فهرست واژگان سطح C1 - روابط انسانی

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره پیوندها و روابط، مانند "متحد"، "همراه"، "یتیم" و غیره را یاد خواهید گرفت، که برای زبان آموزان سطح C1 آماده شده است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح C1
to bond [فعل]
اجرا کردن

ارتباط برقرار کردن

Ex: Joining a book club allowed her to bond with fellow book lovers and discuss their favorite reads .

عضویت در یک باشگاه کتاب به او اجازه داد تا با سایر دوستداران کتاب ارتباط برقرار کند و درباره کتاب‌های مورد علاقه‌شان بحث کند.

ally [اسم]
اجرا کردن

دوست

Ex:

به عنوان متحدین، آنها در برابر تبعیض ایستادند و برای برابری همه جنگیدند.

اجرا کردن

آشنا

Ex: He invited his acquaintances from work to the party , hoping to expand his social circle .

او آشنایان خود را از محل کار به مهمانی دعوت کرد، به امید گسترش حلقه اجتماعی خود.

اجرا کردن

رفیق شفیق

Ex:

اگرچه آنها فقط مدت کوتاهی است که یکدیگر را می‌شناسند، جیک احساس می‌کند که یک BFF واقعی در هم‌اتاقی جدیدش پیدا کرده است.

buddy [اسم]
اجرا کردن

رفیق

Ex: Fishing trips are always more enjoyable when you have your buddies with you to share the experience .

سفرهای ماهیگیری همیشه لذت‌بخش‌تر هستند وقتی دوستان خود را همراه دارید تا تجربه را تقسیم کنید.

pal [اسم]
اجرا کردن

رفیق

Ex:

نگران نباش، رفیق، همه چیز درست می‌شود.

companion [اسم]
اجرا کردن

همراه

Ex: Friends often become lifelong companions .
mate [اسم]
اجرا کردن

همسر

Ex: After a long day at work , he looks forward to coming home to his loving mate and children .

پس از یک روز طولانی در محل کار، او مشتاقانه منتظر بازگشت به خانه نزد همسر دوست داشتنی و فرزندانش است.

co-parent [اسم]
اجرا کردن

هم‌سرپرست

Ex: Despite their divorce , they strive to be supportive co-parents , attending their child 's school events and activities together .

علیرغم طلاقشان، آنها تلاش می‌کنند که والدین مشترک حمایت‌گری باشند و در رویدادها و فعالیت‌های مدرسه فرزندشان با هم شرکت کنند.

اجرا کردن

برادر ناتنی

Ex: Despite being half-brothers , we 've always treated each other like full siblings .

علیرغم اینکه نابرادری هستیم، همیشه مانند برادران کامل با هم رفتار کرده‌ایم.

half-sister [اسم]
اجرا کردن

خواهر ناتنی

Ex: It was a shock to discover I had a half-sister , but I 'm grateful for the bond we 've formed .

کشف اینکه من یک نیمه‌خواهر دارم شوکه‌کننده بود، اما برای پیوندی که شکل داده‌ایم سپاسگزارم.

heir [اسم]
اجرا کردن

وارث

Ex: Without a will , the deceased 's assets will be distributed among their heirs according to state law .

بدون وصیت، دارایی‌های متوفی بین وارثان او بر اساس قانون ایالتی توزیع خواهد شد.

next of kin [اسم]
اجرا کردن

فامیل درجه‌یک

Ex: The soldier 's commanding officer informed his next of kin about his heroic actions in battle .

فرمانده سرباز، نزدیکان او را از اقدامات قهرمانانه‌اش در نبرد مطلع کرد.

orphan [اسم]
اجرا کردن

یتیم

Ex: The orphanage provides a safe haven for orphans , offering them shelter , education , and care .

پرورشگاه پناهگاهی امن برای یتیمان فراهم می‌کند، به آن‌ها سرپناه، آموزش و مراقبت ارائه می‌دهد.

descendant [اسم]
اجرا کردن

نواده

Ex: The DNA test confirmed that she was a descendant of the famous explorer , much to her surprise .

تست DNA تأیید کرد که او نوه کاشف معروف است، که بسیار او را متعجب کرد.

adoptive [صفت]
اجرا کردن

خوانده (پدر، مادر و...)

Ex: The adoptive father proudly watched his daughter graduate from college , grateful for the opportunity to be part of her journey .

پدر خوانده با افتخار تماشا کرد که دخترش از دانشگاه فارغ‌التحصیل می‌شود، سپاسگزار از فرصتی که بخشی از سفر او بوده است.

biracial [صفت]
اجرا کردن

دورگه

Ex: The biracial family celebrates cultural traditions from both sides of their heritage , fostering a sense of belonging and pride .

