فهرست واژگان سطح C1 - زندگی کاری

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره زندگی کاری، مانند "منصوب کردن"، "همکاری کردن"، "استخدام کردن" و غیره، آماده شده برای زبان آموزان سطح C1 را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح C1
to ace [فعل]
اجرا کردن

عملکرد عالی داشتن

Ex: The athlete trained rigorously and managed to ace the competition , winning a gold medal .

ورزشکار به سختی تمرین کرد و توانست در مسابقه عالی عمل کند و مدال طلا را به دست آورد.

to appoint [فعل]
اجرا کردن

واگذار کردن (مسئولیت یا وظیفه)

Ex: The president has recently appointed a new advisor to the team .

رئیس جمهور اخیراً یک مشاور جدید به تیم منصوب کرده است.

اجرا کردن

همکاری کردن

Ex: The two companies decided to collaborate on developing a new software application .

دو شرکت تصمیم گرفتند در توسعه یک نرم‌افزار جدید همکاری کنند.

to commence [فعل]
اجرا کردن

شروع شدن

Ex: As soon as everyone is seated , the play will commence .

به محض اینکه همه نشستند، نمایش آغاز خواهد شد.

اجرا کردن

پیگیری کردن

Ex: I 'll follow up on the leads you provided and gather more details about the job openings .

من پیگیری خواهم کرد سرنخ‌هایی که ارائه دادید و جزئیات بیشتری درباره موقعیت‌های شغلی جمع‌آوری می‌کنم.

اجرا کردن

چند کار را با هم انجام دادن

Ex: Parents often need to multitask , balancing work responsibilities with household chores and caring for their children .

والدین اغلب نیاز به چندوظیفگی دارند، تعادل بین مسئولیت‌های کاری، کارهای خانه و مراقبت از فرزندانشان.

to postpone [فعل]
اجرا کردن

به تعویق انداختن

Ex: We are postponing our trip until next month .

ما سفر خود را تا ماه آینده به تعویق می‌اندازیم.

to recruit [فعل]
اجرا کردن

جذب کردن (نیروی کار)

Ex: Start-ups often face challenges when recruiting talent due to budget constraints .

استارت‌آپ‌ها اغلب در استخدام استعدادها به دلیل محدودیت‌های بودجه با چالش‌هایی مواجه می‌شوند.

to resign [فعل]
اجرا کردن

استعفا دادن

Ex: The mayor announced his decision to resign from office .

شهردار تصمیم خود را برای استعفا از سمتش اعلام کرد.

hectic [صفت]
اجرا کردن

پرمشغله

Ex: She had a hectic schedule with meetings , deadlines , and constant travel .

او یک برنامه پرمشغله با جلسات، مهلت‌ها و سفرهای مداوم داشت.

intensive [صفت]
اجرا کردن

متمرکز

Ex:

مزرعه از تکنیک‌های فشرده منابع برای افزایش بازده محصولات استفاده می‌کند.

monotonous [صفت]
اجرا کردن

یکنواخت

Ex: The monotonous routine of his daily life left him yearning for excitement and new experiences .

روال یکنواخت زندگی روزمره او او را مشتاق هیجان و تجربیات جدید کرد.

one-on-one [صفت]
اجرا کردن

رو در رو

Ex: The tutoring program offered students one-on-one assistance with their studies .

برنامه تدریس خصوصی به دانش‌آموزان کمک تک به تک در مطالعاتشان ارائه می‌داد.

stimulating [صفت]
اجرا کردن

هیجان‌انگیز

Ex: He enjoyed the stimulating atmosphere of the bustling city .

او از فضای تحریک‌کننده شهر شلوغ لذت برد.

tedious [صفت]
اجرا کردن

خسته‌کننده

Ex: Listening to the lecturer drone on about the same topic for hours became tedious after a while .

گوش دادن به سخنرانی که ساعت‌ها درباره یک موضوع یکنواخت صحبت می‌کرد پس از مدتی خسته‌کننده شد.

اجرا کردن

کم‌اشتغال

Ex: The underemployed workforce seeks opportunities for career advancement and better utilization of their skills .

نیروی کار کم‌بهره‌مند به دنبال فرصت‌هایی برای پیشرفت شغلی و استفاده بهتر از مهارت‌های خود است.

boardroom [اسم]
اجرا کردن

اتاق هیئت مدیره

Ex: The boardroom overlooked the city skyline , offering a breathtaking view during meetings .

اتاق جلسات مشرف به خط افق شهر بود و در طول جلسات منظره‌ای نفس‌گیر ارائه می‌داد.

internship [اسم]
اجرا کردن

دوره کارآموزی

Ex: Many students take summer internships to build their resumes before entering the job market .

