فهرست واژگان سطح C1 - شخصیت‌ها

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد ویژگی‌های شخصی، مانند "بدبین"، "وسواسی"، "نجیب" و غیره، آماده شده برای زبان‌آموزان سطح C1 را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح C1
loudmouth [اسم]
اجرا کردن

بددهن

Ex: She 's known around the office as the office loudmouth because she never stops talking .
cynical [صفت]
اجرا کردن

بدبین

Ex: Despite their good intentions , she dismissed their efforts with cynical skepticism .

علیرغم نیت خوبشان، او تلاش‌هایشان را با شک‌بدبینانه رد کرد.

loony [صفت]
اجرا کردن

دیوانه

Ex: The conspiracy theorist 's loony beliefs about aliens were widely ridiculed .

باورهای دیوانه‌وار نظریه‌پرداز توطئه درباره موجودات فضایی به طور گسترده‌ای مورد تمسخر قرار گرفت.

naive [صفت]
اجرا کردن

ساده‌لوح

Ex: Despite her intelligence , her naive nature led her to make poor decisions based on idealistic beliefs .

علیرغم هوش او، طبیعت ساده لوحانه او باعث شد تصمیمات بدی بر اساس باورهای آرمان‌گرایانه بگیرد.

flawed [صفت]
اجرا کردن

ناقص

Ex: The flawed construction of the building resulted in structural problems over time .

ساخت ناقص ساختمان به مشکلات ساختاری در طول زمان منجر شد.

hostile [صفت]
اجرا کردن

پرخاشگر

Ex: The hostile driver honked and shouted at pedestrians for crossing the street .

راننده خصومت‌آمیز بوق زد و بر سر عابران پیاده برای عبور از خیابان فریاد کشید.

noble [صفت]
اجرا کردن

نجیب

Ex: Despite facing adversity , he maintained a noble demeanor and remained true to his principles .

علیرغم مواجهه با سختی‌ها، او رفتاری نجیبانه داشت و به اصول خود وفادار ماند.

obsessive [صفت]
اجرا کردن

وسواسی

Ex: The detective 's obsessive pursuit of the truth led him to uncover a long-hidden conspiracy .

تعقیب وسواسی کارآگاه از حقیقت او را به کشف یک توطئه طولانی مدت پنهان شده هدایت کرد.

persistent [صفت]
اجرا کردن

سرسخت و تسلیم‌ناپذیر

Ex: Her persistent advocacy for environmental protection inspired others to join the cause .

حمایت پایدار او از حفاظت محیط زیست دیگران را به پیوستن به این cause الهام بخشید.

pushy [صفت]
اجرا کردن

سمج

Ex: The pushy parent constantly pressured the coach to give their child more playtime .

والدین پافشاری‌کننده مدام به مربی فشار می‌آوردند تا به فرزندشان زمان بازی بیشتری بدهد.

malicious [صفت]
اجرا کردن

بدجنس

Ex: The bully 's malicious behavior towards his classmates led to disciplinary action by the school .

رفتار بدخواهانه زورگو نسبت به همکلاسی‌هایش منجر به اقدام انضباطی توسط مدرسه شد.

rebellious [صفت]
اجرا کردن

سرکش

Ex: Her rebellious spirit fueled her passion for activism , leading her to participate in protests and demonstrations .

روح سرکش او اشتیاقش به فعالیت‌گرایی را شعله‌ور کرد و او را به شرکت در اعتراضات و تظاهرات کشاند.

resentful [صفت]
اجرا کردن

آزرده

Ex: The employees became resentful when they were passed over for promotions .

کارمندان زمانی که برای ارتقا نادیده گرفته شدند، ناراحت شدند.

secretive [صفت]
اجرا کردن

مرموز

Ex: The secretive artist rarely revealed the inspiration behind their work , preferring to let viewers interpret it for themselves .

هنرمند پنهان‌کار به ندرت الهام پشت اثرش را فاش می‌کرد، ترجیح می‌داد بینندگان خودشان آن را تفسیر کنند.