خانواده دو نژادی سنت‌های فرهنگی از هر دو طرف میراث خود را جشن می‌گیرند، که حس تعلق و افتخار را تقویت می‌کند.

elder [صفت]
اجرا کردن

بزرگ‌تر

Ex: Growing up , he looked up to his elder brother as a role model and mentor .

در حال رشد، او به برادر بزرگترش به عنوان یک الگو و مربی نگاه می‌کرد.

intimate [صفت]
اجرا کردن

صمیمی

Ex: She confided in her intimate friend about her deepest fears and dreams .

او عمیق‌ترین ترس‌ها و رویاهایش را به دوست صمیمی خود گفت.

sisterly [صفت]
اجرا کردن

خواهرانه

Ex: Despite their occasional disagreements , they always shared a strong sense of sisterly affection .

علیرغم اختلاف‌های گاه‌به‌گاهشان، آن‌ها همیشه احساس قوی محبت خواهرانه را به اشتراک گذاشتند.

tight-knit [صفت]
اجرا کردن

صمیمی

Ex: Growing up in a tight-knit family taught him the value of loyalty and support .

بزرگ شدن در یک خانواده صمیمی به او ارزش وفاداری و حمایت را آموخت.

ancestry [اسم]
اجرا کردن

تبار

Ex: He is proud of his royal ancestry .
heritage [اسم]
اجرا کردن

ارثیه

Ex: The museum exhibit focused on the rich heritage of the indigenous people , showcasing their art , music , and history .

نمایشگاه موزه بر میراث غنی مردم بومی متمرکز بود، که هنر، موسیقی و تاریخ آنها را به نمایش گذاشت.

branch [اسم]
اجرا کردن

شاخه‌ای از شجره خانوادگی

Ex: The genealogist discovered that their branch of the family had migrated westward during the early 20th century .

تاریخ‌نگار متوجه شد که شاخه خانواده‌شان در اوایل قرن بیستم به سمت غرب مهاجرت کرده است.

brotherhood [اسم]
اجرا کردن

برادری

Ex: The brotherhood was evident in their mutual support .
clan [اسم]
اجرا کردن

طایفه

Ex: The clan 's history was passed down through generations , with stories and traditions that strengthened their familial bond .

تاریخ قبیله از نسلی به نسل دیگر منتقل شد، با داستان‌ها و سنت‌هایی که پیوند خانوادگی آنها را تقویت کرد.

breakup [اسم]
اجرا کردن

جدایی

Ex: The company 's breakup was inevitable after years of internal conflict and declining profits .

فروپاشی شرکت پس از سال‌ها درگیری داخلی و کاهش سود اجتناب‌ناپذیر بود.

inheritance [اسم]
اجرا کردن

ارث

Ex: The lawyer explained the rules of inheritance to the beneficiaries .
parenting [اسم]
اجرا کردن

فرزندپروری

Ex: Effective parenting involves setting boundaries while also showing unconditional love and support .

والدین مؤثر شامل تعیین مرزها در حالی که عشق و حمایت بی‌قید و شرط را نشان می‌دهد.

devotion [اسم]
اجرا کردن

سرسپردگی

Ex: The dog 's unwavering devotion to its owner was evident as it stood guard by the door , eagerly awaiting their return .

وفاداری بی‌قید و شرط سگ به صاحبش آشکار بود در حالی که کنار در نگهبانی می‌داد و با اشتیاق منتظر بازگشت او بود.

rapport [اسم]
اجرا کردن

رابطه دوستانه

Ex: Through active listening and empathy , the therapist built a rapport with her patients , creating a safe space for them to explore their emotions and experiences .

از طریق گوش دادن فعال و همدلی، درمانگر یک rapport با بیماران خود برقرار کرد، فضایی امن برای آنها ایجاد کرد تا احساسات و تجربیات خود را کشف کنند.

lifelong [صفت]
اجرا کردن

برای تمام عمر

Ex: He pursued a lifelong dream of traveling the world after retiring .

او به دنبال یک رویای مادام العمر سفر به دور دنیا پس از بازنشستگی بود.

to dump [فعل]
اجرا کردن

با کسی بهم زدن

Ex: Tom chose to dump his girlfriend without warning , leaving her devastated and questioning their entire relationship .

تام تصمیم گرفت دوست دخترش را بدون هشدار رها کند، او را ویران کرد و تمام رابطه‌شان را زیر سوال برد.

bromance [اسم]
اجرا کردن

رفاقت برادرانه

Ex: That movie captures the essence of a true bromance .

آن فیلم جوهر یک برومنس واقعی را به تصویر می‌کشد.

homeboy [اسم]
اجرا کردن

هم‌محلی

Ex: My homeboy hooked me up with tickets to the concert .

رفیقم بلیط کنسرت رو برام گیر آورد.