کلمات انگلیسی برای "مشاوره و پیشنهاد" | واژگان C1

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره توصیه و پیشنهاد، مانند "پیشنهاد"، "موعظه کردن"، "مشاور"، و غیره، که برای زبان آموزان سطح C1 آماده شده است را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح C1
to act on [فعل]
اجرا کردن

عمل کردن (به نصیحت و...)

Ex: The students were encouraged to act on the feedback provided by their teachers .

از دانش‌آموزان خواسته شد تا بر اساس بازخوردهای ارائه شده توسط معلمان خود عمل کنند.

to hand out [فعل]
اجرا کردن

اعمال کردن

Ex: The counselor handed out valuable advice to the troubled teenagers , guiding them toward making better life choices .

مشاور به نوجوانان مشکل‌دار توصیه‌های ارزشمندی تقسیم کرد و آن‌ها را به سمت انتخاب‌های بهتر زندگی هدایت نمود.

to nominate [فعل]
اجرا کردن

نامزد کردن

Ex: Members of the organization will have the opportunity to nominate individuals for leadership positions .

اعضای سازمان این فرصت را خواهند داشت که افراد را برای موقعیت‌های رهبری نامزد کنند.

to offer [فعل]
اجرا کردن

ارائه دادن

Ex: He offered his resignation to the board of directors , citing personal reasons for his decision to step down .

او استعفای خود را به هیئت مدیره پیشنهاد داد و به دلایل شخصی برای تصمیم خود به کناره‌گیری اشاره کرد.

to preach [فعل]
اجرا کردن

درس اخلاق دادن

Ex: The motivational speaker preached about the power of positivity , urging the audience to embrace optimism in their daily lives .

سخنران انگیزشی درباره قدرت مثبت‌اندیشی موعظه کرد و از حضار خواست تا در زندگی روزمره خود خوش‌بینی را بپذیرند.

to prompt [فعل]
اجرا کردن

ترغیب کردن

Ex: During the interview , the journalist prompted the interviewee to share personal anecdotes .

در طول مصاحبه، روزنامه‌نگار مصاحبه‌شونده را ترغیب کرد تا خاطرات شخصی خود را به اشتراک بگذارد.

to propose [فعل]
اجرا کردن

پیشنهاد کردن

Ex: The committee proposed a budget for the upcoming fiscal year , taking into account projected expenses and revenue .

کمیته یک بودجه برای سال مالی آینده پیشنهاد داد، با در نظر گرفتن هزینه‌ها و درآمدهای پیش‌بینی شده.

اجرا کردن

مطرح کردن

Ex: He put forward a motion to adjourn the meeting .

او پیشنهاد تعویق جلسه را مطرح کرد.

to put to [فعل]
اجرا کردن

به کسی منتقل کردن (به‌منظور قبول یا رد کردن چیزی)

Ex: We're going to put the new strategy to the team for feedback.

ما قصد داریم استراتژی جدید را برای بازخورد به تیم ارائه دهیم.

consultant [اسم]
اجرا کردن

مشاور

Ex: As a consultant in the field of marketing , she provided professional advice to businesses on how to enhance their brand visibility and reach their target audience effectively .

به عنوان یک مشاور در زمینه بازاریابی، او به کسب‌وکارها مشاوره حرفه‌ای در مورد چگونگی افزایش دید برند و دستیابی مؤثر به مخاطبان هدف ارائه داد.

counselor [اسم]
اجرا کردن

مشاور

Ex: The school counselor provided support and guidance to students struggling with academic or personal issues .

مشاور مدرسه از دانش‌آموزانی که با مشکلات تحصیلی یا شخصی دست و پنجه نرم می‌کردند، حمایت و راهنمایی کرد.

mentor [اسم]
اجرا کردن

مربی

Ex: Mentors play an important role in welcoming new employees and helping them adapt to workplace culture .

منتورها نقش مهمی در استقبال از کارمندان جدید و کمک به آنها برای انطباق با فرهنگ محیط کار دارند.

nominee [اسم]
اجرا کردن

کاندید

Ex: The nominee for Best Actor delivered a captivating performance in the film .

نامزد بهترین بازیگر مرد عملکرد جذابی در فیلم ارائه داد.

caution [اسم]
اجرا کردن

هشدار

Ex: The weather forecast included a caution about strong winds and potential power outages in the area .

