فهرست واژگان سطح C1 - افعال ضروری 2
در اینجا شما برخی از افعال اساسی انگلیسی را یاد خواهید گرفت، مانند "کف زدن"، "ضربه زدن"، "نگاه کردن" و غیره، که برای زبان آموزان سطح C1 آماده شده است.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to clap one's hands as a sign of approval

کف زدن, دست زدن
جمعیت نتوانست از کف زدن خودداری کند وقتی که آشپز ماهر غذای زیبا چیده شده را ارائه داد.
to quickly open and close one's eyes to attract attention

چشمک زدن
او چشمانش را در حیرت به هم زد وقتی که غافلگیری که دوستانش برایش آماده کرده بودند را دید.
to briefly look at someone or something

نگاه کردن
من به مجله جدید نگاهی انداختم، اما آن را به طور کامل نخواندهام.
to secretly observe someone

کسی را پاییدن
تحقیقکنندگان خصوصی ممکن است برای جاسوسی از افراد به دلایل قانونی یا تحقیقاتی استخدام شوند.
to clearly and verbally express what one thinks or feels

واضح بیان کردن, به زبان آوردن
به عنوان یک شاعر، او میتوانست عمیقترین احساسات را فقط با چند کلمهی با دقت انتخاب شده بیان کند.
to tie someone or something to not let them escape or move freely

بستن (با طناب و...)
او از دستبند برای بستن مظنون قبل از دستگیری او استفاده کرد.
to tightly hold on to someone or something

چسبیدن به کسی یا چیزی, محکم نگه داشتن
توله سگ خیس برای گرم شدن و امنیت به دامن صاحبش چسبید.
to skillfully make something, particularly with the hands

ساختن, درست کردن
در فصل تعطیلات، خانوادهها جمع میشوند تا تزئینات و زیورآلات خانگی را ساخته.
to move slowly and quietly, especially in order to avoid being noticed or to approach someone unnoticed

مخفیانه حرکت کردن, دزدانه حرکت کردن
ترس از اینکه پرندگان لانهساز را آزار دهند، پرندهنگرها تصمیم گرفتند به آرامی از میان جنگل خزیده تا آنها را مشاهده کنند.
to constantly move around a gas, air, or liquid inside a closed area

در گردش بودن (گاز، هوا یا آب), جاری شدن، گردش کردن
تهویه مناسب برای به گردش درآوردن هوای تازه و حذف آلایندههای داخلی ضروری است.
to move toward a lower level

پایین آمدن
همانطور که هواپیما برای فرود آماده میشد، شروع به پایین آمدن به سمت باند کرد.
to cause someone or something to change direction

منحرف کردن
کنترل ترافیک هوایی مجبور شد چندین پرواز ورودی را به باندهای مختلف منحرف کند.
to put force on something or to use power in order to influence someone or something

اعمال کردن, وارد آوردن
شرکتهای بزرگ اغلب اعمال میکنند تأثیر قابل توجهی بر روندهای بازار.
to pass gas, liquid, light, etc. through something in order to remove unwanted substances

از صافی گذراندن
او در حال حاضر روغن را تصفیه میکند تا هرگونه زباله یا آلاینده را حذف کند.
to make something from a piece of metal object by heating it until it becomes soft and then beating it with a hammer

چکش زدن
آهنگر شمشیری جدید برای شوالیه میساخت.
to take and tightly hold something

محکم گرفتن
کودک سعی کرد بگیرد نخ بادکنک را در حالی که فقط خارج از دسترس شناور بود.
to firmly hold something

محکم گرفتن
صخرهنورد مجبور بود لبه باریک را محکم بگیرد تا خود را بالا بکشد.
to act in an authoritative role in a ceremony, meeting, etc.

