فهرست واژگان سطح C1 - شخصیت‌ها

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد ویژگی‌های انسانی، مانند "پوچ"، "وحشیانه"، "دست و پا چلفتی" و غیره، آماده شده برای زبان‌آموزان سطح C1 را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح C1
able [صفت]
اجرا کردن

توانا

Ex: His able leadership during the crisis ensured the company 's stability and growth .

رهبری توانمند او در طول بحران، ثبات و رشد شرکت را تضمین کرد.

absurd [صفت]
اجرا کردن

بی‌معنی

Ex: The comedian 's jokes were so absurd that they had the audience in stitches .

شوخی‌های کمدین آنقدر پوچ بود که تماشاگران را به خنده انداخت.

alert [صفت]
اجرا کردن

هشیار

Ex:

دانش آموز هوشیار به محض مواجهه با مفهومی که متوجه نشد، دستش را بلند کرد تا سوالی بپرسد.

اجرا کردن

ماهر

Ex: He is an accomplished surgeon , renowned for his precision and skill in the operating room .

او یک جراح ماهر است که به دلیل دقت و مهارت خود در اتاق عمل معروف است.

articulate [صفت]
اجرا کردن

خوش‌بیان

Ex: The articulate politician effectively communicates their policies and vision to the public .

سیاستمدار فصیح به طور مؤثر سیاست‌ها و دیدگاه خود را به عموم منتقل می‌کند.

brainy [صفت]
اجرا کردن

باهوش

Ex: The brainy detective quickly pieced together the clues to solve the mysterious case .

کارآگاه باهوش به سرعت سرنخ‌ها را کنار هم گذاشت تا پرونده مرموز را حل کند.

brutal [صفت]
اجرا کردن

بی‌رحم

Ex: The brutal attack left him with severe injuries and trauma .

حمله وحشیانه او را با صدمات شدید و ضربه روحی رها کرد.

competent [صفت]
اجرا کردن

شایسته

Ex: She proved herself to be a competent leader by effectively managing the team through the project .

او با مدیریت موثر تیم در طول پروژه ثابت کرد که یک رهبر صلاحیت‌دار است.

اجرا کردن

جدلی

Ex: The argumentative tone of the meeting hindered productive discussion and problem-solving .

تن بحث‌انگیز جلسه مانع بحث سازنده و حل مسئله شد.

اجرا کردن

تندخو

Ex: The bad-tempered boss made the workplace environment hostile and unpleasant .

رئیس بدخلق محیط کار را خصمانه و ناخوشایند کرد.

cheeky [صفت]
اجرا کردن

گستاخ

Ex: She made a cheeky comment about his fashion sense , teasing him in a friendly way .

او یک نظر بی‌ادبانه درباره حس مد او داد، به دوستی او را دست انداخت.

clumsy [صفت]
اجرا کردن

دست‌وپاچلفتی

Ex: The new employee 's clumsy handling of fragile items resulted in several broken dishes .

برخورد دست و پا چلفتی کارمند جدید با وسایل شکننده منجر به شکستن چندین ظرف شد.

conceited [صفت]
اجرا کردن

متکبر

Ex: Despite his conceited demeanor , deep down , he struggled with feelings of insecurity .

با وجود رفتار مغرورانه او، در عمق وجودش، با احساسات ناامنی دست و پنجه نرم می‌کرد.

coward [اسم]
اجرا کردن

آدم بزدل

Ex: Nobody respects a coward who avoids difficult situations .

هیچ کس به ترسویی که از موقعیت‌های سخت اجتناب می‌کند احترام نمی‌گذارد.

eccentric [صفت]
اجرا کردن

غیر عادی

Ex: The eccentric billionaire spent his fortune on bizarre inventions .

میلیاردر عجیب و غریب ثروت خود را صرف اختراعات عجیب و غریب کرد.

harsh [صفت]
اجرا کردن

خشن

Ex: She regretted her harsh words during the argument , realizing they had crossed a line .

