فهرست واژگان سطح C1 - زندگی کاری
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره زندگی کاری، مانند "منصوب کردن"، "همکاری کردن"، "استخدام کردن" و غیره، آماده شده برای زبان آموزان سطح C1 را یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to perform extremely well in something, especially a test

عملکرد عالی داشتن
دانشآموز متعهد با پشتکار مطالعه کرد و توانست در آزمون سخت فیزیک عالی عمل کند.
to give a responsibility or job to someone

واگذار کردن (مسئولیت یا وظیفه)
رئیس جمهور اختیار انتخاب افراد برای موقعیتهای کلیدی در سازمان را دارد.
to work with someone else in order to create something or reach the same goal

همکاری کردن
هنرمندانی از پیشینههای مختلف روی یک نقاشی دیواری برای مرکز جامعه همکاری کردند.
to start happening or being

شروع شدن
کار ساخت و ساز صبح زود آغاز شد.
to investigate further based on information or suggestions provided by someone

پیگیری کردن
سرپرست از من خواست که پیگیری پیشرفت پروژه را با تیم انجام دهم.
to simultaneously do more than one thing

چند کار را با هم انجام دادن
آشپز مجبور بود در آشپزخانه چندوظیفگی کند، و چندین غذا را همزمان آماده کند تا به تقاضای یک رستوران شلوغ پاسخ دهد.
to arrange or put off an activity or an event for a later time than its original schedule

به تعویق انداختن, عقب انداختن
او به دلیل تعهدات کاری غیرمنتظره تعطیلات خود را به تعویق انداخت.
to employ people for a company, etc.

جذب کردن (نیروی کار), استخدام کردن
آنها تصمیم گرفتند متخصصان باتجربه را استخدام کنند تا تخصص تیم را افزایش دهند.
to officially announce one's departure from a job, position, etc.

استعفا دادن
او از شغلش استعفا داد تا به دنبال فرصتهای دیگر باشد.
extremely busy and chaotic

پرمشغله
آنها با وجود ریتم پرهیاهو هفتههای اخیر موفق به تکمیل پروژه شدند.
(in business) concentrating on or using something a lot, such as a piece of equipment, etc.

متمرکز, فشرده
صنایع سرمایهبر نیازمند سرمایهگذاری قابل توجه در ماشینآلات هستند.
boring because of being the same thing all the time

یکنواخت, خستهکننده
صدای یکنواخت سخنران بسیاری از دانشجویان را در طول سخنرانی طولانی به خواب برد.
(of an activity) between only two people

رو در رو
مربی جلسات تمرین تک به تک برای تازهواردها ارائه داد.
causing excitement, interest, or activity, often through intellectual or emotional engagement

هیجانانگیز
او پازلهای چالشبرانگیز کتاب را از نظر فکری تحریککننده یافت.
boring and repetitive, often causing frustration or weariness due to a lack of variety or interest

خستهکننده, کسلکننده
فرایند خستهکننده ورود دادهها به ساعتها تمرکز و توجه به جزئیات نیاز داشت.
(of a person) not having much work to do in their job or being unable to use their full potential

کماشتغال, نیمهبیکار
بسیاری از فارغالتحصیلان در زمینه هنر و علوم انسانی خود را کمکار مییابند، در مشاغل نامرتبط کار میکنند.
a room where the board of directors meet

اتاق هیئت مدیره
اتاق جلسات با یک میز کنفرانس بزرگ و صندلیهای راحت برای مدیران مجهز شده بود.
a period of supervised work experience, often unpaid, undertaken by a student or recent graduate to gain practical skills or fulfill qualification requirements

دوره کارآموزی
کارآموزی به او آموخت که چگونه حسابهای مشتریان را مدیریت کند و گزارشهای مالی را آماده سازد.
a position or job that is available

فرصت شغلی
او برای موقعیت شغلی خالی در بخش حسابداری درخواست داد.
someone who works with someone else, having the same job

همکار
من از همکاری با همکارانم در پروژههای تیمی لذت میبرم.
someone who observes or directs a person or an activity

سرپرست, سوپروایزر
او نگرانیهای خود را به سرپرست خود در مورد زمانبندی پروژه گزارش داد.
someone who is not skilled or experienced enough for a specific activity

تازهکار, غیرحرفهای
مسابقه برای هر دو گروه آماتورها و حرفهایها باز بود.
someone who answers the questions during an interview

مصاحبهشونده
او به عنوان مصاحبهشونده کاملاً آماده شد تا مصاحبهکنندگان را تحت تأثیر قرار دهد.
a specific period of time granted to a person who is ill to temporary leave work

مرخصی استعلاجی
او به دلیل یک وضعیت اضطراری پزشکی برای مرخصی استعلاجی درخواست داد.
a period of time when a woman can take a break from working and stay home before and after the birth of her child

مرخصی زایمان
سیاست مرخصی زایمان شرکت دوازده هفته مرخصی با حقوق برای مادران جدید فراهم میکند.
(of people) the ability to perform more than one task simultaneously

انجام همزمان چندکار
او در چندوظیفهای عالی بود، همزمان ایمیلها، تماسهای تلفنی و جلسات را مدیریت میکرد.
work, particularly difficult physical work

کار سخت
مزرعه برای برداشت محصولات به صورت کارآمد به کار فصلی متکی بود.
the practice of treating a person or different categories of people less fairly than others

تبعیض
تبعیض بر اساس نژاد، جنسیت یا دین در بسیاری از کشورها غیرقانونی است.
a regular payment made to a retired person by the government or a former employer

حقوق بازنشستگی
بسیاری از کارگران نگران ثبات آینده صندوقهای بازنشستگی خود هستند.
a letter written by a former employer about a former employee who has applied for a new job, giving information about them

معرفینامه
معرفی نامه او اخلاق کاری قوی و مهارتهای ارتباطی عالی او را برجسته کرد.
a plan or timetable outlining the sequence of events or activities

جدول زمانبندی
مدیر پروژه یک برنامه دقیق ایجاد کرد تا مطمئن شود همه وظایف به موقع تکمیل شدهاند.
all the individuals who work in a particular company, industry, country, etc.

نیروی کار
نیروی کار سالخورده چالشی برای صنایعی است که به کار دستی متکی هستند.
the amount of work that a person or organization has to do

حجم کاری
مدیر بار کاری را مجدداً توزیع کرد تا مطمئن شود هیچکس بیش از حد تحت فشار نیست.
a formal statement or letter declaring that one intends to end an agreement, especially an employment or residential contract

استعفانامه, اخطاریه
صاحبخانه یک اعلامیه از مستاجر دریافت کرد که نشان دهنده قصد او برای فسخ اجاره نامه بود.
an increase in someone's salary that happens at regular intervals

سنوات, اضافه حقوق
شرکت افزایش سالانه به کارمندان خود بر اساس عملکرد ارائه میدهد.
free service that people of the same profession provide for each other, especially common among physicians

خدمات رایگان (که افراد یک حرفه به یکدیگر ارائه میکنند)
پزشکان اغلب با چشمپوشی از هزینههای مشاوره، احترام حرفهای را به همکاران خود نشان میدهند.
