فهرست واژگان سطح C1 - سیاست

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره سیاست، مانند "رادیکال"، "دیکتاتور"، "فعالیت" و غیره، آماده شده برای زبان آموزان سطح C1 را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح C1
to lobby [فعل]
اجرا کردن

لابی کردن

Ex: The nonprofit organization has been lobbying for increased funding for education programs .

سازمان غیرانتفاعی برای افزایش بودجه برنامه‌های آموزشی لابی کرده است.

to reform [فعل]
اجرا کردن

اصلاحات ایجاد کردن

Ex: Citizens are mobilizing to reform police practices and ensure accountability for misconduct .

شهروندان در حال بسیج شدن برای اصلاح روش‌های پلیس و تضمین پاسخگویی در برابر سوءرفتار هستند.

diplomatic [صفت]
اجرا کردن

دیپلماتیک

Ex:

مذاکرات دیپلماتیک با هدف دستیابی به توافق‌های دوجانبه سودمند انجام می‌شود.

sovereign [صفت]
اجرا کردن

خودمختار

Ex: International law recognizes the sovereign status of each member state in the United Nations .

قانون بین‌المللی وضعیت حاکمیتی هر کشور عضو سازمان ملل متحد را به رسمیت می‌شناسد.

radical [صفت]
اجرا کردن

افراطی

Ex: He was known for his radical ideas about education , advocating for a complete overhaul of the system .

او به خاطر ایده‌های رادیکال خود در مورد آموزش شناخته می‌شد و از بازسازی کامل سیستم دفاع می‌کرد.

activism [اسم]
اجرا کردن

کنشگری

Ex: The students ' activism on campus has led to the administration implementing more sustainable practices .

فعالیت‌گرایی دانشجویان در محوطه دانشگاه منجر به اجرای روش‌های پایدارتر توسط مدیریت شده است.

activist [اسم]
اجرا کردن

فعال (سیاسی، اجتماعی)

Ex: Many activists are using social media to spread awareness and gather support for their causes .

بسیاری از فعالان از رسانه‌های اجتماعی برای گسترش آگاهی و جمع‌آوری حمایت برای اهداف خود استفاده می‌کنند.

ambassador [اسم]
اجرا کردن

سفیر

Ex: He served as an ambassador for over a decade , advocating for his country 's interests abroad .

او به مدت بیش از یک دهه به عنوان سفیر خدمت کرد و از منافع کشورش در خارج از کشور دفاع کرد.

dictator [اسم]
اجرا کردن

دیکتاتور

Ex: The dictator 's regime was known for its human rights abuses and widespread corruption .

رژیم دیکتاتور به دلیل نقض حقوق بشر و فساد گسترده شناخته شده بود.

اجرا کردن

سیاست‌گذار

Ex: Effective communication between scientists and policy makers is essential for informed decision-making .

ارتباط مؤثر بین دانشمندان و سیاستگذاران برای تصمیم‌گیری آگاهانه ضروری است.

propaganda [اسم]
اجرا کردن

پروپاگاندا

Ex: Schools were targeted with propaganda to indoctrinate young minds with the party 's ideology .

مدارس هدف تبلیغات قرار گرفتند تا اذهان جوان را با ایدئولوژی حزب شستشوی مغزی دهند.

autonomy [اسم]
اجرا کردن

خودمختاری

Ex: The treaty ensured the cultural autonomy of the indigenous communities .

معاهده خودمختاری فرهنگی جوامع بومی را تضمین کرد.

اجرا کردن

قانون اساسی

Ex: In Canada , the constitution includes both written laws and unwritten conventions that shape the functioning of the government .

در کانادا، قانون اساسی شامل قوانین مکتوب و کنوانسیون‌های نانوشته‌ای است که عملکرد دولت را شکل می‌دهد.

legislation [اسم]
اجرا کردن

قانون‌گذاری

Ex: The city council debated the proposed legislation on affordable housing before voting to pass it into law .

شورای شهر در مورد قانون پیشنهادی مسکن مقرون به صرفه قبل از رأی دادن به تصویب آن به عنوان قانون بحث کرد.

mandate [اسم]
اجرا کردن

حاکمیت

Ex: The prime minister sought parliamentary approval for the military action , citing a mandate to protect national security .

