فهرست واژگان سطح C1 - موفقیت

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد دستاورد و پیشرفت، مانند "aspiration"، "boom"، "triumph" و غیره، که برای زبان آموزان سطح C1 آماده شده است را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح C1
اجرا کردن

دستاورد

Ex: Overcoming adversity and starting her own business was a remarkable accomplishment for Jane .

غلبه بر سختی‌ها و شروع کسب و کار خودش یک دستاورد قابل توجه برای جین بود.

advancement [اسم]
اجرا کردن

پیشرفت

Ex: Social advancements in civil rights have paved the way for greater equality and justice in society .

پیشرفت‌های اجتماعی در حقوق مدنی راه را برای برابری و عدالت بیشتر در جامعه هموار کرده‌اند.

aspiration [اسم]
اجرا کردن

آرزو

Ex: His aspiration for a healthier lifestyle led him to adopt regular exercise and a balanced diet .

آرزوی او برای یک سبک زندگی سالمتر او را به سمت ورزش منظم و رژیم غذایی متعادل سوق داد.

boom [اسم]
اجرا کردن

رونق

Ex: Entrepreneurs seized opportunities during the economic boom to launch successful startups .

کارآفرینان در طول رونق اقتصادی از فرصت‌ها برای راه‌اندازی استارتاپ‌های موفق استفاده کردند.

اجرا کردن

پیشرفت مهم

Ex: After years of research , they finally achieved a breakthrough in understanding the brain 's neural networks .

پس از سال‌ها تحقیق، آن‌ها سرانجام به پیشرفتی در درک شبکه‌های عصبی مغز دست یافتند.

comeback [اسم]
اجرا کردن

بازگشت به موفقیت

Ex: The actor 's comeback performance in the latest movie received critical acclaim and renewed public admiration .

اجرای بازگشت بازیگر در آخرین فیلم مورد تحسین منتقدان قرار گرفت و تحسین عمومی را تجدید کرد.

glory [اسم]
اجرا کردن

سربلندی

Ex: The team 's victory parade was a celebration of their hard-earned glory and achievements .

رژه پیروزی تیم جشن شکوه و دستاوردهای سخت‌کوشانه‌شان بود.

triumph [اسم]
اجرا کردن

پیروزی

Ex: His triumph over addiction inspired many others struggling with similar challenges .

پیروزی او بر اعتیاد الهام بخش بسیاری دیگر از افراد درگیر با چالش‌های مشابه شد.

achiever [اسم]
اجرا کردن

کامیاب

Ex:

دستاوردها اغلب دارای عزم راسخ و انعطاف‌پذیری قوی در پیگیری رویاهایشان هستند.

big time [اسم]
اجرا کردن

بالاترین سطح از موفقیت

Ex: The comedian 's appearance on a late-night talk show marked his entry into the big time .

ظاهر شدن کمدین در یک گفتگوی دیروقت شب، ورود او به اوج موفقیت را نشان داد.

to top [فعل]
اجرا کردن

برتری داشتن

Ex: Her latest novel topped the bestseller list for six consecutive weeks .

آخرین رمان او به مدت شش هفته متوالی در صدر فهرست پرفروش‌ها قرار گرفت.

to attain [فعل]
اجرا کردن

دست یافتن

Ex: The company worked tirelessly to attain its financial targets for the quarter .

شرکت بی‌وقفه کار کرد تا به اهداف مالی خود برای سه‌ماهه دست یابد.

to blossom [فعل]
اجرا کردن

سرزنده و سرحال شدن

Ex: The project began to blossom as more team members contributed their creative ideas .

پروژه شروع به شکوفایی کرد چون اعضای بیشتری از تیم ایده‌های خلاقانه خود را ارائه دادند.

اجرا کردن

تبریک گفتن

Ex: Colleagues have recently congratulated each other on completing challenging projects .

همکاران اخیراً به مناسبت اتمام پروژه‌های چالش‌برانگیز به یکدیگر تبریک گفتند.

اجرا کردن

جای پای (کسی یا چیزی را) سفت کردن

Ex: Acquiring a key competitor allowed the business to consolidate its influence in the market .

کسب یک رقیب کلیدی به کسب‌وکار اجازه داد تا نفوذ خود را در بازار تحکیم بخشد.

to flourish [فعل]
اجرا کردن

شکوفا شدن

Ex: After moving to a more suitable environment , the exotic plants in the greenhouse began to flourish .

