فهرست واژگان سطح C1 - سینما

در اینجا شما برخی از واژگان انگلیسی درباره فیلم ها، مانند "تماشاگر فیلم"، "نقش اصلی"، "اوج" و غیره، که برای زبان آموزان سطح C1 آماده شده است را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح C1
اجرا کردن

سرپرست بازیگران

Ex: Actor-managers played a pivotal role in shaping the theater industry , influencing repertoire choices , casting decisions , and production styles .

بازیگر-مدیران نقش محوری در شکل‌دهی به صنعت تئاتر داشتند، بر انتخاب‌های رپرتوار، تصمیمات بازیگری و سبک‌های تولید تأثیر گذاشتند.

اجرا کردن

کارگردان هنری

Ex: As the art director of the advertising agency , he leads a team of designers and illustrators to create captivating campaigns for clients .

به عنوان کارگردان هنری آژانس تبلیغاتی، او تیمی از طراحان و تصویرگران را رهبری می‌کند تا کمپین‌های جذابی برای مشتریان ایجاد کند.

dresser [اسم]
اجرا کردن

طراح لباس (سینما و...)

Ex: He started as a dresser before eventually becoming a costume designer , inspired by the magic of theatrical transformations .

او به عنوان یک لباس‌کننده شروع کرد قبل از اینکه در نهایت به یک طراح لباس تبدیل شود، الهام گرفته از جادوی دگرگونی‌های تئاتری.

lead [اسم]
اجرا کردن

نقش اصلی (فیلم، نمایش و...)

Ex: He dreamed of becoming a lead in a Hollywood blockbuster and spent years honing his craft as an actor .

او رویای تبدیل شدن به نقش اصلی در یک فیلم پرفروش هالیوودی را داشت و سال‌ها را به عنوان یک بازیگر صرف بهبود مهارت‌های خود کرد.

moviegoer [اسم]
اجرا کردن

سینمارو

Ex: The moviegoer 's enthusiasm for cinema led her to pursue a career in film studies .

اشتیاق تماشاگر فیلم به سینما او را به سمت تحصیل در رشته مطالعات فیلم سوق داد.

Bollywood [اسم]
اجرا کردن

بالیوود

Ex: The success of Bollywood films has led to increased international recognition and global audiences .

موفقیت فیلم‌های بالیوود به افزایش شناخت بین‌المللی و مخاطبان جهانی منجر شده است.

Broadway [اسم]
اجرا کردن

برادوی (خیابان و منطقه تئاتری در نیویورک)

Ex: Broadway productions range from classic musicals to cutting-edge plays , catering to a wide range of audience preferences .

تولیدات برادوی از موزیکال‌های کلاسیک تا نمایش‌های پیشرو را شامل می‌شود که به طیف گسترده‌ای از ترجیحات مخاطبان پاسخ می‌دهد.

adaptation [اسم]
اجرا کردن

اقتباس (فیلم، کتاب و...)

Ex: The adaptation remained faithful to the original stage play , preserving its timeless themes and dialogue .

اقتباس به نمایش صحنه‌ای اصلی وفادار ماند و تم‌ها و دیالوگ‌های جاودانه آن را حفظ کرد.

backdrop [اسم]
اجرا کردن

پرده عقب صحنه تئاتر

Ex: The backdrop transformed seamlessly between scenes , transporting the audience to different locations within the story .

پس‌زمینه به راحتی بین صحنه‌ها تغییر کرد و تماشاگران را به مکان‌های مختلف درون داستان برد.

camerawork [اسم]
اجرا کردن

سبک فیلمبرداری

Ex: The director collaborated closely with the cinematographer to ensure that the camerawork conveyed the desired mood and atmosphere .

کارگردان به طور نزدیک با فیلمبردار همکاری کرد تا مطمئن شود که کار دوربین حال و هوای مورد نظر را منتقل می‌کند.

casting [اسم]
اجرا کردن

انتخاب هنرپیشه

Ex:

تصمیمات کستینگ نقش حیاتی در شکل‌دهی به تن کلی و پویایی‌های یک تولید دارند.

screenplay [اسم]
اجرا کردن

فیلم‌نامه

Ex: He adapted the bestselling novel into a screenplay , staying true to the source material while enhancing its cinematic potential .

او رمان پرفروش را به یک فیلمنامه تبدیل کرد، در حالی که به ماده منبع وفادار بود و پتانسیل سینمایی آن را افزایش داد.

climax [اسم]
اجرا کردن

اوج (در فیلم، نمایش و...)

Ex: The climax of the movie revealed the protagonist 's true identity , unraveling a series of shocking revelations .

اوج فیلم هویت واقعی قهرمان را آشکار کرد و مجموعه‌ای از افشاگری‌های تکان‌دهنده را نمایان ساخت.

closeup [اسم]
اجرا کردن

نمای نزدیک

Ex: The closeup of the character 's hands added intimacy and authenticity to the portrayal of their actions .

نمای نزدیک از دست‌های شخصیت، صمیمیت و اصالت را به تصویر کشیدن اعمالشان اضافه کرد.

to cut [فعل]
اجرا کردن

فیلم‌برداری را متوقف کردن

Ex: It 's essential to cut at the right moment to maintain the flow of the scene .

ضروری است که در لحظه مناسب قطع کنید تا جریان صحنه حفظ شود.

اجرا کردن

به‌صورت فیلم‌ یا تئاتر در آوردن (کتاب یا داستان)

Ex: The playwright took creative liberties to dramatize the historical event , bringing it to life on stage .

