فهرست واژگان سطح C1 - افعال ضروری 1

در اینجا شما برخی از افعال اساسی انگلیسی را یاد خواهید گرفت، مانند "دستکاری کردن"، "تصرف کردن"، "قلاب زدن" و غیره، که برای زبان آموزان سطح C1 آماده شده است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح C1
to dip [فعل]
اجرا کردن

فرو بردن

Ex: The artist dipped the brush , coating it in vibrant blue paint .

هنرمند قلم مو را فرو برد، آن را با رنگ آبی پرجنب و جوش پوشاند.

to hook [فعل]
اجرا کردن

با قلاب بستن

Ex: He hooked the leash onto the dog 's collar before taking it for a walk .

او قبل از پیاده‌روی، قلاده سگ را به قلاب زد.

to crush [فعل]
اجرا کردن

خرد کردن

Ex: The heavy machinery was used to crush rocks into smaller fragments .

ماشین‌آلات سنگین برای خرد کردن سنگ‌ها به قطعات کوچکتر استفاده شد.

to stab [فعل]
اجرا کردن

چاقو زدن

Ex: She woke up screaming from a nightmare where someone was trying to stab her , leaving her shaken and anxious .

او از یک کابوس که در آن کسی سعی داشت او را چاقو بزند، با فریاد بیدار شد و لرزان و مضطرب شد.

to slash [فعل]
اجرا کردن

چاک دادن

Ex: He narrowly avoided being slashed by the attacker 's blade by ducking behind a nearby counter .

او با خم شدن پشت یک پیشخوان نزدیک، به سختی از بریده شدن توسط تیغه حمله کننده اجتناب کرد.

to torture [فعل]
اجرا کردن

شکنجه کردن

Ex: Human rights activists work tirelessly to raise awareness about regimes that continue to torture their citizens .

فعالان حقوق بشر بی‌وقفه کار می‌کنند تا آگاهی درباره رژیم‌هایی که به شکنجه شهروندان خود ادامه می‌دهند را افزایش دهند.

to whip [فعل]
اجرا کردن

شلاق زدن

Ex: In the old days , trainers would whip horses to make them move quickly .

در روزگاران قدیم، مربیان اسب‌ها را تازیانه می‌زدند تا آن‌ها را وادار به حرکت سریع کنند.

to leak [فعل]
اجرا کردن

چکه کردن

Ex: The old faucet in the kitchen started to leak , dripping water continuously .

شیر قدیمی آشپزخانه شروع به نشت کرد و آب به طور مداوم چکه می‌کرد.

اجرا کردن

ماهرانه به‌کار گرفتن

Ex: He was able to manipulate the complex machinery with precision , ensuring that everything ran smoothly .

او توانست ماشین‌آلات پیچیده را با دقت دستکاری کند، مطمئن شود که همه چیز به آرامی پیش می‌رود.

to seize [فعل]
اجرا کردن

به زور گرفتن

Ex: The eagle swooped down to seize a fish from the water with its talons .

عقاب برای گرفتن یک ماهی از آب با چنگال‌هایش به پایین شیرجه زد.

to plug [فعل]
اجرا کردن

درپوش گذاشتن

Ex: She plugged the hole in the boat to stop it from sinking .

او سوراخ قایق را مسدود کرد تا از غرق شدن آن جلوگیری کند.

to pop [فعل]
اجرا کردن

صدای ترکیدن دادن

Ex:

همه ما خندیدیم وقتی صدای ترکیدن ناگهانی بسته‌بندی حبابی را شنیدیم.

to rip [فعل]
اجرا کردن

پاره کردن

Ex: With a single tug , he managed to rip the letter into shreds out of anger .

با یک کشش، او توانست از روی عصبانیت نامه را پاره کند.

to reside [فعل]
اجرا کردن

سکونت داشتن

Ex: Professors often reside in the residential quarters on campus .

استادان اغلب در محله‌های مسکونی دانشگاه سکونت دارند.

to rock [فعل]
اجرا کردن

تاب خوردن

Ex: The swing on the porch rocked with the light push of the afternoon wind .

تاب روی ایوان با فشار ملایم باد بعد از ظهر تکان می‌خورد.

to rotate [فعل]
اجرا کردن

چرخیدن

Ex: The wheels of the bicycle have been rotating smoothly after the recent maintenance .

چرخ‌های دوچرخه پس از تعمیرات اخیر به نرمی می‌چرخند.

to pump [فعل]
اجرا کردن

پمپاژ کردن

Ex: The gas station attendant helped pump fuel into the car 's tank .

کارمند پمپ بنزین به پمپاژ سوخت به داخل باک ماشین کمک کرد.

to probe [فعل]
اجرا کردن

وارسی کردن

Ex: The scientist probed deeper into the theory to uncover new insights .

دانشمند برای کشف بینش‌های جدید، عمیق‌تر به نظریه پرداخت.

to screw [فعل]
اجرا کردن

پیچ کردن

Ex: After assembling the furniture , they screwed the legs onto the table to stabilize it .

