فهرست واژگان سطح C1 - موفقیت
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد دستاورد و پیشرفت، مانند "aspiration"، "boom"، "triumph" و غیره، که برای زبان آموزان سطح C1 آماده شده است را یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
a desired and impressive goal achieved through hard work

دستاورد, موفقیت
تکمیل پروژه زودتر از برنامه، یک دستاورد بزرگ برای کل تیم بود.
the process of improvement or progress

پیشرفت, ترقی
یادگیری مداوم و توسعه حرفهای کلید پیشرفت شخصی و موفقیت شغلی هستند.
a valued desire or goal that one strongly wishes to achieve

آرزو, امید
آرزوی دانشجو برای حضور در دانشکده پزشکی، مطالعات او را هدایت میکند.
a time of great economic growth

رونق, شکوفایی
بازار سهام در دوران رونق به شدت افزایش یافت و سرمایهگذاران از بازده قابل توجهی در سرمایهگذاریهای خود بهرهمند شدند.
an important discovery or development that helps improve a situation or answer a problem

پیشرفت مهم, کشف مهم
پیشرفت در مذاکرات بین دو کشور راه را برای صلح پایدار در منطقه هموار کرد.
a return by a renowned person to their former popular or successful state

بازگشت به موفقیت
بازگشت غیرمنتظره سیاستمدار در انتخابات بسیاری از ناظران را متعجب کرد و صحنه سیاسی را دگرگون ساخت.
the popularity, honor, and praise that a person receives as a result of a great success or act

سربلندی, افتخار، جلال
کشف او از یک گونه جدید گیاهی، شکوه علمی و تحسین را به نام او آورد.
a great victory, success, or achievement gained through struggle

پیروزی, موفقیت
حل صلحآمیز مناقشه به عنوان یک پیروزی دیپلماسی و مذاکره دیده شد.
someone who reaches a high level of success, particularly in their occupation

کامیاب, موفق
پیگیری بیوقفه دستیابنده به تعالی، الهامبخش اطرافیانش میشود.
the highest and most successful level in a profession, particularly in entertainment field

بالاترین سطح از موفقیت
برنده شدن در مسابقه استعداد بلیط او به اوج بود، که درها را به روی فرصتهای بزرگ صنعتی باز کرد.
to hold the highest position on a list or ranking due to success or achievements

برتری داشتن, بهتر بودن
آخرین رمان او صدرنشین فهرست پرفروشها شد و سایر انتشارات آن فصل را تحت الشعاع قرار داد.
to succeed in reaching a goal, after hard work

دست یافتن, به دست آوردن
از طریق تمرین مداوم، ورزشکار به یک رکورد شخصی جدید در ماراتن دست یافت.
to start to be healthier, more successful, or confident

سرزنده و سرحال شدن
پس از غلبه بر خجالتی اولیهاش، او از نظر اجتماعی شکوفا شد و دوستان جدید زیادی پیدا کرد.
to express one's good wishes or praise to someone when something very good has happened to them

تبریک گفتن
والدین به فرزند خود به خاطر برنده شدن یک جایزه تبریک گفتند.
to strengthen a position of power or success so that it lasts longer

جای پای (کسی یا چیزی را) سفت کردن, تقویت کردن
پس از راهاندازی موفق یک محصول، تیم به دنبال تحکیم سهم بازار خود با تلاشهای بازاریابی استراتژیک بود.
to quickly grow in a successful way

شکوفا شدن, رونق یافتن
باغ جامعه به لطف فداکاری و کار سخت داوطلبانش رشد کرد.
to be experiencing great success

موفقیت بزرگی کسب کردن, شکوفا شدن
شرکت پرواز بلندی داشته از زمانی که خط تولید جدید نوآورانه خود را راه اندازی کرده است.
(of a plan or action) to succeed and have good results

نتیجه دادن
صبر و پشتکار اغلب در بلندمدت به نتیجه میرسند.
to grow in a successful way, especially financially

به موفقیت بزرگ رسیدن (مالی), موفق شدن
آنها به دلیل افزایش تقاضا در کسبوکار خود رونق مییابند.
to try as hard as possible to achieve a goal

سخت تلاش کردن (برای رسیدن به چیزی)
سازمانها تلاش میکنند تا خدمات استثنایی ارائه دهند تا انتظارات مشتریان را برآورده کنند.
to grow and develop exceptionally well

شکوفا شدن
آنها به دلیل یادگیری مداوم در حرفههای خود رشد میکنند.
a series of coordinated actions aimed at achieving a goal or advancing a principle

انگیزه, اشتیاق
کمپین جمعآوری کمکهای مالی در عرض یک هفته از هدف خود فراتر رفت.
the quality of yielding the desired result

سودمندی
بازخورد مشتری در ارزیابی اثربخشی ویژگیهای جدید محصول حیاتی است.
the quality of persistently trying in spite of difficulties

پشتکار, استقامت
ساختن یک کسبوکار موفق نه تنها به بینش بلکه به پشتکار در زمانهای سخت نیاز دارد.
a strong will to have or do something of value

عزم راسخ, اراده
با عزم و اراده، او بر ترس خود از سخنرانی در جمع غلبه کرد و ارائهای قدرتمند انجام داد.
worth doing or having

باارزش, خوشایند
گوشی هوشمند جدید از بسیاری از ویژگیهای مطلوب، از جمله دوربین با وضوح بالا و عمر طولانی باتری، تبلیغ میکرد.
(of a person) very successful and respected

شخصیت برجسته, ممتاز
او به عنوان یک نیکوکار برجسته به دلیل کمکهای سخاوتمندانهاش به مؤسسات خیریه مختلف مورد تقدیر قرار گرفت.
showing approval or support

مطلوب, مساعد
نظر مساعد قاضی بر حکم نهایی تأثیر گذاشت.
having the potential of being done successfully

شدنی, عملی
ممکن است با کمک اضافی عملی باشد که کار را زودتر به پایان برسانید.
feeling happy and satisfied with one's life, job, etc.

راضی, خشنود
تحقق رویای دیرینهاش برای سفر به دور دنیا او را ارضا و غنی کرد.
deserving attention because of being remarkable or important

چشمگیر
او به دلیل کارهای خیریه گستردهاش در جامعه قابل توجه است.
considered most successful or important, particularly compared to others

برتر
خط تولید پریمیِر شرکت استانداردی برای کیفیت و نوآوری در صنعت تعیین میکند.
producing desired results through effective and efficient use of time, resources, and effort

پربازده, پرمحصول، پرثمر
همکاری مثمر آنها منجر به یک پروژه موفق شد.
to fulfill expectations or standards set by oneself or others

برآورده کردن, عملی کردن، تحقق بخشیدن، واقعیت دادن
محصول ادعا میکرد که انقلابی است، و به طرز شگفتآوری به وعدههای داده شده در تبلیغات عمل کرد.
in a distinctive and very successful way

باموفقیت چشمگیر, باسربلندی