نخست‌وزیر به دنبال تأیید پارلمان برای اقدام نظامی بود و به حکمی برای حفاظت از امنیت ملی استناد کرد.

bureaucracy [اسم]
اجرا کردن

دیوان‌سالاری

Ex: Reforming the old bureaucracy was a major challenge .

اصلاح بروکراسی قدیمی یک چالش بزرگ بود.

cabinet [اسم]
اجرا کردن

کابینه

Ex: A leaked memo from within the cabinet revealed disagreements over the budget allocation for education .

یادداشتی که از داخل کابینه درز کرده بود، اختلاف نظرها بر سر تخصیص بودجه به آموزش را آشکار کرد.

commerce [اسم]
اجرا کردن

تجارت

Ex: The treaty aimed to facilitate commerce by reducing tariffs and streamlining customs procedures .

معاهده با هدف تسهیل تجارت از طریق کاهش تعرفه‌ها و ساده‌سازی رویه‌های گمرکی انجام شد.

free trade [اسم]
اجرا کردن

تجارت آزاد

Ex: Proponents of free trade emphasize its role in fostering competition and innovation in global markets .

طرفداران تجارت آزاد بر نقش آن در تقویت رقابت و نوآوری در بازارهای جهانی تأکید می‌کنند.

poll [اسم]
اجرا کردن

نظرسنجی

Ex: The organization commissioned a poll to assess public awareness and attitudes towards recycling initiatives .

سازمان یک نظرسنجی را برای ارزیابی آگاهی و نگرش عمومی نسبت به ابتکارات بازیافت سفارش داد.

alliance [اسم]
اجرا کردن

ائتلاف

Ex: The environmental organization formed an alliance with local communities to promote sustainable practices .
ally [اسم]
اجرا کردن

متحد

Ex:

معاهده برای رسمیت بخشیدن به وضعیت آنها به عنوان متحدین و برای ترسیم تعهدات دفاعی متقابل امضا شد.

coalition [اسم]
اجرا کردن

ائتلاف (سیاست)

Ex: The coalition of environmental organizations successfully lobbied for stricter regulations on industrial emissions .

اتحادیه سازمان‌های محیط‌زیستی با موفقیت برای مقررات سخت‌گیرانه‌تر در مورد انتشارات صنعتی لابی کرد.

coup [اسم]
اجرا کردن

کودتا

Ex: The coup plotters were arrested and charged with treason for attempting to subvert the constitutional order .

کودتاچیان به دلیل تلاش برای براندازی نظم قانونی دستگیر و به خیانت متهم شدند.

exile [اسم]
اجرا کردن

تبعید

Ex: The former dictator spent his final years in exile , unable to return to his country .

دیکتاتور سابق سال‌های پایانی عمر خود را در تبعید گذراند، بدون اینکه بتواند به کشورش بازگردد.

wing [اسم]
اجرا کردن

جناح

Ex: The populist wing of the party gained popularity by advocating for policies that appealed to working-class voters .

جناح پوپولیست حزب با حمایت از سیاست‌هایی که رای‌دهندگان طبقه کارگر را جذب می‌کرد، محبوبیت یافت.

treaty [اسم]
اجرا کردن

معاهده

Ex: The nuclear disarmament treaty required both sides to reduce their arsenals of nuclear weapons .

معاهده خلع سلاح هسته‌ای مستلزم کاهش زرادخانه‌های تسلیحات هسته‌ای توسط هر دو طرف بود.

capitalism [اسم]
اجرا کردن

نظام سرمایه‌داری

Ex: Capitalism encourages competition and innovation among businesses to meet consumer demand .

سرمایه‌داری رقابت و نوآوری را در میان کسب‌وکارها برای پاسخگویی به تقاضای مصرف‌کننده تشویق می‌کند.

communism [اسم]
اجرا کردن

کمونیسم

Ex: Marx and Engels outlined their vision of communism in " The Communist Manifesto " published in 1848 .