بعد از سر هم کردن مبلمان، آنها پایه‌ها را به میز پیچ کردند تا آن را ثابت کنند.

to shatter [فعل]
اجرا کردن

خرد شدن

Ex: The window shattered when struck by a heavy object .

پنجره وقتی که با یک شیء سنگین برخورد کرد خرد شد.

to shed [فعل]
اجرا کردن

دور ریختن

Ex: They shed their outdated beliefs and embraced a more progressive mindset .

آنها باورهای منسوخ خود را کنار گذاشتند و ذهنیتی پیشرفته‌تر را پذیرفتند.

to shrink [فعل]
اجرا کردن

آب رفتن (لباس)

Ex: The label on the dress warns that it may shrink if not washed properly .

برچسب روی لباس هشدار می‌دهد که ممکن است در صورت شستشوی نادرست جمع شود.

to tighten [فعل]
اجرا کردن

تنگ کردن

Ex: She tightened the straps of her backpack before setting off on the hike .

او قبل از شروع به پیاده‌روی، بندهای کوله‌پشتی خود را محکم کرد.

to shrug [فعل]
اجرا کردن

شانه بالا انداختن

Ex: Faced with the difficult decision , she shrugged and admitted that she did n't know which option to choose .

در مواجهه با تصمیم دشوار، او شانه بالا انداخت و اعتراف کرد که نمی‌داند کدام گزینه را انتخاب کند.

to sigh [فعل]
اجرا کردن

آه کشیدن

Ex: After a long day of work , she collapsed on the couch and sighed deeply .

پس از یک روز طولانی کار، او روی مبل افتاد و عمیق آه کشید.

to smash [فعل]
اجرا کردن

شکستن

Ex: The protesters smashed the barricades erected by the police during the demonstration .

معترضان خرد کردند موانعی را که پلیس در طول تظاهرات برپا کرده بود.

to snap [فعل]
اجرا کردن

شکستن

Ex: The ice on the lake began to thaw , causing it to snap and crack under its own weight .

یخ روی دریاچه شروع به ذوب شدن کرد، که باعث ترکیدن و ترک خوردن آن زیر وزن خود شد.

to soar [فعل]
اجرا کردن

اوج گرفتن

Ex: As the hot air balloon was released , it began to soar gracefully above the countryside .

وقتی بالن هوای گرم رها شد، شروع به اوج گرفتن با ظرافت در بالای روستا کرد.

to span [فعل]
اجرا کردن

ادامه داشتن

Ex: The concert will span two hours , featuring various musical performances .

کنسرت به طول می‌انجامد دو ساعت، با اجراهای موسیقی مختلف.

to spark [فعل]
اجرا کردن

جرقه زدن

Ex: As she struck the match against the rough surface , it sparked , lighting the candle on the table .

وقتی که او کبریت را به سطح زبر کشید، جرقه زد و شمع روی میز را روشن کرد.

to spin [فعل]
اجرا کردن

چرخیدن

Ex: In the quiet room , the fan blades spun slowly .

در اتاق ساکت، پره‌های پنکه به آرامی می‌چرخیدند.

to stumble [فعل]
اجرا کردن

تلوتلو خوردن

Ex: Her untied shoelaces caused her to stumble repeatedly during the race .

بندهای کفش بسته نشده‌اش باعث شد او بارها در طول مسابقه لغزش کند.

to steer [فعل]
اجرا کردن

هدایت کردن

Ex: The young driver learned to steer the car smoothly .

راننده جوان یاد گرفت که ماشین را به آرامی هدایت کند.

to suck [فعل]
اجرا کردن

مکیدن

Ex: He sucked the last remnants of the smoothie from the glass using a straw .

او آخرین بقایای اسموتی را با استفاده از نی از لیوان مکید.

to swing [فعل]
اجرا کردن

تاب خوردن

Ex: The pendulum clock swung back and forth with a rhythmic tick-tock .

ساعت پاندولی با یک تیک تاک ریتمیک به جلو و عقب نوسان می‌کرد.

to trail [فعل]
اجرا کردن

کشیده شدن

Ex: The banner trailed behind the airplane as it circled the stadium .

بنر در حالی که هواپیما دور استادیوم می‌چرخید، کشیده می‌شد.

to twist [فعل]
اجرا کردن

خم کردن

Ex: She twisted the wire coat hanger into a hook shape to hang her keys by the door .

او چنگک لباس سیمی را به شکل قلاب پیچاند تا کلیدهایش را کنار در آویزان کند.

to unveil [فعل]
اجرا کردن

رونمایی کردن

Ex: The museum director prepared to unveil the long-lost painting that had recently been restored .

مدیر موزه آماده شد تا نقاشی گمشده‌ای را که اخیراً مرمت شده بود رو نمایی کند.

to yell [فعل]
اجرا کردن

فریاد زدن

Ex: During the emergency , he had to yell to get the attention of the people nearby .

در طول وضعیت اضطراری، او مجبور شد فریاد بزند تا توجه افراد نزدیک را جلب کند.