فهرست واژگان سطح C1 - شکست
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره مبارزات و شکستها، مانند "فاجعهبار"، "سرنوشت"، "غفلت" و غیره، که برای زبانآموزان سطح C1 آماده شده است را یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
causing a lot of damage or harm

ویرانگر, مخرب
عادتهای مخرب او در به تعویق انداختن کارها، موفقیت تحصیلیش را مختل کرد.
very harmful or bad

فاجعه بار, مصیبتبار
نشت نفت اثرات فاجعهباری بر زندگی دریایی و اکوسیستمهای ساحلی داشت.
difficult to grasp mentally

دشوار, سخت
پاسخ به سوال فلسفی دور از دسترس باقی ماند، که توسط متفکران برای قرن ها مورد بحث قرار گرفت.
very bad or worrisome

خطرناک, نگرانکننده
دیپلماتها جلسهای برگزار کردند تا در مورد پیامدهای جدی افزایش تنش بین دو کشور بحث کنند.
not achieving the desired outcome or intended result

بیهوده, بینتیجه، بیاثر
سبک رهبری مدیر در انگیزه دادن به تیم بیاثر بود.
not wanted or considered unpleasant

نامطلوب, ناخوشایند
داشتن یک ویژگی نامطلوب مانند تنبلی میتواند موفقیت شغلی فرد را مختل کند.
too intense or powerful to resist or manage effectively

مقاومتناپذیر, طاقتفرسا
گرمای طاقتفرسا ماندن در بیرون را برای مدت طولانی دشوار کرد.
without success or achieving the desired result

بیهوده, بینتیجه
دکتر بیوقفه کار کرد تا بیمار را نجات دهد، اما متأسفانه تمام تلاشها بیثمر بود و بیمار نتوانست احیا شود.
to intentionally cause something or someone to fail or experience a negative outcome by creating specific conditions

از بین بردن
خرابکاری عمدی شانس آنها برای برنده شدن در مسابقه را محکوم به شکست کرد.
to fail to do something, particularly as a result of carelessness

غفلت کردن, کوتاهی کردن
والدین به دلیل غفلت از آموزش فرزندانشان با عدم ارائه حمایت کافی برای یادگیری از راه دور متهم شدند.
to cause a person or thing to come across as less significant

گوی سبقت را ربودن, از کسی یا چیزی پیشی گرفتن، کسی یا چیزی را کماهمیت نشان دادن
طراحی مدرن آسمانخراش جدید، ساختمانهای تاریخی در خط افق شهر را تحت الشعاع قرار داد.
a failure in the progress or effectiveness of a relationship or system

اختلال
در نتیجه فروپاشی، گروه منحل شد و همکاری را متوقف کرد.
a responsibility or task that causes hardship, stress, etc.

کار پر دردسر, زحمت
تأثیر زیستمحیطی آلودگی صنعتی یک بار است که نسلهای آینده مجبور به تحمل آن خواهند بود.
a horrible event that causes much suffering and damage

فاجعه
از دست دادن تنوع زیستی به دلیل جنگلزدایی به عنوان یک فاجعه زیستمحیطی با عواقب بلندمدت دیده میشود.
a situation that shows no signs of progress or improvement

بنبست (استعاری)
مذاکرات به بنبست رسیده است، بدون هیچ پیشرفتی از هیچ یک از طرفین.
a flaw, weakness, or shortcoming that reduces the effectiveness, quality, or completeness of something

عیب, نقص
بزرگترین کمبود نرمافزار زمان پاسخ آهسته آن است.
a mistake or unsuccessful act

اشتباه, شکست، ناکامی
آخرین کمپین تبلیغاتی شرکت یک شکست بود و توجه کمی را جلب کرد.
a reduction in size, amount, number, etc.

ریزش, کاهش شدید
پس از رسوایی، افت شدیدی در رتبههای تأیید سیاستمدار رخ داد.
a wrong move or act

خطا, اشتباه
کمیته یک اشتباه در گزارش مالی پیدا کرد که منجر به حسابرسی شد.
a difficulty or problem that must be overcome in order to achieve something

مانع, معضل، مشکل، دشواری
گذراندن آزمون گواهینامه آخرین مانعی بود که او باید برای پیشرفت در حرفهاش از آن عبور میکرد.
the state or quality of being not useful, suitable, or convenient

ناراحتی, مشکل
چیدمان مبلمان مشکلات جزئی ایجاد کرد.
a failure to function or work properly

اختلال در عملکرد
خرابی دستگاه فروش خودکار منجر به گیر کردن تنقلات و ناامیدی مشتریان شد.
a situation with many problems or difficulties, caused particularly by someone who is careless

مشکل, وضعیت آشفته
تصمیم او برای نادیده گرفتن هشدارهای نگهداری منجر به یک به هم ریختگی مکانیکی شد که تولید را برای روزها متوقف کرد.
a minor accident that has no serious consequences

حادثه ناگوار, رویداد
تنها حادثه در طول سفر جادهای یک تایر پنچر بود که به سرعت آن را تعمیر کردیم و به راه خود ادامه دادیم.
circumstances that make it difficult to achieve something

شرایط سخت, احتمالات
او با مشکلات جنگید و با موفقیت مدرک خود را در حالی که دو شغل داشت به پایان رساند.
a mistake made because of forgetting to do or not noticing something

غفلت, اشتباه
روش ایمنی نادیده گرفته شده یک اشتباه حیاتی بود که منجر به حادثه در محل ساخت و ساز شد.
a problem that gets in the way of a process or makes it worse

مانع, مشکل
پس از مواجهه با چندین عقبافتادگی، آنها در نهایت بازسازی خانهشان را به پایان رساندند.
an individual, team, etc. who is regarded as weaker compared to others and has little chance of success as a result

طرف ضعیفتر
فیلم تیم ضعیف، با بودجه کم و بازیگران ناشناخته، به یک موفقیت غیرمنتظره در گیشه تبدیل شد.
to cause someone problems

به کسی زحمت دادن
not yielding the expected result

بیتأثیر بودن, بیفایده بودن
in a challenging, confrontational, or adversarial situation

در مواجهه با, مواجه با
despite a challenging or difficult situation

علیرغم, با وجود
او ارائه خود را علیرغم مشکلات فنی که باعث تاخیر شد به پایان رساند.
causing a negative consequence or cost to someone or something in order to benefit another

به قیمت از دست دادن کسی یا چیزی, به بهای آسیب رساندن به کسی یا چیزی
محبوبیت سیاستمدار افزایش یافت، اما این به بهای از دست رفتن صداقت او بود.
to leave a place to be safe from a dangerous situation

تخلیه کردن
نشت مواد شیمیایی در نزدیکی منطقه صنعتی باعث شد شهروندان از محلههای اطراف تخلیه شوند.
a principle stating that if there is a possibility for a bad thing to happen, it will happen

قانون مورفی
to be in a situation where one has to be careful about every decision they make because even one mistake can pose a great risk

در یک قدمی شکست قرار داشتن, در تنگنا قرار داشتن، در بحران به سر بردن