اجرا کردن

خودخواه

Ex: The self-centered friend only reached out when they needed something , ignoring her friends ' needs .

دوست خودمحور فقط زمانی تماس گرفت که به چیزی نیاز داشت، بدون توجه به نیازهای دوستانش.

superficial [صفت]
اجرا کردن

کوته‌فکر

Ex: His superficial approach to solving problems often led to short-term fixes rather than lasting solutions .

رویکرد سطحی او در حل مشکلات اغلب به جای راه‌حل‌های پایدار، به راه‌حل‌های کوتاه‌مدت منجر می‌شد.

suspicious [صفت]
اجرا کردن

مشکوک

Ex: The manager became suspicious when he noticed discrepancies in the financial reports .

مدیر وقتی که ناهمخوانی‌هایی در گزارش‌های مالی مشاهده کرد مشکوک شد.

timid [صفت]
اجرا کردن

ترسو

Ex: The timid first-time traveler was hesitant to explore unfamiliar places on their own .

مسافر ترسو برای اولین بار در کشف مکان‌های ناآشنا به تنهایی تردید داشت.

vain [صفت]
اجرا کردن

مغرور

Ex: She was so vain about her intelligence that she dismissed others ' opinions as inferior to her own .

او آنقدر درباره هوش خود مغرور بود که نظرات دیگران را پایین‌تر از خود می‌دانست.

villainous [صفت]
اجرا کردن

شرور

Ex: He adopted a villainous disguise to carry out his nefarious plans undetected .

او یک ظاهر شرورانه را به خود گرفت تا نقشه‌های شوم خود را بدون کشف شدن اجرا کند.

اجرا کردن

آگاه

Ex: Our tour guide was knowledgeable about the local wildlife , identifying various species of birds and mammals along the trail .

راهنمای تور ما آگاه از حیات وحش محلی بود و گونه‌های مختلف پرندگان و پستانداران را در طول مسیر شناسایی می‌کرد.

open-minded [صفت]
اجرا کردن

روشن‌فکر

Ex: As an open-minded traveler , he eagerly immersed himself in the local culture and customs of each destination .

به عنوان یک مسافر ذهن باز، او با اشتیاق خود را در فرهنگ و آداب و رسوم محلی هر مقصد غوطه‌ور کرد.

mature [صفت]
اجرا کردن

پخته (ذهنی)

Ex:

دانشجوی بالغ در کلاس نقش‌های رهبری را بر عهده گرفت، همسالان را راهنمایی و حمایت کرد.

plain [صفت]
اجرا کردن

رک و روراست

Ex: His plain speech made it clear what he truly felt .

سخن ساده او آنچه را که واقعاً احساس می‌کرد روشن کرد.

principled [صفت]
اجرا کردن

پایبند اصول اخلاقی

Ex: Her principled approach to leadership earned her the trust and admiration of her team .

رویکرد اصولی او به رهبری، اعتماد و تحسین تیمش را برایش به ارمغان آورد.

prominent [صفت]
اجرا کردن

برجسته

Ex: The painting displayed in the gallery was by a prominent artist of the 20th century .

نقاشی نمایش داده شده در گالری اثر یک هنرمند برجسته قرن بیستم بود.

rational [صفت]
اجرا کردن

منطقی

Ex: Being rational during a crisis helps to find effective solutions .

منطقی بودن در بحران به یافتن راه‌حل‌های مؤثر کمک می‌کند.

relatable [صفت]
اجرا کردن

قابل‌درک

Ex: The author writes in a way that makes even complex topics feel relatable and easy to understand .

نویسنده به گونه‌ای می‌نویسد که حتی موضوعات پیچیده را قابل ارتباط و آسان برای درک می‌کند.

renowned [صفت]
اجرا کردن

مشهور

Ex: The renowned chef 's restaurant received a Michelin star for its exceptional cuisine .

رستوران سرآشپز معروف به خاطر آشپزی استثنایی‌اش ستاره میشلن دریافت کرد.

dedicated [صفت]
اجرا کردن

متعهد

Ex: Despite challenges , she remained dedicated to improving her skills as a musician .

