فهرست واژگان سطح C1 - ظاهر
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره ظاهر، مانند "ظریف"، "زشت"، "باریک"، و غیره، آماده شده برای زبان آموزان سطح C1 را یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
a place where a person can have their make-up done or receive hair, face, etc. treatments to look more attractive

سالن زیبایی
آرایشگران متخصص سالن زیبایی با مهارت ویژگیهای طبیعی مشتریان خود را تقویت کردند و به آنها احساس اعتماد به نفس و جذابیت بخشیدند.
(of two or more things or people) having qualities, characteristics, appearances, etc. that are very similar but not identical

شبیه, مشابه
پدربزرگ بسیاری از ویژگیهای مشابه را با نوهاش به اشتراک گذاشت، از رفتارهایشان تا سلیقهشان در موسیقی.
moving uncomfortably in a way that lacks grace and confidence

بیدستوپا, دستپاچه
اولین قدمهای کودک نوپا ناشیانه و بیثبات بود در حالی که در اتاق تلو تلو میخورد.
small and attractive in shape, structure, or appearance

ظریف
دختر گل ظریف در راهرو راه رفت و با هر قدم گلبرگ های گل ریزانید و به مراسم عروسی شیرینی بخشید.
moving or behaving in an elegant, pleasing, and attractive way

جذاب و دلنشین
حواصیل با زیبا بال زدن در آسمان به پرواز درآمد، نمادی از ظرافت و آزادی.
having a refined and graceful appearance or style

شیک, مطابق مد روز
مدل موی عروس ساده اما زیبا بود، با حلقههای آبشاری که صورتش را در امواج نرم قاب میکرد.
fully-grown and physically developed

بالغ, عاقل
فیزیک بالغ او ظریف و متعادل بود، حاصل سالها تمرین باله و یوگا.
ugly and extremely unpleasant to the sight

زشت, کریه
موجودی که از مرداب بیرون آمد زشت بود، با شاخکهای لزج و دندانهای ناهموار.
(of a man's face) not having been shaved for a long time

با ریش بلند, اصلاحنکرده
علیرغم ظاهر ژولیده او، لبخندی گرم داشت که بلافاصله مردم را آرام میکرد.
(of a person) dressed in worn and old clothes

ژندهپوش
مسافر، که لباس کهنه بر تن داشت، تنها یک کیف کوچک حمل میکرد.
(of a person's skin) having a dark color after being exposed to the sun

برنزه
او به بازوهای برنزهشده خود در آینه نگاه کرد، مغرور از ساعاتی که در فضای باز کار کرده بود.
(of a person) standing or sitting with a straight back

راست, ایستاده
سیلوئت ایستاده او در مقابل غروب آفتاب بریده شد.
(of a person or body part) attractively thin

باریک و ظریف
انگشتان باریک او به نرمی خطوط مجسمه را دنبال میکرد، در حالی که از جزئیات پیچیده آن لذت میبرد.
(of a person) physically attractive with large muscles

عضلهای, خوشهیکل
بدنساز بدنی عضلانی داشت که هر کجا میرفت توجهها را به خود جلب میکرد.
(of a person) powerful with large well-developed muscles

هیکلی, ماهیچهای
پشت عضلانی او با قدرت موج میزد در حالی که جعبههای سنگین را به راحتی بلند میکرد.
(of a person) large but not fat

با جثهای بزرگ
علیرغم ظاهر استخواندرشت او، او رفتاری ملایم و لبخندی گرم داشت که دیگران را آرام میکرد.
(of a person) slightly fat and heavy

تنومند, قویهیکل
زن تنومند در حالی که از پلهها بالا میرفت نفسنفس میزد، هیکل سنگینش پیشرفت او را کند میکرد.
very ugly in a strange or funny way

زشت و مضحک
نقاشی عجیب و غریب صحنهای کابوسوار با چهرههای تحریفشده و بدنهای پیچخورده را به تصویر کشید.
(of a person) not very attractive

نازیبا
دختر زشت با لباس ساده و رفتار فروتنانهاش در جمع خودنمایی میکرد.
(of a person's appearance) clean and attractive

آراسته, موقر
بازیگر همیشه روی فرش قرمز آراسته ظاهر میشد، با آراستگی بینقص و پوشش شیک.
pleasing and likely to arouse interest or desire

جذاب
ظاهر خشن اما جذاب و شخصیت کاریزماتیک او، او را برای هر دو جنس جذاب کرده بود.
mysteriously attractive or exciting

جذاب, اغواکننده
فیزیک فریبنده او، که با ساعتها تمرین اختصاصی شکل گرفته بود، در هر کجا که میرفت سرها را به سوی خود برمیگرداند.
extremely impressive and attractive

فوقالعاده, محشر
شاهزاده منظرهای خیرهکننده بود وقتی که بر اسب سفیدش به حیاط وارد شد، لباس سلطنتیاش در نور خورشید میدرخشید.
having an attractive and pleasing quality

جذاب, دلربا
رفتار دلنشین او باعث شد در مهمانی برجسته شود.
exceptionally eye-catching or beautiful

بسیار جذاب
او با قامت بلند و خالکوبیهای متمایزش ظاهری چشمگیر داشت که او را فراموشنشدنی میکرد.
extremely good

عالی
استعداد عالی موسیقیدان در هر نتی که میزد آشکار بود، و با مهارتش شنوندگان را مسحور میکرد.
extremely great and amazing

فوقالعاده, خارقالعاده
موسیقیدان صدایی عالی داشت که با احساس و قدرت طنین انداز میشد و با هر نت شنوندگان را مجذوب خود میکرد.
having the characteristics that are typical of young people

جوان و پرانرژی, سرزنده
ویژگیهای جوانانه مدل و اندام لاغرش او را به یکی از محبوبها در صنعت مد تبدیل کرد.
having many wrinkles

پرچینوچروک
پیشانی چروکیده او در حالی که روی جدول کلمات متقاطع کار میکرد، از تمرکز درهم رفت.
(of a woman) small in an attractive way

ظریف, باریکاندام
علیرغم سالهای پیشرفتهاش، او با ورزش منظم و عادات غذایی سالم، یک اندام کوچک و جذاب حفظ کرد.
(of a woman's body) having curves in an attractive way

خوشاندام, خوشفرم
علیرغم سالهای پیشرفتهاش، او با ورزش منظم و سبک زندگی سالم ظاهری خوشاندام حفظ کرد.
(of a person) having a pleasantly rounded and slightly full-bodied appearance

چاق, فربه
علیرغم بهترین تلاشهایش برای رژیم گرفتن، او تپل و خوشاندام باقی ماند و شکل طبیعی بدنش را پذیرفت.
(of a woman's body) attractive because of having curves

انحنادار (اندام), خوشاندام
قاب منحنی مدل او را به انتخاب محبوبی برای کمپینهای لباس زیر و مایو تبدیل کرد.
fat in an unattractive way

چاق و زشت, خپل و بدریخت
انداز حجیم زن، قرار گرفتن او در صندلیها یا لباسهای استاندارد را دشوار میکرد.
owning extraordinary qualities in a way that resembles those of God or a god

خارقالعاده, افسانهای، خدامانند
علیرغم گذشت زمان، او جوانی الهی را حفظ کرد که به نظر میرسید سالها را به چالش میکشد.
