فهرست واژگان سطح C1 - شخصیتها
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد ویژگیهای شخصی، مانند "بدبین"، "وسواسی"، "نجیب" و غیره، آماده شده برای زبانآموزان سطح C1 را یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
an obnoxious and overly talkative person who speaks loudly and often without restraint

بددهن, حراف، یاوهگو
هیچکس پرحرف دفتر را برای ناهار دعوت نکرد چون او هرگز اجازه نمیدهد کس دیگری حرفی بزند.
having a distrustful or negative outlook, often believing that people are motivated by self-interest

بدبین
اظهارات بدبینانه او درباره سیاست، بیاعتمادی او به سیاستمداران و انگیزههایشان را نشان میداد.
crazy or behaving in a foolish or irrational way

دیوانه
او در حین توضیح نظریهاش دیوانه به نظر میرسید.
lacking experience and wisdom due to being young

سادهلوح, بیتجربه، ساده
اعتقاد سادهلوحانه او به خوبی مردم اغلب او را در برابر دستکاری آسیبپذیر میکرد.
having imperfections, errors, or weaknesses

ناقص, اشتباه، معیوب
منطق ناقص در استدلال او، اثربخشی کلی آن را تضعیف کرد.
unfriendly or aggressive toward others

پرخاشگر, خصمانه
همکار خصومتآمیز همکاری مؤثر را برای دیگران چالشبرانگیز کرد.
expressing or having qualities such as honesty, courage, thoughtfulness, etc. that deserves admiration

نجیب, شریف
اقدامات نیکوکارانه او در طول بحران، شجاعت و از خودگذشتگی قابل توجهی را نشان داد.
giving someone or something too much thought or attention in an unusual way

وسواسی, دچار وسواس فکری
او شیفته وسواسی جمعآوری تمبرهای نادر از سراسر جهان بود.
continuing to do something despite facing criticism or difficulties

سرسخت و تسلیمناپذیر
دانش آموز پابرجا با وجود شکستهای اولیه مصمم به بهبود، به سختکوشی به مطالعه ادامه داد.
trying hard to achieve something in a rude way

سمج, مصر
نگرش پافشاری او در جلسه همکارانش را آزرده کرد، که از خواستههایش تحت فشار قرار گرفتند.
intending to cause harm or distress to others

بدجنس, کینهتوز
آتشزن با قصد بدخواهانه ساختمان را به آتش کشید تا ویرانی ایجاد کند.
(of a person) resistant to authority or control, often challenging established norms or rules

سرکش, یاغی
طبیعت سرکش او باعث شد تا انتظارات جامعه را زیر سوال ببرد و مسیر خود را در زندگی بسازد.
feeling anger because of perceived unfairness or wrongdoing

آزرده, رنجیده، عصبانی
او با بزرگتر شدن، از قوانین سختگیرانه والدینش ناراحت شد.
(of a person) having a tendency to hide feelings, thoughts, etc.

مرموز, پنهانکار
رفتار محرمانه او سوءظن را در میان همکارانش برانگیخت، که تعجب میکردند چه چیزی را پنهان میکند.
(of a person) not caring about the needs and feelings of no one but one's own

خودخواه, خودمحور
رویکرد خودخواهانه سیاستمدار نیازهای جامعه را نادیده گرفت.
lacking a deep understanding of important or serious matters

کوتهفکر, سطحینگر
او اغلب به دلیل درک سطحی خود از مسائل پیچیده مورد انتقاد قرار میگرفت.
doubtful about the honesty of what someone has done and having no trust in them

مشکوک, بدگمان
من به معاملاتی که خیلی خوب به نظر میرسند مشکوک هستم.
lacking confidence or courage

ترسو, بزدل، کمرو
بچه گربه ترسو هر زمان که غریبهها به خانه میآمدند، زیر تخت پنهان میشد.
taking great pride in one's abilities, appearance, etc.

