فهرست واژگان سطح C1 - شکست
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره مبارزات و شکستها، مانند "فاجعهبار"، "سرنوشت"، "غفلت" و غیره، که برای زبانآموزان سطح C1 آماده شده است را یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
causing a lot of damage or harm

ویرانگر, مخرب
رفتار مخرب او نسبت به دیگران منجر به روابط تنشآلود شد.
very harmful or bad

فاجعه بار, مصیبتبار
تصمیم به صرفهجویی در اقدامات ایمنی منجر به یک حادثه فاجعهبار در محل ساختوساز شد.
difficult to grasp mentally

دشوار, سخت
معنای پشت کلمات او گریزان بود، که او را در حیرت گذاشت که واقعاً چه منظوری داشت.
very bad or worrisome

خطرناک, نگرانکننده
پیشبینی اقتصادی تصویری شدید از افزایش بیکاری و تورم ترسیم کرد.
not achieving the desired outcome or intended result

بیهوده, بینتیجه، بیاثر
روشهای تدریس او بیاثر بود، زیرا بسیاری از دانشآموزان در درک مطالب مشکل داشتند.
not wanted or considered unpleasant

نامطلوب, ناخوشایند
زندگی در یک محله نامطلوب باعث میشد او احساس ناامنی و ناراحتی کند.
too intense or powerful to resist or manage effectively

مقاومتناپذیر, طاقتفرسا
در مقابل کار طاقتفرسای برنامهریزی عروسی، او از کمک یک برنامهریز عروسی استفاده کرد.
without success or achieving the desired result

بیهوده, بینتیجه
او سعی کرد آنها را متقاعد کند که تصمیم خود را تغییر دهند، اما تلاشهایش بیفایده بود و طرح همانطور که در ابتدا قصد شده بود پیش رفت.
to intentionally cause something or someone to fail or experience a negative outcome by creating specific conditions

از بین بردن
سیمکشی معیوب مطمئناً دستگاه الکترونیکی را محکوم به خرابی زود یا دیر میکرد.
to fail to do something, particularly as a result of carelessness

غفلت کردن, کوتاهی کردن
او غفلت کرد از آبیاری گیاهان در تعطیلات، و آنها از کمبود رطوبت پژمرده شدند.
to cause a person or thing to come across as less significant

گوی سبقت را ربودن, از کسی یا چیزی پیشی گرفتن، کسی یا چیزی را کماهمیت نشان دادن
رسوایی پیرامون زندگی شخصی مدیرعامل، گزارش مثبت درآمد سهماهه شرکت را تحت الشعاع قرار داد.
a failure in the progress or effectiveness of a relationship or system

اختلال
شرکت یک خرابی در زنجیره تأمین خود تجربه کرد که منجر به کمبود محصولات شد.
a responsibility or task that causes hardship, stress, etc.

کار پر دردسر, زحمت
مراقبت از یک والد سالخورده میتواند بار عاطفی و مالی قابل توجهی باشد.
a horrible event that causes much suffering and damage

فاجعه
فروپاشی مالی شرکت در آخرین لحظه جلوگیری شد، به سختی از یک فاجعه اجتناب شد.
a situation that shows no signs of progress or improvement

بیآینده, بینتیجه
این شغل بیآینده به نظر میرسد و هیچ شانسی برای ارتقا ندارد.
a flaw, weakness, or shortcoming that reduces the effectiveness, quality, or completeness of something

عیب, نقص
نقص اصلی در طراحی، دوام ضعیف آن است.
a mistake or unsuccessful act

اشتباه, شکست، ناکامی
علیرغم تلاشهایش، تلاش او برای صعود به کوه به شکست انجامید.
a reduction in size, amount, number, etc.

ریزش, کاهش شدید
امسال کاهش محسوسی در تعداد گردشگران بازدیدکننده از شهر وجود داشت.
a wrong move or act

خطا, اشتباه
تصادف به عنوان تقصیر راننده تعیین شد زیرا در چراغ قرمز توقف نکرد.
a difficulty or problem that must be overcome in order to achieve something

مانع, معضل، مشکل، دشواری
تکمیل مدارک گسترده یک مانع بزرگ در فرآیند فرزندخواندگی بود.
the state or quality of being not useful, suitable, or convenient

ناراحتی, مشکل
طراحی آن چندین ناراحتی برای استفاده روزمره ارائه میداد.
a failure to function or work properly

اختلال در عملکرد
خرابی کامپیوتر باعث تأخیر قابل توجهی در مهلت پروژه شد.
a situation with many problems or difficulties, caused particularly by someone who is careless

مشکل, وضعیت آشفته
عدم موفقیت او در ارسال به موقع گزارش، تیم را در یک به هم ریختگی با مشتری رها کرد.
a minor accident that has no serious consequences

حادثه ناگوار, رویداد
ما به اتفاق ریختن قهوه در جلسه صبحگاهی خندیدیم.
circumstances that make it difficult to achieve something

شرایط سخت, احتمالات
تیم قهرمانی را به دست آورد با وجود اینکه شانس به شدت به نفع حریفانشان بود.
a mistake made because of forgetting to do or not noticing something

غفلت, اشتباه
عدم موفقیت او در گنجاندن ارقام بهروز شده یک اشتباه ناگوار بود که دقت گزارش مالی را تحت تأثیر قرار داد.
a problem that gets in the way of a process or makes it worse

مانع, مشکل
علیرغم مواجهه با یک مانع در مراحل اولیه، پروژه در نهایت موفق شد.
an individual, team, etc. who is regarded as weaker compared to others and has little chance of success as a result

طرف ضعیفتر
او همیشه در ورزش از ضعیف حمایت میکند زیرا داستان بازگشت خوب را دوست دارد.
to cause someone problems

به کسی زحمت دادن
not yielding the expected result

بیتأثیر بودن, بیفایده بودن
in a challenging, confrontational, or adversarial situation

در مواجهه با, مواجه با
despite a challenging or difficult situation

علیرغم, با وجود
او علیرغم شانسهای قریب به موفقیت رسید.
causing a negative consequence or cost to someone or something in order to benefit another

به قیمت از دست دادن کسی یا چیزی, به بهای آسیب رساندن به کسی یا چیزی
او اهداف شغلی خود را بیوقفه دنبال کرد، اغلب به بهای روابط شخصی خود.
to leave a place to be safe from a dangerous situation

تخلیه کردن
به دلیل نشت شیمیایی در بیمارستان، بیماران و کارکنان مجبور شدند ساختمان را به سرعت تخلیه کنند.
a principle stating that if there is a possibility for a bad thing to happen, it will happen

قانون مورفی
to be in a situation where one has to be careful about every decision they make because even one mistake can pose a great risk

روی لبه تیغ راه رفتن, در موقعیت بسیار حساسی بودن
در مذاکرات باید روی لبه تیغ راه میرفت؛ یک حرف نسنجیده میتوانست کل معامله را خراب کند.