او از کلمات تند خود در طول بحث پشیمان شد، متوجه شد که آنها از خط عبور کرده‌اند.

infamous [صفت]
اجرا کردن

بدنام

Ex: The company became infamous for its unethical business practices .

شرکت به دلیل روش‌های غیراخلاقی کسب‌وکارش بدنام شد.

intolerant [صفت]
اجرا کردن

انعطاف‌ناپذیر

Ex: Intolerant individuals often find it challenging to coexist in a diverse environment .

افراد نابردبار اغلب همزیستی در یک محیط متنوع را چالش‌برانگیز می‌یابند.

insensitive [صفت]
اجرا کردن

بی‌تفاوت

Ex: The politician 's insensitive remarks about poverty sparked widespread outrage .

اظهارات بی‌احساس سیاستمدار درباره فقر خشم گسترده‌ای را برانگیخت.

judgmental [صفت]
اجرا کردن

قضاوت‌گر

Ex: She felt uncomfortable around her judgmental relatives who always criticized her life choices .

او در میان اقوام قضاوتگر خود که همیشه انتخاب‌های زندگی‌اش را مورد انتقاد قرار می‌دادند، احساس ناراحتی می‌کرد.

اجرا کردن

کوته‌فکر

Ex: The politician 's narrow-minded policies failed to address the needs of the diverse population .

سیاست‌های کوته‌فکرانه سیاستمدار نتوانست نیازهای جمعیت متنوع را برآورده کند.

assertive [صفت]
اجرا کردن

به‌خود‌مطمئن

Ex: He admired her assertive personality , which made her stand out in a competitive environment .

او از شخصیت قاطع او تحسین می‌کرد، که باعث می‌شد در محیطی رقابتی برجسته شود.

attentive [صفت]
اجرا کردن

بادقت

Ex: Attentive observation is crucial in scientific research .
cautious [صفت]
اجرا کردن

محتاط

Ex: She gave him a cautious smile , unsure of his intentions .

او به او یک لبخند محتاطانه داد، از نیاتش مطمئن نبود.

اجرا کردن

مهربان

Ex: The elderly couple held hands as they walked down the street , their affectionate bond evident to all who passed by .

زوج سالخورده در حالی که در خیابان راه می‌رفتند دست یکدیگر را گرفتند، پیوند محبت‌آمیز آنها برای همه کسانی که از کنارشان گذشتند آشکار بود.

charitable [صفت]
اجرا کردن

دلسوز

Ex: Her charitable nature made her beloved in the neighborhood .

طبیعت نیکوکارانه او باعث شد که در محله محبوب شود.

اجرا کردن

دلسوز

Ex: The compassionate response from volunteers and donors helped provide relief to families affected by the natural disaster .

پاسخ دلسوزانه داوطلبان و اهداکنندگان به ارائه کمک به خانواده‌های آسیب‌دیده از بلایای طبیعی کمک کرد.

considerate [صفت]
اجرا کردن

باملاحظه

Ex:

راننده مهربان به عابران پیاده اجازه داد تا قبل از ادامه دادن، با خیال راحت از خیابان عبور کنند.

courageous [صفت]
اجرا کردن

شجاع

Ex: The courageous act of confronting her fears enabled Emily to overcome her phobia of public speaking .

عمل شجاعانه روبرو شدن با ترس‌هایش به امیلی اجازه داد تا بر هراسش از سخنرانی در جمع غلبه کند.

dignified [صفت]
اجرا کردن

باوقار

Ex: The judge 's dignified demeanor in the courtroom instilled confidence in the fairness of the legal proceedings .

رفتار محترمانه قاضی در دادگاه اعتماد به انصاف فرآیندهای قانونی را تقویت کرد.

faithful [صفت]
اجرا کردن

وفادار

Ex: Throughout the years , he remained faithful to his principles , never compromising his beliefs .