پس از انتقال به محیطی مناسب‌تر، گیاهان گرمسیری در گلخانه شروع به رشد و نمو کردند.

to fly high [فعل]
اجرا کردن

موفقیت بزرگی کسب کردن

Ex: His career has been flying high since he landed the lead role in the blockbuster movie .

حرفه‌ای او در حال پرواز است از زمانی که نقش اصلی در فیلم پرفروش را به دست آورد.

to pay off [فعل]
اجرا کردن

نتیجه دادن

Ex: They hoped that the marketing campaign would pay off in increased sales .

آنها امیدوار بودند که کمپین بازاریابی به ثمر بنشیند و منجر به افزایش فروش شود.

to prosper [فعل]
اجرا کردن

به موفقیت بزرگ رسیدن (مالی)

Ex: I prospered in my career after taking on new responsibilities .

من پس از پذیرفتن مسئولیت‌های جدید در حرفه‌ام پیشرفت کردم.

to strive [فعل]
اجرا کردن

سخت تلاش کردن (برای رسیدن به چیزی)

Ex: Entrepreneurs strive to build successful businesses through hard work and innovation .

کارآفرینان می‌کوشند تا از طریق کار سخت و نوآوری، کسب‌وکارهای موفقی بسازند.

to thrive [فعل]
اجرا کردن

شکوفا شدن

Ex: By focusing on sustainability , the company aims to thrive in the eco-friendly market .

با تمرکز بر پایداری، شرکت قصد دارد در بازار دوستدار محیط زیست رشد کند.

drive [اسم]
اجرا کردن

انگیزه

Ex: A public health drive encouraged vaccination in remote areas .
اجرا کردن

سودمندی

Ex: The effectiveness of the training program was reflected in the improved performance of the employees .

اثربخشی برنامه آموزشی در بهبود عملکرد کارکنان منعکس شد.

اجرا کردن

پشتکار

Ex: The team 's perseverance throughout the challenging season earned them a well-deserved championship title .

پشتکار تیم در طول فصل چالش‌برانگیز، عنوان قهرمانی شایسته‌ای را برای آنها به ارمغان آورد.

resolve [اسم]
اجرا کردن

عزم راسخ

Ex: The community showed great resolve in coming together to rebuild after the natural disaster .

جامعه عزم بزرگی در گرد هم آمدن برای بازسازی پس از فاجعه طبیعی نشان داد.

desirable [صفت]
اجرا کردن

باارزش

Ex: The neighborhood 's desirable schools and amenities attracted families looking to settle down .

مدارس و امکانات مطلوب محله، خانواده‌هایی را که به دنبال سکونت بودند جذب کرد.

اجرا کردن

شخصیت برجسته

Ex: The distinguished diplomat played a key role in negotiating peace treaties between nations .

دیپلمات برجسته نقش کلیدی در مذاکره معاهدات صلح بین ملت‌ها ایفا کرد.

favorable [صفت]
اجرا کردن

مطلوب

Ex: His speech was met with favorable applause .

سخنرانی او با تشویق مساعد روبرو شد.

feasible [صفت]
اجرا کردن

شدنی

Ex: The project manager determined that the proposed plan was feasible given the available resources and timeline .

مدیر پروژه تعیین کرد که طرح پیشنهادی با توجه به منابع موجود و جدول زمانی عملی است.

fulfilled [صفت]
اجرا کردن

راضی

Ex:

پس از داوطلب شدن در پناهگاه، او احساس رضایت کرد وقتی فهمید که تأثیر مثبتی بر زندگی دیگران گذاشته است.

notable [صفت]
اجرا کردن

چشمگیر

Ex: The notable improvement in her grades was the result of hard work .

بهبود قابل توجه در نمره‌های او نتیجه تلاش سخت بود.

premier [صفت]
اجرا کردن

برتر

Ex:

تیم فوتبال لیگ برتر به طور مداوم استعدادهای برتر از سراسر جهان را جذب می‌کند.

productive [صفت]
اجرا کردن

پربازده

Ex: Regular exercise and a balanced diet contribute to a productive lifestyle .

ورزش منظم و رژیم غذایی متعادل به یک سبک زندگی مولد کمک می‌کنند.

اجرا کردن

برآورده کردن

Ex:

شرکت به قول خود در زمینه نوآوری عمل کرد و محصولات پیشگامانه‌ای را معرفی کرد که صنعت را متحول کرد.

اجرا کردن

با‌موفقیت چشمگیر

Ex: He defended his thesis with flying colors , receiving praise from the panel for his thorough research .