فهرست واژگان سطح C1 - شرایط آب‌وهوایی

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد شرایط آب و هوایی، مانند "هواشناسی"، "سیل"، "پخت" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای زبان آموزان سطح C1 آماده شده است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح C1
meteorology [اسم]
اجرا کردن

هواشناسی

Ex: Meteorology plays a crucial role in preparing for and responding to natural disasters like hurricanes and tornadoes .

هواشناسی در آماده‌سازی و پاسخ به بلایای طبیعی مانند طوفان‌ها و گردبادها نقش حیاتی دارد.

to clear up [فعل]
اجرا کردن

صاف شدن (آسمان)

Ex: We were relieved when the storm passed and the skies cleared up , allowing us to continue our hike without getting soaked .

وقتی طوفان گذشت و آسمان صاف شد احساس آرامش کردیم، که به ما اجازه داد بدون خیس شدن به پیاده‌روی ادامه دهیم.

to drift [فعل]
اجرا کردن

حرکت کردن (به‌آرامی در آب یا هوا)

Ex: In the serene lake , the small boat would drift peacefully with the current .

در دریاچه آرام، قایق کوچک به آرامی با جریان شناور می‌شد.

اجرا کردن

تغییرپذیری

Ex: The team 's success depends on their changeability and ability to adapt to new strategies quickly .

موفقیت تیم به تغییرپذیری آنها و توانایی‌شان در سازگاری سریع با استراتژی‌های جدید بستگی دارد.

visibility [اسم]
اجرا کردن

دید (هواشناسی)

Ex: The pilot reported that poor visibility due to heavy rain was the reason for the flight delay .

خلبان گزارش داد که دید ضعیف به دلیل باران شدید دلیل تأخیر پرواز بود.

to soak [فعل]
اجرا کردن

خیس کردن

Ex: The gardener soaked the flower beds thoroughly to ensure the plants received enough water .

باغبان بستر گل‌ها را کاملاً خیساند تا مطمئن شود گیاهان آب کافی دریافت کرده‌اند.

downpour [اسم]
اجرا کردن

بارش شدید

Ex: We were planning a picnic , but the sudden downpour made us change our plans and stay indoors .

ما در حال برنامه‌ریزی برای یک پیک‌نیک بودیم، اما باران شدید ناگهانی باعث شد برنامه‌هایمان را تغییر دهیم و در داخل بمانیم.

front [اسم]
اجرا کردن

جبهه (هواشناسی)

Ex:

افت ناگهانی دما نشان‌دهنده عبور یک جبهه سرد بود که هوای خنک‌تر و خشک‌تری به همراه داشت.

gale [اسم]
اجرا کردن

تندباد

Ex: The sailors reefed the sails to prepare for the incoming gale and the rough seas it would bring .

ملوانان بادبان‌ها را جمع کردند تا برای توفان پیش رو و دریاهای خروشانی که به همراه خواهد آورد آماده شوند.

puddle [اسم]
اجرا کردن

چاله آب

Ex: The car splashed through the puddles on the road , sending water spraying onto the sidewalk .

ماشین از میان گودال‌های آب در جاده رد شد و آب را به پیاده‌رو پاشید.

snowdrift [اسم]
اجرا کردن

توده برف

Ex: We had to shovel our driveway several times to clear the snowdrifts that kept forming in front of the garage .

ما مجبور شدیم چندین بار جلوی خانه‌مان را بیل بزنیم تا برف‌ریزه‌ها را که مدام جلوی گاراژ تشکیل می‌شد، پاک کنیم.

torrent [اسم]
اجرا کردن

جریان

Ex: Hikers had to cross a dangerous torrent to reach the other side of the canyon .

کوهنوردان مجبور شدند یک سیلاب خطرناک را برای رسیدن به طرف دیگر دره عبور کنند.

vapor [اسم]
اجرا کردن

بخار

Ex:

دانشمند رفتار بخار آب را هنگام تبدیل شدن به ابر در آزمایشگاه مشاهده کرد.

اجرا کردن

ابر کومولونیمبوس

Ex: The rumble of thunder echoed through the valley as the thunderclouds unleashed torrential rain .

غرش رعد در دره طنین انداز شد در حالی که ابرهای توفانی باران سیل آسا می‌باریدند.

whirlwind [اسم]
اجرا کردن

گردباد

Ex: She swept into the room like a whirlwind , full of energy and enthusiasm , ready to tackle any challenge .

او مانند یک توفان به اتاق وارد شد، پر از انرژی و اشتیاق، آماده برای مقابله با هر چالشی.

cloudburst [اسم]
اجرا کردن

رگبار

Ex: Despite the clear skies , a cloudburst can occur unexpectedly , causing localized flooding and disrupting outdoor activities .

علیرغم آسمان صاف، یک باران ناگهانی می‌تواند به طور غیرمنتظره‌ای رخ دهد، باعث سیلاب‌های محلی و اختلال در فعالیت‌های فضای باز شود.

baking [صفت]
اجرا کردن

سوزان

Ex:

پس از ساعتها قرار گرفتن در معرض دمای سوزان، آسفالت جاده شروع به ذوب شدن کرد.

breezy [صفت]
اجرا کردن

همراه با نسیم

Ex: The house stayed cool and comfortable thanks to the breezy cross ventilation .

