فهرست واژگان سطح C1 - دادوستد

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره کسب و کار و مدیریت، مانند "اکتساب"، "فاکتور"، "خرده فروش" و غیره، آماده شده برای زبان آموزان سطح C1 را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح C1
acquisition [اسم]
اجرا کردن

اکتساب

Ex: The acquisition of new technology will enhance the company 's ability to innovate and compete in the market .

اکتساب فناوری جدید توانایی شرکت در نوآوری و رقابت در بازار را افزایش خواهد داد.

اجرا کردن

مدیریت ارشد کسب‌و‌کار

Ex:

او تصمیم گرفت در یک برنامه اجرایی Master of Business Administration ثبت نام کند تا حرفه خود را پیش ببرد در حالی که به کار تمام وقت ادامه می‌دهد.

associate [اسم]
اجرا کردن

عضو

Ex: The company 's associates play a vital role in supporting its mission and goals .

همکاران شرکت نقش حیاتی در حمایت از ماموریت و اهداف آن ایفا می‌کنند.

retailer [اسم]
اجرا کردن

خرده‌فروش

Ex: Many consumers prefer to shop online rather than visit brick-and-mortar retailers .

بسیاری از مصرف‌کنندگان ترجیح می‌دهند به جای مراجعه به خرده‌فروشان فیزیکی، به صورت آنلاین خرید کنند.

commodity [اسم]
اجرا کردن

کالای اقتصادی

Ex: The trading of commodities plays a crucial role in the global economy , facilitating the exchange of raw materials between producers and consumers .

تجارت کالاها نقش حیاتی در اقتصاد جهانی ایفا می‌کند و مبادله مواد خام بین تولیدکنندگان و مصرف‌کنندگان را تسهیل می‌نماید.

merchandise [اسم]
اجرا کردن

اجناس

Ex: The store manager oversees the ordering and stocking of merchandise to meet customer demand .

مدیر فروشگاه بر سفارش و انبار کردن کالاها نظارت می‌کند تا تقاضای مشتریان را برآورده کند.

cooperative [اسم]
اجرا کردن

شرکت تعاونی

Ex: They formed a cooperative to collectively market their products and increase their bargaining power .

آن‌ها یک تعاونی تشکیل دادند تا محصولات خود را به صورت جمعی به بازار عرضه کنند و قدرت چانه‌زنی خود را افزایش دهند.

audit [اسم]
اجرا کردن

حسابرسی

Ex: The audit committee reviewed the auditor 's report and recommended corrective actions .

کمیته حسابرسی گزارش حسابرس را بررسی کرد و اقدامات اصلاحی را توصیه کرد.

deficit [اسم]
اجرا کردن

کسری

Ex: The company reported a deficit in sales for the fiscal year , leading to a decline in profits .

شرکت یک کسری در فروش برای سال مالی گزارش داد که منجر به کاهش سود شد.

expenditure [اسم]
اجرا کردن

خرج‌کردن

Ex: Budget planning helps control unnecessary expenditure .

برنامه‌ریزی بودجه به کنترل هزینه‌های غیرضروری کمک می‌کند.

invoice [اسم]
اجرا کردن

فاکتور

Ex: The accounting department reconciled the invoices with the company 's purchase orders .

بخش حسابداری فاکتورها را با سفارش‌های خرید شرکت تطبیق داد.

margin [اسم]
اجرا کردن

حاشیه سود

Ex: The margin between the wholesale and retail prices allows the distributor to make a profit .

حاشیه بین قیمت عمده‌فروشی و خرده‌فروشی به توزیع‌کننده اجازه می‌دهد تا سود کند.

turnover [اسم]
اجرا کردن

حجم معاملات

Ex: The retail sector experienced a decline in turnover during the economic downturn .

بخش خرده‌فروشی در دوران رکود اقتصادی کاهش گردش مالی را تجربه کرد.

yield [اسم]
اجرا کردن

سود

Ex: The real estate investment provided a high yield , exceeding the initial expectations of the investors .

سرمایه‌گذاری املاک و مستغلات بازدهی بالایی ارائه داد که از انتظارات اولیه سرمایه‌گذاران فراتر رفت.

enterprise [اسم]
اجرا کردن

شرکت

Ex: The government provides incentives and support for small enterprise development .

دولت مشوق‌ها و حمایت‌هایی برای توسعه کسب‌وکارهای کوچک فراهم می‌کند.

franchise [اسم]
اجرا کردن

حق امتیاز

Ex: He opened a franchise of a well-known pizza chain downtown .

او یک فرانچایز از یک زنجیره پیتزای معروف در مرکز شهر باز کرد.

start-up [اسم]
اجرا کردن

شرکت نوپا

Ex: They pitched their start-up idea to investors .