بسیاری از دانشجویان کارآموزی تابستانی انجام می‌دهند تا رزومه خود را قبل از ورود به بازار کار تقویت کنند.

vacancy [اسم]
اجرا کردن

فرصت شغلی

Ex: She received an email notification about a vacancy for a software developer .

او یک اطلاعیه ایمیل درباره یک موقعیت شغلی خالی برای یک توسعه دهنده نرم افزار دریافت کرد.

coworker [اسم]
اجرا کردن

همکار

Ex: The meeting room was filled with coworkers discussing the new project .

اتاق جلسه پر از همکاران بود که در مورد پروژه جدید بحث می‌کردند.

supervisor [اسم]
اجرا کردن

سرپرست

Ex: Our supervisor conducts regular meetings to discuss team progress .

سرپرست ما جلسات منظمی را برای بحث در مورد پیشرفت تیم برگزار می‌کند.

amateur [اسم]
اجرا کردن

تازه‌کار

Ex: The workshop was designed for amateurs to learn basic cooking techniques .

کارگاه برای آماتورها طراحی شده بود تا تکنیک‌های پایه آشپزی را یاد بگیرند.

interviewee [اسم]
اجرا کردن

مصاحبه‌شونده

Ex: As an interviewee , he demonstrated his problem-solving skills effectively .

به عنوان یک مصاحبه‌شونده, او مهارت‌های حل مسئله خود را به طور مؤثر نشان داد.

sick leave [اسم]
اجرا کردن

مرخصی استعلاجی

Ex: The company policy allows for paid sick leave for full-time employees .

سیاست شرکت اجازه مرخصی استعلاجی با حقوق را برای کارمندان تمام وقت می‌دهد.

اجرا کردن

مرخصی زایمان

Ex: After her maternity leave , she plans to return to work part-time initially .

پس از مرخصی زایمان، او قصد دارد ابتدا به صورت پاره‌وقت به کار بازگردد.

اجرا کردن

انجام همزمان چندکار

Ex:

شرح شغل ذکر کرده بود که مهارت‌های قوی چندوظیفگی مورد نیاز است.

labor [اسم]
اجرا کردن

کار سخت

Ex: The labor involved in building the new bridge required strength and endurance .

کار درگیر در ساخت پل جدید به قدرت و استقامت نیاز داشت.

اجرا کردن

تبعیض

Ex: The new policies aim to combat discrimination and promote equality for all employees .

سیاست‌های جدید با هدف مبارزه با تبعیض و ترویج برابری برای همه کارکنان طراحی شده‌اند.

pension [اسم]
اجرا کردن

حقوق بازنشستگی

Ex: She was concerned about the security of her pension following the company 's financial difficulties .

او نگران امنیت بازنشستگی خود پس از مشکلات مالی شرکت بود.

reference [اسم]
اجرا کردن

معرفی‌نامه

Ex: Her glowing reference helped her secure the position she had applied for .

توصیه‌نامه درخشان او به او کمک کرد تا موقعیتی را که برای آن درخواست داده بود، تضمین کند.

schedule [اسم]
اجرا کردن

جدول زمان‌بندی

Ex: Students received their class schedules for the upcoming semester .

دانشجویان برنامه کلاسی خود را برای ترم آینده دریافت کردند.

workforce [اسم]
اجرا کردن

نیروی کار

Ex: The tech industry is known for its diverse and highly skilled workforce .

صنعت فناوری به دلیل نیروی کار متنوع و بسیار ماهر خود شناخته شده است.

workload [اسم]
اجرا کردن

حجم کاری

Ex: He asked for an assistant to help with his increasing workload .

او برای کمک با بار کاری رو به افزایشش یک دستیار خواست.

notice [اسم]
اجرا کردن

استعفانامه

Ex: He was taken by surprise when he received a notice of eviction from his apartment complex .

وقتی اعلامیه تخلیه از مجتمع آپارتمانی خود را دریافت کرد، غافلگیر شد.

increment [اسم]
اجرا کردن

سنوات

Ex: He negotiated for a higher increment during his performance review .

او در بررسی عملکرد خود برای افزایش بیشتر مذاکره کرد.

اجرا کردن

خدمات رایگان (که افراد یک حرفه به یکدیگر ارائه می‌کنند)

Ex: In academia , professors may grant professional courtesy by reviewing each other 's research papers without charge .

در محیط آکادمیک، اساتید ممکن است با بررسی رایگان مقالات تحقیقاتی یکدیگر، مودت حرفه‌ای نشان دهند.