، مشتاق دیدن ثمره سال‌ها کار سخت.

frame [اسم]
اجرا کردن

فریم (فیلم)

Ex: He studied the composition of each frame , paying attention to lighting and framing to create visually stunning shots .

او ترکیب هر فریم را مطالعه کرد، با توجه به نوردهی و قاب‌بندی برای ایجاد تصاویری خیره‌کننده بصری.

floodlight [اسم]
اجرا کردن

نورافکن

Ex: The film set was bathed in the warm glow of floodlights , creating a cinematic ambiance for the shoot .

صحنه فیلم در نور گرم پروژکتورها غرق شده بود، که یک فضای سینمایی برای فیلمبرداری ایجاد می‌کرد.

projector [اسم]
اجرا کردن

پروژکتور

Ex: They set up a projector in the backyard for an outdoor movie night , casting larger-than-life images onto a white sheet hung between trees .

آن‌ها یک پروژکتور در حیاط خلوت برای یک شب فیلم در فضای باز راه‌اندازی کردند، تصاویری بزرگ‌تر از زندگی را بر روی یک ملافه سفید آویزان بین درختان نمایش دادند.

reel [اسم]
اجرا کردن

حلقه (فیلم)

Ex: He rummaged through the attic , searching for an old reel of home movies from his childhood .

او در اتاق زیر شیروانی گشت، به دنبال یک حلقه قدیمی از فیلم‌های خانگی دوران کودکی خود.

اجرا کردن

برداشت

Ex: The actor 's interpretation of the Shakespearean soliloquy was riveting , drawing the audience into the character 's inner turmoil .

تفسیر بازیگر از تک‌گویی شکسپیری جذاب بود، تماشاگران را به درون آشوب درونی شخصیت کشاند.

premiere [اسم]
اجرا کردن

شب اکران

Ex: Fans lined up outside the theater for the premiere of the latest superhero film , eager to be among the first to see it .

طرفداران در خارج از تئاتر برای اولین نمایش آخرین فیلم ابرقهرمانی صف کشیدند، مشتاق بودند که از اولین کسانی باشند که آن را می‌بینند.

score [اسم]
اجرا کردن

موسیقی متن

Ex: The orchestra rehearsed tirelessly to perfect the intricate score for the upcoming ballet performance .

ارکستر بی‌وقفه تمرین کرد تا نت پیچیده را برای اجرای باله آینده به کمال برساند.

spotlight [اسم]
اجرا کردن

نورافکن

Ex: The singer dazzled the audience as she moved gracefully under the spotlight , her voice soaring with each note .

خواننده تحت نورافکن با ظرافت حرکت کرد و صدایش با هر نت اوج گرفت، تماشاگران را مبهوت کرد.

backstage [اسم]
اجرا کردن

پشت‌صحنه (تئاتر)

Ex: Backstage housed racks of elaborate outfits .

پشت صحنه میزبان ردیف‌هایی از لباس‌های پیچیده بود.

legendary [صفت]
اجرا کردن

افسانه‌ای

Ex: She became a legendary figure in the music industry , with fans worldwide singing her praises .

او به چهره‌ای افسانه‌ای در صنعت موسیقی تبدیل شد، با طرفدارانی در سراسر جهان که از او تمجید می‌کنند.

theatrical [صفت]
اجرا کردن

نمایشی

Ex: The school hosts a theatrical performance every spring.

مدرسه هر بهار یک نمایش تئاتری برگزار می‌کند.

break a leg [جمله]
اجرا کردن

موفق باشی

Ex: Remember, the show must go on! Good luck and break a leg!
foyer [اسم]
اجرا کردن

سرسرا (هتل، تئاتر و...)

Ex: The theater 's foyer buzzed with excitement as patrons gathered before the show , sipping cocktails and perusing the program .

لابی تئاتر با هیجان پر شده بود در حالی که تماشاگران قبل از نمایش جمع شده بودند، کوکتل می‌نوشیدند و برنامه را مرور می‌کردند.