خانه خنک و راحت باقی ماند به لطف تهویه متقاطع معتدل.

climatic [صفت]
اجرا کردن

اقلیمی

Ex: Urban planners consider climatic data when designing buildings to ensure they are energy-efficient and resilient to extreme weather events .

برنامه‌ریزان شهری داده‌های آب و هوایی را هنگام طراحی ساختمان‌ها در نظر می‌گیرند تا اطمینان حاصل شود که آن‌ها انرژی‌کارآمد و مقاوم در برابر رویدادهای آب و هوایی شدید هستند.

dense [صفت]
اجرا کردن

متراکم

Ex: The dense mist created an eerie atmosphere on the lake in the early morning .

مه غلیظ صبح زود دریاچه را در فضایی عجیب فرو برد.

dull [صفت]
اجرا کردن

ابری

Ex: Despite the dull weather , they decided to go for a hike and enjoy the misty atmosphere .

علیرغم هوای تیره و تار، آنها تصمیم گرفتند به پیاده‌روی بروند و از فضای مه‌آلود لذت ببرند.

extreme [صفت]
اجرا کردن

شدید

Ex: She held extreme views on politics , often engaging in heated debates with those who disagreed .

او نظرات افراطی در مورد سیاست داشت، اغلب با کسانی که مخالف بودند به بحث‌های داغ می‌پرداخت.

favorable [صفت]
اجرا کردن

موافق (جهت باد)

Ex: The hot air balloon pilot waited for a favorable wind before launching the balloon into the sky .

خلبان بالن هوای گرم منتظر باد مساعد بود قبل از اینکه بالن را به آسمان بفرستد.

gloomy [صفت]
اجرا کردن

گرفته (هوا)

Ex: The gloomy atmosphere matched her mood as she stared out the window at the rain-soaked streets .

جو غمگین با حال و هوای او همخوانی داشت در حالی که از پنجره به خیابان‌های خیس از باران نگاه می‌کرد.

glorious [صفت]
اجرا کردن

گرم و مطبوع (هوا)

Ex: We spent the glorious afternoon lounging by the pool , soaking up the warm rays of the sun .

ما بعد از ظهر درخشان را در کنار استخر به استراحت گذراندیم، از پرتوهای گرم خورشید لذت بردیم.

misty [صفت]
اجرا کردن

مه‌آلود

Ex: The misty conditions obscured the view of the mountains in the distance .

شرایط مه‌آلود دید کوه‌های دور دست را محو کرد.

temperate [صفت]
اجرا کردن

معتدل (آب‌ و هوا)

Ex: Residents of temperate regions enjoy the luxury of not having to deal with extreme temperatures , making outdoor activities enjoyable year-round .

ساکنان مناطق معتدل از این مزیت برخوردارند که با دماهای شدید روبرو نشوند، که این امر فعالیت‌های فضای باز را در تمام سال لذت‌بخش می‌کند.

اجرا کردن

غیر قابل‌ پیش‌بینی

Ex: The outcome of the game was unpredictable until the final moments , keeping fans on the edge of their seats .

نتیجه بازی تا لحظات آخر غیرقابل پیش‌بینی بود، که هواداران را روی لبه صندلی‌هایشان نگه داشت.

اجرا کردن

فشار جوی

Ex: Scuba divers must equalize their ears to adjust to changes in atmospheric pressure as they descend underwater .

غواصان باید گوش‌های خود را برابر کنند تا با تغییرات فشار اتمسفر در هنگام فرود به زیر آب سازگار شوند.

scorching [صفت]
اجرا کردن

سوزان

Ex:

او به دنبال سایه گشت تا از تابش سوزان خورشید فرار کند.

hazy [صفت]
اجرا کردن

مه‌آلود

Ex: The hazy conditions made it challenging to drive safely on the highway .

شرایط مه‌آلود رانندگی ایمن در بزرگراه را چالش‌برانگیز کرد.

thunderclap [اسم]
اجرا کردن

تندر

Ex: The thunderclap seemed to shake the ground beneath our feet , signaling the arrival of a powerful storm .

رعد به نظر می‌رسید زمین زیر پای ما را می‌لرزاند، و از آمدن طوفانی قدرتمند خبر می‌داد.

to thaw [فعل]
اجرا کردن

آب شدن

Ex: The frozen river thawed gradually as the temperatures rose .

رودخانه یخ زده با افزایش دما به تدریج ذوب شد.

scorching hot [عبارت]
اجرا کردن

داغ و سوزان

Ex: She sought refuge indoors to escape the scorching hot pavement that burned her feet .
freezing cold [عبارت]
اجرا کردن

یخ‌بندان

Ex: Walking outside in the freezing cold , he could see his breath forming frosty clouds in the air .
famine [اسم]
اجرا کردن

قحطی

Ex: The famine affected both rural and urban areas .

قحطی هم مناطق روستایی و هم شهری را تحت تأثیر قرار داد.