مارکس و انگلس دیدگاه خود را از کمونیسم در "مانیفست کمونیست" که در سال 1848 منتشر شد، ترسیم کردند.

extremism [اسم]
اجرا کردن

افراط‌گرایی

Ex: The documentary highlighted the dangers of ideological extremism and its impact on society .

مستند خطرات افراط‌گرایی ایدئولوژیک و تأثیر آن بر جامعه را برجسته کرد.

fascism [اسم]
اجرا کردن

فاشیسم

Ex: Activists warned that the government 's policies were edging dangerously close to fascism .

فعالان هشدار دادند که سیاست‌های دولت به طور خطرناکی به فاشیسم نزدیک می‌شد.

federalism [اسم]
اجرا کردن

فدرالیسم

Ex: Federalism can be seen as a way to accommodate the diverse needs and preferences of different regions within a country .

فدرالیسم را می‌توان به عنوان راهی برای پاسخگویی به نیازها و ترجیحات متنوع مناطق مختلف در یک کشور در نظر گرفت.

globalism [اسم]
اجرا کردن

جهانی‌گرایی

Ex: The rise of globalism has been facilitated by advancements in technology , which make communication and transportation across borders easier .

ظهور جهانی‌گرایی توسط پیشرفت‌های تکنولوژیکی تسهیل شده است، که ارتباطات و حمل و نقل مرزی را آسان‌تر می‌کند.

liberalism [اسم]
اجرا کردن

لیبرالیسم

Ex: Free trade is a cornerstone of liberalism , promoting open markets and economic cooperation between nations to foster global prosperity .

تجارت آزاد سنگ بنای لیبرالیسم است که با ترویج بازارهای باز و همکاری اقتصادی بین ملت‌ها، رفاه جهانی را تقویت می‌کند.

socialism [اسم]
اجرا کردن

سوسیالیسم

Ex: The nationalization of railways was a hallmark of socialism .
اجرا کردن

اجرایی

Ex: The administrative department ensures compliance with company policies and procedures .

دپارتمان اداری اطمینان حاصل می‌کند که سیاست‌ها و رویه‌های شرکت رعایت می‌شوند.

اجرا کردن

مربوط به کنگره

Ex:

مناطق کنگره هر ده سال یک بار بر اساس داده‌های سرشماری مجدداً ترسیم می‌شوند.

اجرا کردن

مشروطه

Ex: The constitutional monarchy ensures that the monarch 's powers are limited by law .

سلطنت مشروطه تضمین می‌کند که اختیارات پادشاه توسط قانون محدود شده‌اند.

electoral [صفت]
اجرا کردن

انتخاباتی

Ex: Electoral districts are redrawn periodically to ensure equal representation for all citizens .

مناطق انتخاباتی به صورت دوره‌ای بازنگری می‌شوند تا نمایندگی برابر برای همه شهروندان تضمین شود.

interim [صفت]
اجرا کردن

موقت

Ex: The interim government took control until elections could be held .

دولت موقت کنترل را تا زمان برگزاری انتخابات به دست گرفت.

protocol [اسم]
اجرا کردن

تشریفات

Ex: The protocol for handling classified documents includes encryption and limited access .

پروتکل برای مدیریت اسناد طبقه‌بندی شده شامل رمزگذاری و دسترسی محدود می‌شود.

to table [فعل]
اجرا کردن

به‌طور رسمی مطرح کردن

Ex: He tabled several ideas for improving customer service in our weekly meeting .

او چند ایده برای بهبود خدمات به مشتریان در جلسه هفتگی ما مطرح کرد.

entourage [اسم]
اجرا کردن

هیئت همراه

Ex: The president 's entourage was meticulously organized , with each member playing a crucial role in the official visit .

حاشیه رئیس جمهور با دقت سازماندهی شده بود، هر عضو نقش مهمی در بازدید رسمی داشت.

appeasement [اسم]
اجرا کردن

مماشات

Ex:

تلاش‌های دیپلماتیک آرام‌سازی با هدف کاهش تنش بین کشورهای همسایه در ابتدا امیدوارکننده به نظر می‌رسید.