مغرور, متکبر
رفتار خودپسندانه بازیگر کار را برای همبازیهایش سخت کرد تا با او کار کنند.
behaving in an immoral or evil manner, often causing harm or distress to others

شرور, پستفطرت، خبیث
او نقش آنتاگونیست شرور را در فیلم بازی کرد، از ایجاد هرج و مرج لذت میبرد.
having a lot of information or expertise in a particular subject or field

آگاه
استاد در مورد تاریخ باستان، به ویژه تمدنهای بینالنهرین آگاه است.
ready to accept or listen to different views and opinions

روشنفکر
او با نگرشی ذهن باز به بحث نزدیک شد، مایل به شنیدن استدلالهای مخالف.
(of a young person or child) able to behave reasonably and responsibly, like an adult

پخته (ذهنی), عاقل
او در مواجهه با یک انتخاب دشوار، مهارتهای تصمیمگیری بالغانه از خود نشان داد.
characterized by straightforwardness

رک و روراست
بازخورد ساده مدیر به تیم کمک کرد تا بفهمد چه چیزی نیاز به بهبود دارد.
behaving in a manner that shows one's high moral standards

پایبند اصول اخلاقی
علیرغم فشارها، او اصولی باقی ماند و از به خطر انداختن اخلاقش برای سود مالی خودداری کرد.
well-known or easily recognizable due to importance, influence, or distinct features

برجسته, مشهور، بلندآوازه
او در شرکت موقعیت برجستهای داشت و بر پروژههای بزرگ نظارت میکرد.
(of a person) avoiding emotions and taking logic into account when making decisions

منطقی
او به عقلانی بودن خود میبالد، ترجیح میدهد منطق و عقل را به واکنشهای تکانشی ترجیح دهد.
having qualities that make it easy for people to connect with or understand

قابلدرک, ملموس
شخصیت اصلی فیلم بسیار relatable بود، با چالشهایی روبرو بود که بسیاری از مردم در زندگی خود با آن مواجه میشوند.
famous and admired by many people

مشهور
نقاشیهای هنرمند معروف در گالریهای سراسر جهان به نمایش گذاشته شدهاند.
fully committed and loyal to a task, cause, or purpose

متعهد
او هر آخر هفته به داوطلب شدن در پناهگاه محلی متعهد بود.
behaving in a way that shows the lack of pride or sense of superiority over others

فروتن, متواضع، افتاده
علیرغم موفقیتش، او فروتن باقی میماند، هرگز به دنبال شناخته شدن برای دستاوردهایش نیست.
making efforts and able to work hard without needing to be forced

باانگیزه (بهدلیل اشتیاق یا تمایل شخصی)
تکمیل موفقیتآمیز پروژه تا حد زیادی به دلیل تلاشهای خودانگیخته تیم بود.
(of a person or their behavior) direct and honest

روراست, بیپرده، رکوراست
او به دلیل روش مستقیم خود در ارائه بازخورد شناخته شده بود، که همیشه سازنده بود.
careful not to make anyone upset or annoyed

باملاحظه, مبادیآداب
او به انتقادات به شیوهای محتاطانه پاسخ داد، با تصدیق نگرانیها در حالی که راهحلی ارائه میداد.
thinking deeply about oneself and one's experiences, often resulting in new understandings or realizations

متفکر
او پس از خلوتنشینی عمیقاندیشتر شد، در حالی که به هدف خود در زندگی میاندیشید.
showing respect to what other people say or do even when one disagrees with them

روادار, مداراگر
علیرغم تفاوتهایشان در باورهای سیاسی، خواهر و برادرهای مداراگر به دیدگاههای یکدیگر احترام میگذاشتند و در گفتگوهای سازنده شرکت میکردند.
able to be trusted or relied on

قابل اعتماد
طبیعت قابل اعتماد او باعث میشود که او دوستی ارزشمند باشد، همیشه در مواقع نیاز حاضر است.
(of a person) telling the truth without deceit or falsehood

صادق, راستگو
یک شاهد راستگو برای یک محاکمه عادلانه ضروری است.
violent and very unkind

خبیث, خشن
فیلم یک چرخه معیوب از انتقام و خیانت را به تصویر کشید.
behaving in a way that is unnecessarily risky or very stupid

بیمغز, بیفکر، بیپروا
با نادیده گرفتن هشدارها، او تصمیم بیپروایی گرفت که تمام پسانداز خود را در یک سرمایهگذاری پرخطر سرمایهگذاری کند.
(of a person) unwilling to talk to other people or participate in social events

گوشهگیر, منزوی
او همیشه خجالتی بود، اما اتفاقات اخیر او را حتی بیشتر از فعالیتهای اجتماعی منزوی کرد.
someone who gives information about other people and their crimes or wrongdoings to the police or authorities

خبرچین, مُخبر، آدمفروش
پس از همکاری با پلیس و شهادت علیه همدستان سابقش، او را موش نامیدند.
a facial expression that does not reveal a person's feelings or thoughts

چهره بیحالت, صورت بیاحساس
سعی کردم واکنشش را بفهمم، اما صورتش کاملاً بیحالت بود.
