فهرست واژگان سطح C1 - زمان
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره زمان، مانند "قبلاً"، "به طور نامحدود"، "فوری" و غیره را یاد خواهید گرفت، که برای زبان آموزان سطح C1 آماده شده است.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
at an earlier time

از قبل, از پیش
سخنران یادداشتهایش را از قبل ایمیل کرد.
referring to an event or occurrence that is about to happen very soon

آتی, قریبالوقوع، آینده
علیرغم بهترین تلاشهایش، او هیچ راهحل قریبالوقوعی برای مشکل پیدا نکرد.
in the order in which events, actions, or items occurred, following a timeline or sequence

بهترتیب زمان وقوع
لطفاً وظایف را به ترتیب زمانی فهرست کنید تا اولویتبندی مناسب انجام شود.
for an unspecified period of time

برای مدت نامعلوم
او تصمیم گرفت شغلش را رها کند و سفر کند، با برنامهای برای ماندن در خارج از کشور به صورت نامحدود.
up until now

تاکنون, تا به امروز
for a limited period, usually until a certain condition changes

فعلاً, در حال حاضر
او در حال حاضر به عنوان مدیر موقت خدمت میکند تا زمانی که جایگزین دائمی پیدا شود.
without a fixed schedule or pattern

گاهی اوقات, هر از چند گاه
من از قدم زدن در پارک گاه به گاه لذت میبرم تا ذهنم را پاک کنم.
at the appropriate or expected time, without rushing or delay

در زمان مناسب, به موقع
continuing the whole year

بهمدت یک سال
a certain or exact point in time

لحظه
a short period of time of something particular

دوره, بازه
a specific period of time in history or in someone's life

بخش, قسمت، فصل
the time after sun sets that is not yet completely dark

گرگومیش, غروب
زیبایی آرام کنار دریاچه در غروب، با غروب خورشید در زیر افق، آسمان را به رنگهای صورتی و بنفش رنگ آمیزی کرد.
time that is endless

ابدیت
the middle part of summer when it is hottest

چله تابستان, نیمه تابستان, وسط تابستان
the middle part of winter when it is coldest

چله زمستان, نیمه زمستان
either of the two times of the year when the sun reaches its farthest or closest distance from the equator

انقلابین
a period of three months, typically used in financial contexts

دوره سهماهه
a year in every four years that has 366 days instead of 365

سال کبیسه
done or happening every other time

یکیدرمیان
او جلسات درمانی خود را هر دو هفته یکبار برنامهریزی میکند تا با سفرهای کاری هماهنگ شود.
happening repeatedly or continuously in an annoying or problematic way

پیدرپی, مکرر، پیوسته
وقفههای مداوم او در جلسه پیشرفت پروژه را مختل کرد.
continuously happening one after another

متوالی, پیاپی
شرکت ضررهای فصلی متوالی را گزارش کرد که منجر به نگرانی در بین سرمایهگذاران شد.
happening one after another, in an uninterrupted sequence

متوالی, پیاپی
continuing or existing forever

ابدی, جاودان
زیبایی مناظر طبیعی به نظر ابدی میرسد، دست نخورده از گذر سالها.
happening at the end of a process or a particular period of time

نهایی, پایانی
(particularly of something unpleasant) likely to take place in the near future

قریبالوقوع, حتمی
در حالی که آتشفشان به نشانههای فعالیت ادامه میداد، ساکنان از فوران قریبالوقوع میترسیدند.
continuing for too long

طولانی, طویل
happening or done from time to time, without a consistent pattern

گاهبهگاه
کتابفروشی قدیمی گاه به گاه جلسات امضای کتاب با نویسندگان مشهور برگزار میکند تا مشتریان را جذب کند.
likely to become a reality in the future

آینده, آتی
پس از چندین دور مصاحبه، سارا پیشنهاد شغلی از کارفرمای احتمالی خود دریافت کرد.
taking place at precisely the same time

همزمان
خدمات ترجمه همزمان برای شرکتکنندگان از کشورهای مختلف ارائه شد.
closest to the end of a particular period of time, event, etc.

آخری, بعدی
occurring every night

شبانه, شبانگاهی
باشگاه پیشنهادهای ویژه نوشیدنی شبانه را برای جذب مشتریان ارائه میدهد.
appearing, made, or happening once a year

سالانه
جشنواره سالانه شهر بازدیدکنندگان را از دور و نزدیک جذب میکند.
happening the whole year

در طول سال
a period of time added to something to prolong it

وقت اضافه
non-stop and continuing through the whole day and night

شبانهروزی, بیوقفه
نگهبانها ساختمان را شبانهروزی زیر نظر دارند.
a point in time when something begins or is started

ابتدا, آغاز
having persisted or existed for a significant amount of time

دیرین
رستوران به تعهد دیرینه خود در استفاده از مواد اولیه محلی در غذاهایش معروف است.
(of a thing) having existed or been in use for a significant period of time

قدیمی
آنها یک دوستی دیرینه را به اشتراک گذاشتهاند که در برابر آزمون زمان مقاومت کرده است.
used to refer to a date that is after the birth of Jesus Christ

بعد از میلاد مسیح
used when something happens almost at the same time as another

در همان لحظه, بلافاصله بعدش
عذرخواهی کرد و بلافاصله بعدش تقصیر را گردن همه انداخت.
marking the years before Christ's supposed birth

پیش از میلاد مسیح
used with a date to refer to things happened or existed after the birth of Christ

عصر حاضر