فهرست واژگان سطح C1 - نصیحت یا پیشنهاد
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره توصیه و پیشنهاد، مانند "پیشنهاد"، "موعظه کردن"، "مشاور"، و غیره، که برای زبان آموزان سطح C1 آماده شده است را یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to adjust one's actions or behavior based on specific information, ideas, or advice

عمل کردن (به نصیحت و...)
سرمایهگذاران خردمند بر اساس روندهای بازار عمل میکنند و تصمیمات آگاهانه میگیرند.
to provide abstract or intangible things, such as punishments, compliments, judgments, advice, etc., to someone

اعمال کردن, تعیین کردن
او توصیههایش را به کسانی که نیاز به راهنمایی شغلی داشتند آزادانه توزیع میکرد.
to assign or designate someone to a particular position or responsibility

نامزد کردن, پیشنهاد کردن
سازمان افراد را برای موقعیتهای رهبری آینده نامزد میکند.
to present or propose something for acceptance or rejection

ارائه دادن, عرضه کردن
مشاور مدرسه به دانشآموزانی که با چالشهای تحصیلی یا شخصی دست و پنجه نرم میکنند، حمایت و منابع پیشنهاد داد.
to give advice to people about what they should or should not do in a way that might annoy or bore them

درس اخلاق دادن, پند دادن
او با تمایل خود به موعظه کردن در مورد خطرات فناوری و رسانههای اجتماعی، دوستانش را آزار داد و آنها را ترغیب کرد که قطع ارتباط کنند و در لحظه زندگی کنند.
to encourage someone to do or say something

ترغیب کردن, قانع کردن
مشاور به آرامی تشویق کرد که مشتری احساسات خود را بیان کند.
to put forward a suggestion, plan, or idea for consideration

پیشنهاد کردن, مطرح کردن، ارائه کردن
مدیر عامل شرکت ادغام با یک رقیب را پیشنهاد داد، با این باور که این کار سینرژی ایجاد میکند و سهم بازار را بهبود میبخشد.
to present an idea, suggestion, etc. to be discussed

مطرح کردن, طرح کردن
کمیته دستورالعملهای جدیدی برای کار از راه دور مطرح کرد.
to present a plan or offer to someone for consideration

به کسی منتقل کردن (بهمنظور قبول یا رد کردن چیزی)
رهبران جامعه طرح تجدیدنظر شده را برای رأی گیری به ساکنان ارائه دادند.
someone who gives professional advice on a given subject

مشاور
به عنوان یک مشاور بهداشت و درمان، نقش او شامل ارائه مشاوره تخصصی به بیمارستانها و مؤسسات پزشکی برای بهبود مراقبت از بیمار و بهینهسازی گردش کار عملیاتی بود.
an expert who advises people on their problems

مشاور
مشاور مالی به او کمک کرد تا یک بودجه و برنامه پسانداز برای دستیابی به اهداف مالی خود تهیه کند.
a reliable and experienced person who helps those with less experience

مربی, مرشد
منتور او را تشویق کرد تا اهداف بلندپروازانهای تعیین کند و منابع لازم و تشویق را برای کمک به آنها در دستیابی به موفقیت فراهم کرد.
someone who has been officially suggested for a position, award, etc.

کاندید, نامزد
به عنوان نامزد ریاست شورای دانش آموزی، او برنامه و اهداف خود را برای سال تحصیلی آینده ترسیم کرد.
a piece of advice or a warning

هشدار, اخطار
راهنما به کوهنوردان در مورد زمین لغزنده و صخرههای شیبدار در طول مسیر هشدار داد.
an idea, feeling, or meaning that is implied, suggested, or associated with a word or expression beyond its literal definition

معنای ضمنی
اصطلاح "مار" دارای معانی ضمنی فریب است.
a process of providing guidance, support, and advice to someone facing personal, emotional, or psychological challenges

مشاوره
او تصمیم گرفت برای مدیریت اضطراب و توسعه راهبردهای مقابلهای برای سلامت روان بهتر، در مشاوره شرکت کند.
help and advice about how to solve a problem, given by someone who is knowledgeable and experienced

راهنمایی, مشاوره
مشاور شغلی به جویندگان کار راهنمایی ارائه داد، به آنها در نوشتن رزومه، مهارتهای مصاحبه و استراتژیهای جستجوی کار کمک کرد.
a slight suggestion or piece of advice that shows how a problem is solved

اشاره ضمنی, راهنمایی
او یک نشانه به همکارش که با یک پروژه دشوار دست و پنجه نرم میکرد ارائه داد، به آرامی یک راهحل ممکن را پیشنهاد کرد.
something that serves to show, suggest, or point to a fact, condition, or situation

نشانه, اشاره
نتایج نظرسنجی نشانهای از افکار عمومی ارائه میدهد.
a helpful suggestion or a piece of advice

نکته, راهنمایی، نصیحت
مشاور مالی نکات برای پسانداز پول و برنامهریزی برای بازنشستگی ارائه کرد.
something that is guaranteed

چیز قطعی
aiming to provide advice and suggestions

مشورتدهنده, مشورتی
گروه محیط زیست یک گزارش مشورتی منتشر کرد که تأثیر محیط زیستی بالقوه پروژه ساخت و ساز پیشنهادی را برجسته میکند.
giving someone hope, confidence, or support

دلگرمکننده, نویدبخش
یک نامه تشویقآمیز از مربیاش به او نیرو داد تا ادامه دهد.
exerting control, direction, or influence over people, actions, or events

هدایت
سیاست به عنوان چارچوب راهنما برای تصمیمگیری عمل کرد.
suggesting something without directly stating it

ضمنی, تلویحی، غیرصریح
بین اعضای تیم یک درک ضمنی وجود داشت که از یکدیگر حمایت خواهند کرد.
giving thorough instructions on a particular matter

آموزشی
دوره آنلاین یک برنامه درسی جامع چگونگی برای یادگیری استراتژیهای بازاریابی دیجیتال ارائه داد.
intended to give a wrong idea or make one believe something that is untrue

گمراهکننده, فریبدهنده
مقاله خبری به دلیل تصویر گمراه کنندهای که از وقایع رخ داده ارائه داد مورد انتقاد قرار گرفت.
truthful, direct, and without distortion or deceit

رکوراست, صریح، بیپرده
آنها از پاسخ صریح او قدردانی کردند.
open to listening or considering suggestions and new ideas

پذیرا, شنوا
فرهنگ شرکت کارمندان را تشویق میکند تا نسبت به بازخورد و بهبود مستمر پذیرا باشند.
giving encouragement or providing help

حمایتکننده, پشتیبان
سگ درمانی همراهی حمایتی را برای بیماران در بیمارستان فراهم کرد، که آرامش و حمایت عاطفی ارائه میداد.
according to someone else's suggestion

طبق پیشنهاد
used to tell someone what is better for them to do

اگر من جای تو بودم