پیش‌بینی هوا شامل یک هشدار درباره بادهای شدید و قطعی احتمالی برق در منطقه بود.

connotation [اسم]
اجرا کردن

معنای ضمنی

Ex: The word " cheap " has negative connotations .

کلمه "ارزان" دارای معانی ضمنی منفی است.

counseling [اسم]
اجرا کردن

مشاوره

Ex: The marriage counseling sessions helped the couple improve communication and resolve conflicts in their relationship.

جلسات مشاوره ازدواج به زوج کمک کرد تا ارتباطات را بهبود بخشند و تعارضات در رابطه‌شان را حل کنند.

guidance [اسم]
اجرا کردن

راهنمایی

Ex: The financial advisor gave sound guidance on investment options , helping clients make informed decisions about their money .

مشاور مالی راهنمایی‌های صحیحی در مورد گزینه‌های سرمایه‌گذاری ارائه داد و به مشتریان کمک کرد تا در مورد پول خود تصمیمات آگاهانه بگیرند.

hint [اسم]
اجرا کردن

اشاره ضمنی

Ex: The crossword puzzle included helpful hints to assist solvers in completing the challenging grid .

پازل کلمات متقاطع شامل نشانه‌های مفیدی بود تا به حل‌کنندگان در تکمیل شبکه چالش‌برانگیز کمک کند.

indication [اسم]
اجرا کردن

نشانه

Ex: His tone was an indication of irritation .

لحن صدای او نشانه‌ای از تحریک بود.

tip [اسم]
اجرا کردن

نکته

Ex: The chef shared a cooking tip for achieving perfectly crispy fried chicken .

آشپز یک نکته آشپزی برای دستیابی به مرغ سرخ شده کاملاً ترد به اشتراک گذاشت.

sure thing [عبارت]
اجرا کردن

چیز قطعی

Ex: She nodded in agreement , saying , " Sure thing , " when asked if she could assist with the project .
advisory [صفت]
اجرا کردن

مشورت‌دهنده

Ex: The meteorological office issued an advisory warning residents of an approaching hurricane .

دفتر هواشناسی یک هشدار صادر کرد که ساکنان را از نزدیک شدن یک طوفان آگاه می‌سازد.

encouraging [صفت]
اجرا کردن

دلگرم‌کننده

Ex: Her smile was warm and encouraging during the difficult conversation .

لبخندش در طول گفتگوی دشوار گرم و تشویق‌کننده بود.

guiding [صفت]
اجرا کردن

هدایت

Ex: The manager played a guiding role in the negotiations.

مدیر نقش راهنمای در مذاکرات ایفا کرد.

implicit [صفت]
اجرا کردن

ضمنی

Ex: The implicit message in her smile was one of gratitude .

پیام ضمنی در لبخند او یک پیام قدردانی بود.

how-to [صفت]
اجرا کردن

آموزشی

Ex: The how-to video on YouTube offered step-by-step guidance for installing a new kitchen sink .

ویدیوی آموزشی در یوتیوب راهنمای گام به گام برای نصب یک سینک آشپزخانه جدید ارائه داد.

misleading [صفت]
اجرا کردن

گمراه‌کننده

Ex: She was wary of websites that used misleading headlines to attract clicks.

او از وب‌سایت‌هایی که از عناوین گمراه‌کننده برای جذب کلیک استفاده می‌کردند، محتاط بود.

straight [صفت]
اجرا کردن

رک‌وراست

Ex: I want a straight explanation , not excuses .

من یک توضیح مستقیم می‌خواهم، نه بهانه.

receptive [صفت]
اجرا کردن

پذیرا

Ex: The teacher encouraged a receptive atmosphere in the classroom , where students felt comfortable sharing their thoughts .

معلم یک فضای پذیرا را در کلاس تشویق کرد، جایی که دانش‌آموزان در بیان افکارشان احساس راحتی می‌کردند.

supportive [صفت]
اجرا کردن

حمایت‌کننده

Ex: The supportive community rallied together to raise funds for the local charity , demonstrating solidarity and compassion .

جامعه حمایت‌کننده برای جمع‌آوری کمک‌های مالی برای خیریه محلی گرد هم آمدند، که نشان‌دهنده همبستگی و دلسوزی بود.

if I were you [عبارت]
اجرا کردن

اگر من جای تو بودم

Ex: If I were you , I 'd take some time off to recharge and relax after such a hectic week .
now then [عبارت]
اجرا کردن

خب حالا

Ex: Now then , listen up everyone , I have an important announcement to make .