علیرغم چالش‌ها، او به عنوان یک موسیقیدان به متعهد ماندن به بهبود مهارت‌هایش ادامه داد.

humble [صفت]
اجرا کردن

فروتن

Ex: The humble artist credits others for his success , grateful for their support and encouragement .

هنرمند فروتن موفقیت خود را به دیگران نسبت می‌دهد، قدردان حمایت و تشویق آنهاست.

اجرا کردن

باانگیزه (به‌دلیل اشتیاق یا تمایل شخصی)

Ex:

کارکنان با انگیزه شخصی اغلب در نقش‌هایی که مستلزم استقلال و ابتکار هستند، عالی عمل می‌کنند.

اجرا کردن

روراست

Ex: The manager 's straightforward decision-making style earned the respect of the entire team .

سبک تصمیم‌گیری مستقیم مدیر احترام تمام تیم را به دست آورد.

tactful [صفت]
اجرا کردن

با‌ملاحظه

Ex: When discussing difficult decisions with his team , the manager always remained tactful to maintain morale and cooperation .

هنگام بحث در مورد تصمیمات دشوار با تیمش، مدیر همیشه با تدبیر باقی می‌ماند تا روحیه و همکاری را حفظ کند.

thoughtful [صفت]
اجرا کردن

متفکر

Ex: She went for a long walk in the woods , seeking a thoughtful perspective on recent challenges .

او برای پیاده‌روی طولانی در جنگل رفت، به دنبال دیدگاه اندیشمندانه در مورد چالش‌های اخیر بود.

tolerant [صفت]
اجرا کردن

روادار

Ex: In a multicultural society , being tolerant of different customs and traditions is essential for promoting harmony and understanding .

در یک جامعه چندفرهنگی، مدارا با آداب و رسوم مختلف برای ترویج هماهنگی و درک ضروری است.

trustworthy [صفت]
اجرا کردن

قابل‌ اعتماد

Ex: The trustworthy mechanic provides honest assessments and fair pricing for repairs .

مکانیک قابل اعتماد ارزیابی‌های صادقانه و قیمت‌گذاری منصفانه برای تعمیرات ارائه می‌دهد.

truthful [صفت]
اجرا کردن

صادق

Ex: Her truthful nature made her a trusted confidant .

طبیعت راستگو او باعث شد که او یک محرم راز مورد اعتماد باشد.

vicious [صفت]
اجرا کردن

خبیث

Ex: The politician launched a vicious smear campaign against his opponent , spreading lies and misinformation .

سیاستمدار یک کمپین تخریب شرورانه علیه حریف خود راه اندازی کرد و دروغ‌ها و اطلاعات نادرست را منتشر کرد.

foolhardy [صفت]
اجرا کردن

بی‌مغز

Ex: Jumping into the water without knowing how deep it was proved to be a foolhardy move .

پریدن به داخل آب بدون اینکه بدانیم چقدر عمیق است، حرکتی بی‌پروا از آب درآمد.

withdrawn [صفت]
اجرا کردن

گوشه‌گیر

Ex: The withdrawn student surprised everyone by volunteering to lead the class project .

دانش‌آموز منزوی با داوطلب شدن برای رهبری پروژه کلاس همه را شگفت‌زده کرد.

rat [اسم]
اجرا کردن

خبرچین

Ex: Being called a rat is considered a serious insult in many criminal circles .

جاسوس نامیده شدن در بسیاری از محافل جنایی توهین جدی محسوب می‌شود.

poker face [اسم]
اجرا کردن

چهره خشک و بی‌تفاوت

Ex: The actor 's remarkable poker face allowed them to convincingly portray characters with hidden motives and emotions .

پوکر فیس قابل توجه بازیگر به آنها اجازه داد تا شخصیت‌هایی با انگیزه‌ها و احساسات پنهان را به طور متقاعدکننده‌ای به تصویر بکشند.