نمایشنامه‌نویس آزادی‌های خلاقانه‌ای برای نمایشی کردن رویداد تاریخی گرفت و آن را روی صحنه زنده کرد.

to dub [فعل]
اجرا کردن

دوبله کردن

Ex: The film distributor decided to dub the classic French movie into Mandarin to appeal to the Chinese market .

توزیع‌کننده فیلم تصمیم گرفت فیلم کلاسیک فرانسوی را به ماندارین دوبله کند تا بازار چین را جذب کند.

to narrate [فعل]
اجرا کردن

گویندگی کردن (روی فیلم و غیره)

Ex: The audiobook was narrated by the author , allowing listeners to experience the story in the way it was intended to be told .

کتاب صوتی توسط نویسنده روایت شد، به شنوندگان اجازه می‌دهد تا داستان را به شیوه‌ای که قرار بوده گفته شود تجربه کنند.

to portray [فعل]
اجرا کردن

ایفای نقش کردن

Ex: He was chosen to portray the iconic historical figure in the epic biopic , showcasing his versatility as an actor .

او برای بازی کردن نقش چهره تاریخی نمادین در فیلم زندگینامه حماسی انتخاب شد، که نشان دهنده تنوع او به عنوان یک بازیگر است.

epic [اسم]
اجرا کردن

(فیلم) حماسی

Ex: The epic recounted the exploits of legendary figures , inspiring awe and wonder in its readers .

حماسه داستان کارهای قهرمانانه شخصیت‌های افسانه‌ای را روایت می‌کرد و در خوانندگانش حیرت و شگفتی برمی‌انگیخت.

اجرا کردن

فیلم بلند

Ex: He landed a leading role in the feature film after impressing casting directors with his audition tape .

او پس از تحت تأثیر قرار دادن کارگردان‌های کست با نوار آزمونش، نقش اصلی را در فیلم بلند به دست آورد.

frame [اسم]
اجرا کردن

فریم (فیلم)

Ex: The frame froze a fleeting moment in time , capturing the raw emotion of the actor 's performance .

فریم لحظه‌ای زودگذر را در زمان منجمد کرد، احساس خام عملکرد بازیگر را ضبط کرد.

floodlight [اسم]
اجرا کردن

نورافکن

Ex: The photographer used floodlights to create dramatic lighting effects in the studio , enhancing the mood of the photoshoot .

عکاس از پروژکتورها برای ایجاد جلوه‌های نورپردازی دراماتیک در استودیو استفاده کرد و حال و هوای عکاسی را بهبود بخشید.

projector [اسم]
اجرا کردن

پروژکتور

Ex: He brought his portable projector to the camping trip , turning the side of the tent into a makeshift movie theater under the stars .

او پروژکتور قابل حمل خود را به سفر کمپینگ آورد، کنار چادر را به یک سینمای موقت زیر ستاره‌ها تبدیل کرد.

reel [اسم]
اجرا کردن

حلقه (فیلم)

Ex: The antique store featured an assortment of old-fashioned film reels , relics from the golden age of cinema .

فروشگاه عتیقه‌جات مجموعه‌ای از حلقه‌های فیلم قدیمی را به نمایش گذاشته بود، یادگارهایی از عصر طلایی سینما.

اجرا کردن

برداشت

Ex: The dancer 's interpretation of the choreography was both graceful and powerful , conveying a range of emotions through movement .

تفسیر رقصنده از رقص‌آرایی هم زیبا و هم قدرتمند بود، که طیفی از احساسات را از طریق حرکت منتقل می‌کرد.

premiere [اسم]
اجرا کردن

شب اکران

Ex: The theater was packed for the premiere of the Broadway musical , with critics and theatergoers alike eager to witness the production .

تئاتر برای اولین نمایش موزیکال برادوی پر بود، با منتقدان و تئاتردوستان به یک اندازه مشتاق برای دیدن تولید.

score [اسم]
اجرا کردن

موسیقی متن

Ex: The film 's score won an Academy Award for Best Original Music , cementing its place in cinematic history .

موسیقی متن فیلم جایزه اسکار بهترین موسیقی اصلی را از آن خود کرد و جایگاهش را در تاریخ سینما تثبیت نمود.

spotlight [اسم]
اجرا کردن

نورافکن

Ex: The dancer twirled and leaped across the stage , her movements accentuated by the dramatic spotlight .

رقصنده چرخید و از روی صحنه پرید، حرکاتش با نورافکن نمایشی برجسته شد.

backstage [اسم]
اجرا کردن

پشت‌صحنه (تئاتر)

Ex: Backstage fell silent as the opening note sounded in the auditorium .

پشت صحنه زمانی که نت اول در سالن به صدا درآمد ساکت شد.

legendary [صفت]
اجرا کردن

افسانه‌ای

Ex: The author penned a series of legendary novels that captivated readers with their rich characters and intricate plots .

نویسنده مجموعه‌ای از رمان‌های افسانه‌ای را نوشت که با شخصیت‌های غنی و طرح‌های پیچیده‌اش خوانندگان را مجذوب خود کرد.

theatrical [صفت]
اجرا کردن

نمایشی

Ex: The festival included a series of theatrical events .
break a leg [جمله]
اجرا کردن

موفق باشی

Ex: She whispered to her friend backstage , " Break a leg out there ; you 'll do great ! "
foyer [اسم]
اجرا کردن

سرسرا (هتل، تئاتر و...)

Ex: The hotel 's foyer was adorned with exquisite artwork and plush seating areas , creating a welcoming atmosphere for arriving guests .

لابی هتل با آثار هنری ظریف و مناطق نشیمن نرم تزئین شده بود، که فضایی خوشامدگویی برای مهمانان ورودی ایجاد می‌کرد.