فهرست واژگان سطح C1 - لوازمالتحریر
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد لوازم التحریر و لوازم اداری، مانند "کاغذ گیر"، "نوک قلم"، "پوشه" و غیره را یاد خواهید گرفت. آماده شده برای زبان آموزان سطح C1.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
writing materials such as paper, pencils, notebooks, etc.

نوشتافزار, لوازمالتحریر
مدیر دفتر لوازم لوازم التحریر جدیدی از جمله سربرگ و پاکت نامه با لوگوی شرکت را سفارش داد.
a cover with metal rings inside that pass through the holes of the documents within to hold them together

کلاسور, زونکن
فروشگاه لوازم اداری انواع پوشه حلقهای را در رنگها و اندازههای مختلف ارائه میدهد.
a cover made of plastic or folded card in which documents or pieces of paper can be kept

پوشه
اسلایدهای ارائه در یک پوشه با جلدهای پلاستیکی شفاف برای محافظت از آنها در برابر آسیب ذخیره شده بودند.
a small, thin piece of bent wire or plastic used for holding together sheets of paper

گیره کاغذ
او یک کاغذ گیر را به یک کلید موقت تبدیل کرد.
a metal object with two toothed jaws and a spring, used for holding things in place

گیره سوسماری
تکنسین کلیپ تمساحی را به سیم زمین برای اهداف آزمایشی متصل کرد.
a small piece of colored paper that is sticky on one side and can be easily removed, used for leaving notes

استیکینوت
لوازم اداری شامل یک دسته یادداشتهای چسبی رنگی برای یادداشت برداری در جلسات بود.
a small board that has a clip on top for holding sheets of paper

تختهشاسی
او از یک تخته کلیپ برای پیگیری امتیازات در طول بازی بسکتبال استفاده کرد.
a pen that can be refilled with ink

خودنویس
مدیر عامل با یک خودنویس پرستیژ قرارداد را امضا کرد و بر اهمیت توافق تأکید کرد.
the tip of a pen that puts the ink on paper

نوک خودکار
او خودنویسهایی با نوک پهن را برای نوشتن حروف پررنگ و بیانگر ترجیح میدهد.
a pen with a small metal ball at its tip that puts the ink on paper when it rolls

خودکار (نوکساچمهای), قلم
ملزومات اداری شامل یک جعبه خودکار آبی و مشکی برای کارکنان بود.
a pen with a metal ball at the tip that when rolls puts the ink on paper

خودکار
خودکارهای بیرو، که به عنوان خودکارهای ساچمهای نیز شناخته میشوند، با جریان قابل اعتماد جوهر خود، نوشتن را متحول کردند.
the object inside a pencil that makes a mark when moved on paper

نوک مداد
وقتی مغز مدادم شکست، مجبور شدم آن را تیز کنم تا به نوشتن ادامه دهم.
plastic tape that is transparent and sticky on one side, used for sticking things together, such as paper

چسب نواری
معلم از چسب نواری برای چسباندن پوسترها به دیوارهای کلاس استفاده کرد.
a type of pen with a colored tip, used for marking words in a piece of writing, book, magazine, etc.

هایلایتر
ویرایشگر از یک ماژیک هایلایت صورتی برای نشاندادن اصلاحات در سند استفاده کرد.
a pen with a tip that is made of a fiber called felt

ماژیک
هنرمند ترجیح میداد از ماژیک برای طراحی استفاده کند به دلیل خطوط دقیق آن.
a tool used for fastening sheets of paper together by putting staples into them

منگنه
کمد لوازم اداری شامل چندین منگنه با اندازهها و رنگهای مختلف بود.
a handheld tool with a small blade inside, used for sharpening pencils

مدادتراش
کلاس درس یک تراش برقی مداد داشت که دانشآموزان میتوانستند در طول درس از آن استفاده کنند.
a white liquid for covering mistakes made while writing

لاک غلطگیر
منشی یک بطری Wite-Out دم دست داشت تا اشتباهات روی اسناد را اصلاح کند.
a type of thumbtack with a colored piece of plastic on one end

پونز
نقشه با پونزهایی پوشیده شده بود که مکانهایی را که قصد بازدید از آنها را داشتند، نشان میداد.
a short pin with a flat round head that is used to fasten paper to a wall or board

پونز
معلم از پونز برای آویزان کردن آثار هنری دانشآموزان در امتداد دیوارهای کلاس استفاده کرد.
a machine or tool used for making holes in paper or other material

سوراخکن, پانچ
مدیر دفتر یک سوراخکن جدید برای نیازهای مدارک بخش خریداری کرد.
a set of sheets of paper held together on which one can write notes

دفترچهیادداشت
او یک دفترچه یادداشت روی میز کنار تختش نگه میداشت تا رویاهایش را صبحها بنویسد.
a handheld tool that is used for imprinting a name, date, etc. onto a piece of paper

مهر
او یک مهر لاستیکی سفارشی با حروف اول خود برای امضای اسناد خریداری کرد.
a pencil with a button on top that can be pushed or turned to get more lead out

مدادنوکی
معمار از یک مداد مکانیکی برای ترسیم نقشههای اولیه کف ساختمان استفاده کرد.
thin paper with one side coated with a dark substance, put between two sheets of paper to copy everything that is being written or typed on it onto the sheet underneath

کاغذ کاربن
حسابدار کاغذ کاربن را بین صفحات قرار داد تا فاکتورهای تکراری ایجاد کند.
an alphabetically-arranged set of cards with information on them, found especially in libraries

برگهدان
او در فهرست کارتها جستجو کرد تا کتابی درباره تمدنهای باستانی پیدا کند.
a tray-like object on an office desk, where incoming tasks or documents are placed for one to deal with

کازیه (برای نامههای دریافتی)
مدیر محتوای سبد ورودی خود را قبل از برنامهریزی جلسات بررسی کرد.
a tray-like object on an office desk, where completed tasks, documents, etc. are placed before filing or further processing

کازیه
دستیار سبد خروجی را خالی کرد و اسناد را در پوشههای مناسب بایگانی کرد.
a piece of office furniture with drawers in which documents can be stored

کمد بایگانی
کابینت پرونده در گوشه دفتر حاوی اسناد مهمی بود که به چندین سال قبل برمیگشت.
an object with an open top that is used for holding trash, particularly waste paper

سطل زباله
نظافتچی دفتر هر شب پس از ساعت کاری سطلهای زباله را خالی میکرد.
functional and easy to use

بهدردبخور, کاربردی
اپلیکیشن کاربردی روی تلفنش به او کمک کرد تا هزینههای روزانهاش را پیگیری کند.
made for practical use, not for looks

کاربردی, عملی
آنها یک میز کاربردی انتخاب کردند که به طور کامل در فضاهای کوچک جای میگیرد.