در طول سال‌ها، او به اصول خود وفادار ماند و هرگز به باورهایش خیانت نکرد.

frank [صفت]
اجرا کردن

روراست

Ex: The author 's writing style was known for its frank portrayal of human emotions , often delving into uncomfortable truths .

سبک نوشتاری نویسنده به دلیل تصویر صریح احساسات انسانی شناخته شده بود، که اغلب به حقایق ناراحت کننده می‌پرداخت.

heroic [صفت]
اجرا کردن

شجاعانه

Ex: In a moment of crisis , her heroic instincts kicked in , and she sprang into action without hesitation .

در لحظه‌ای بحرانی، غرایز قهرمانانه او به کار افتاد و بدون تردید به عمل پرداخت.

hospitable [صفت]
اجرا کردن

مهمان‌نواز

Ex: The restaurant prides itself on its hospitable atmosphere , where diners are treated like cherished friends rather than customers .

رستوران به فضای مهمان‌نواز خود می‌بالد، جایی که مهمانان مانند دوستان عزیز و نه مشتریان رفتار می‌شوند.

jolly [صفت]
اجرا کردن

خوشحال

Ex:

توله سگ شاد با اشتیاق دم خود را تکان می داد، مشتاق بود تا با شادی بی حد و مرز به همه کسانی که ملاقات می کرد سلام کند.

duplicitous [صفت]
اجرا کردن

فریب‌کار

Ex: The movie 's plot revolves around the duplicitous schemes of a cunning villain who will stop at nothing to achieve his goals .

طرح فیلم حول طرح‌های فریبنده یک شرور حیله‌گر می‌چرخد که برای رسیدن به اهدافش از هیچ چیز دست نمی‌کشد.

just [صفت]
اجرا کردن

عادل

Ex: They fought for a just cause .

آن‌ها برای یک هدف عادلانه جنگیدند.

reluctant [صفت]
اجرا کردن

بی‌میل

Ex: Despite her talent , she was reluctant to perform in front of an audience because of stage fright .

علیرغم استعدادش، او به دلیل ترس از صحنه میل نداشت در مقابل تماشاگران اجرا کند.

snake [اسم]
اجرا کردن

فرد مارموز

Ex: Do n't be fooled by his charm , he 's a snake in disguise .
اجرا کردن

فرد دست‌وپاچلفتی

Ex: Despite his best efforts , he could n't shake off the reputation of being a " butterfingers " in the kitchen .

علیرغم بهترین تلاش‌هایش، نتوانست از شهرت دست‌وپا چلفتی بودن در آشپزخانه خلاص شود.

dirtbag [اسم]
اجرا کردن

آدم آشغال

Ex: Do n't trust him ; he 's a total dirtbag who will stab you in the back .

به او اعتماد نکن؛ او یک حرامزاده کامل است که از پشت به تو خنجر میزند.

freeloader [اسم]
اجرا کردن

مفت‌خور

Ex: We need to address the issue of the freeloader in our group who never chips in for group expenses .

ما باید مشکل سربار را در گروهمان حل کنیم که هرگز در هزینه‌های گروه مشارکت نمی‌کند.

wretch [اسم]
اجرا کردن

آدم پست

Ex: She 's a wretch who schemes and plots to destroy the lives of those who oppose her .

او یک نفرین‌شده است که برای نابودی زندگی کسانی که با او مخالفت می‌کنند، توطئه می‌چیند.

unruly [صفت]
اجرا کردن

نافرمان

Ex: Judges often face unruly defendants in court .

قضات اغلب با متهمان نافرمان در دادگاه روبرو می‌شوند.

sassy [صفت]
اجرا کردن

بددهن

Ex:

در پاسخ به انتقادات، او پاسخ بی‌ادبانه‌ای داد که همه را مبهوت کرد.

weasel [اسم]
اجرا کردن

آب‌زیرکاه

Ex: Watch out for that weasel ; he 'll try to twist your words to make himself look better .