آنها ایده استارتاپ خود را به سرمایه‌گذاران ارائه دادند.

Ltd [اسم]
اجرا کردن

با مسئولیت محدود (شرکت)

Ex:

تشکیل GHI Ltd به عنوان یک شرکت با مسئولیت محدود، مستلزم رعایت الزامات نظارتی بود.

venture [اسم]
اجرا کردن

معامله قماری

Ex: Entering the fashion industry was a bold venture for them .

ورود به صنعت مد یک کار تجاری جسورانه برای آنها بود.

net [صفت]
اجرا کردن

خالص

Ex: He received a net salary after taxes and deductions were withheld from his paycheck .

او پس از کسر مالیات و کسورات از حقوق خود، حقوق خالص دریافت کرد.

cooperative [صفت]
اجرا کردن

تعاونی

Ex: The cooperative model promotes democratic decision-making .

مدل تعاونی تصمیم‌گیری دموکراتیک را ترویج می‌کند.

اجرا کردن

شرکت رسماً به ثبت رسیده

Ex:

قوانین مالیاتی جدید مزایای متعددی برای کسب‌وکارهای ثبت‌شده فراهم می‌کنند که برای مالکیت‌های انفرادی در دسترس نبود.

managerial [صفت]
اجرا کردن

مدیریتی

Ex: The managerial approach emphasizes efficiency , productivity , and effective communication .

رویکرد مدیریتی بر کارایی، بهره‌وری و ارتباط مؤثر تأکید می‌کند.

profitable [صفت]
اجرا کردن

سودآور

Ex: The merger between the two tech giants resulted in a more profitable enterprise with a larger market share .

ادغام بین دو غول فناوری منجر به یک شرکت سودآور تر با سهم بازار بزرگتر شد.

اجرا کردن

اداره کردن

Ex: The department has recently administered a restructuring plan for efficiency .

این بخش اخیراً یک برنامه بازسازی برای کارایی مدیریت کرده است.

to close [فعل]
اجرا کردن

بستن (معامله)

Ex: The lawyer provided the necessary legal documents to help close the acquisition of the small startup .

وکیل مدارک حقوقی لازم را برای کمک به بستن خرید استارتاپ کوچک ارائه داد.

to merge [فعل]
اجرا کردن

یکی شدن

Ex: During the sunset , the colors of the sky seemed to merge into a beautiful display of oranges and purples .

در طول غروب آفتاب، رنگ‌های آسمان به نظر می‌رسید که در یک نمایش زیبا از نارنجی و بنفش ادغام می‌شوند.

اجرا کردن

تبلیغ کردن

Ex: Authors engage in book signings to publicize their latest literary works .

نویسندگان در جلسات امضا کتاب شرکت می‌کنند تا آثار ادبی جدید خود را تبلیغ کنند.

اجرا کردن

مالکیت چیزی را به‌دست گرفتن

Ex: The merger allowed the larger company to take over its smaller counterpart and streamline operations .

ادغام به شرکت بزرگتر اجازه داد تا همتای کوچکتر خود را تصاحب کند و عملیات را ساده‌تر نماید.

patent [اسم]
اجرا کردن

سند ثبت اختراع

Ex: The pharmaceutical company was granted a patent for their new drug , ensuring they had exclusive sales rights for the next 20 years .

شرکت دارویی برای داروی جدید خود پتنت دریافت کرد، که به آنها حقوق فروش انحصاری برای 20 سال آینده را تضمین می‌کند.

shipping [اسم]
اجرا کردن

حمل‌و‌نقل

Ex: The cost of shipping has risen due to increased fuel prices and supply chain disruptions .

هزینه حمل و نقل دریایی به دلیل افزایش قیمت سوخت و اختلالات در زنجیره تأمین افزایش یافته است.

warehouse [اسم]
اجرا کردن

انبار

Ex: The warehouse is strategically located near the port to facilitate easy shipping and receiving of goods .

انبار به صورت استراتژیک در نزدیکی بندر قرار دارد تا حمل و نقل و دریافت کالاها را آسان کند.

operational [صفت]
اجرا کردن

عملیاتی

Ex: Operational challenges , such as supply chain disruptions , have impacted the company 's ability to meet demand .

چالش‌های عملیاتی، مانند اختلالات در زنجیره تأمین، بر توانایی شرکت در برآوردن تقاضا تأثیر گذاشته است.

اجرا کردن

روابط عمومی

Ex: In times of crisis , strong public relations skills are essential for maintaining the company 's reputation .

در زمان‌های بحران، مهارت‌های قوی روابط عمومی برای حفظ اعتبار شرکت ضروری هستند.