رئیس جلسه بودن, ریاست جلسه را برعهده داشتن
مدیر عامل ریاست جلسه هیئت مدیره را بر عهده خواهد داشت و بحثها درباره جهتگیری استراتژیک شرکت را هدایت خواهد کرد.
to have a similar appearance or characteristic to someone or something else

شبیه بودن, شباهت داشتن
توله سگ به شدت شبیه مادرش است، با همان رنگ خز و نشانهها.
to match the same qualities as someone or something

تقلید کردن
دانشجویان پزشکی روی یک مانکن تمرین کردند که پاسخهای انسانی را در حین جراحی شبیهسازی میکند.
to forcefully or violently shut or close a door, lid, or other object

با خشونت بستن, محکم بستن
او پنجره را با شدت کوبید تا سر و صدا را مسدود کند.
to temporarily render an animal or person unconscious or immobile, often by hitting them on the head or using an electrical shock

گیج کردن
صدای بلند انفجار جمعیت در کنسرت را مبهوت کرد.
to become whole or united

متحد شدن, همپیوند شدن
در مواجهه با یک تهدید مشترک، روستاها تمایل به وحدت داشتند.
to put to effective use

استفاده کردن
به منظور صرفهجویی در انرژی، بسیاری از خانوارها اکنون از پنلهای خورشیدی برای تولید برق استفاده میکنند.
to feel the desire to do something

وسوسه شدن
چشمانداز گذراندن یک شب آرام در خانه با یک کتاب خوب پس از یک هفته طولانی او را وسوسه کرد.
to suddenly and mysteriously disappear without explanation

ناپدید شدن
کارآگاه وقتی که شاهد کلیدی ناگهان به نظر ناپدید شد از پرونده متحیر شد.
to create fabric or material by interlacing threads, yarn, or other strands in a pattern using a loom or by hand

بافتن
کارخانه نساجی کارگرانی را استخدام میکند که به طور ماهرانهای پارچههای مختلف را میبافند.
(of a farm or an industry) to grow or produce a crop or product

تولید کردن, محصول دادن، بار دادن
علیرغم شرایط آبوهوایی سخت، تاکستان به تولید انگورهای باکیفیت برای تولید شراب ادامه داد.
to get something back, particularly a quality or ability, after losing it

بازیافتن, دوباره بهدست آوردن
ورزشکار بیوقفه کار کرد تا پس از آسیب، سرعت و چابکی خود را بازیابد.
to be the first one to do, use, invent, or discover something

پیشگام بودن, پیشقدم بودن
استیو جابز در توسعه کامپیوترهای شخصی پیشگام بود.
to enhance the quality of something, particularly by adding something to it

غنی کردن, تقویت کردن
خاک با کمپوست آلی غنی شد تا رشد بهتر گیاهان را تقویت کند.
to officially let someone know about something

اطلاع دادن, باخبر کردن
سرپرست کارکنان را از طریق کانالهای ارتباطی شرکت در مورد جلسات آموزشی آینده مطلع خواهد کرد.
to increase something to the highest possible level

به حداکثر رساندن
تیم در حال حاضر در تلاش است تا کارایی فرآیند تولید را به حداکثر برساند.
to reduce something to the lowest possible degree or amount, particularly something unpleasant

به پایینترین حد ممکن رساندن
تیم در حال حاضر در حال کار برای کاهش خطاها در انتشار جدید نرمافزار است.
to officially document all the information or events that have taken place, particularly on a plane or ship

رسما ثبت کردن (وقایع یا اطلاعات)
آنها فعالیتهای نگهداری و تعمیرات انجام شده روی هواپیما را پس از هر پرواز ثبت کردند.
to intentionally say or do something that disrespects or humiliates someone

اهانت کردن, توهین کردن
شوخیهای کمدین از خط عبور کرد و شروع به توهین به برخی گروهها کرد، که باعث ناراحتی در مخاطبان شد.
to keep someone or something within limits of different types, such as subject, activity, area, etc.

محدود کردن, منحصر کردن
شرایط توافقنامه، استفاده شرکت از دادهها را به اهداف خاص محدود میکند.
to put someone in prison or keep them somewhere and not let them go

زندانی کردن, به زندان انداختن
مقامات اجرای قانون ممکن است افراد محکوم به جرایم جدی را زندانی کنند.
to die from being under water too long

غرق شدن
در طول سیل، چندین حیوان غرق شدند زیرا زیستگاههایشان در آبهای rising غرق شد.
to put someone or something in a specific order or position

چیدن, مرتب کردن
او مواد را روی پیشخوان چید قبل از شروع به پخت و پز.
