فهرست واژگان سطح C1 - موافقت و عدمموافقت
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره موافقت و مخالفت، مانند "compliance"، "bargain"، "submission" و غیره، که برای زبان آموزان سطح C1 آماده شده است را یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to come to an agreement after a dispute by reducing demands

مصالحه کردن, سازش کردن
خواهر و برادرها با انتخاب فیلمی که به علایق هر دو آنها پاسخ میداد، در انتخاب فیلم توافق کردند.
to reluctantly admit that something is true after denying it first

اعتراف کردن, اقرار کردن
او مجبور شد اعتراف کند که حریفش استدلال قانعکنندهای ارائه داده است.
to work with other people in order to achieve a common goal

همکاری کردن
ملتها باید همکاری کنند تا چالشهای جهانی مانند تغییرات آب و هوایی را حل کنند.
to intentionally become involved in a difficult situation in order to improve it or prevent it from getting worse

پادرمیانی کردن, میانجیگری کردن
نیروی حافظ صلح برای مداخله در درگیری مستقر شد.
to take part or get involved in something when it is not necessary or without invitation, in a way that is annoying to others

مداخله کردن, دخالت کردن
به والدین توصیه شد که در فعالیتهای فوقبرنامه فرزندانشان بیش از حد مداخله نکنند.
to finalize a contract, deal, or agreement

قرارداد بستن
مشاور املاک به خریداران و فروشندگان کمک کرد تا معامله خرید ملک را مهر و موم کنند.
to agree to the terms of a contract by putting one's signature to it

قرارداد بستن
ورزشکار از امضای قرارداد پرمنفعت حمایت با یک برند بزرگ ورزشی بسیار خوشحال بود.
to convince someone to do something they do not want to do

متقاعد کردن, قانع کردن
من او را متقاعد کردم که مرا سر کار برساند.
to accept or promise to do something particular

متعهد شدن
با درک فوریت وضعیت، او متعهد شد راهحلی برای مشکل پیدا کند.
to disobey or break a regulation, an agreement, etc.

نقض کردن, تجاوز کردن، تخطی کردن
افرادی که قوانین راهنمایی و رانندگی را نقض میکنند، خطر جریمه و مجازات را دارند.
to complain about or object to something angrily and loudly

غوغا به پا کردن, شر به پا کردن، دادوبیداد کردن
to complete a meeting, task, agreement, etc.

به نتیجه رساندن, با موفقیت تمام کردن
معلم کلاس را با مرور مختصری از درس به پایان میرساند.
the act of agreeing with a belief, idea, statement, etc.

پذیرفتن, پذیرش
پذیرش پیشنهاد کار توسط او، آغاز فصل جدیدی هیجانانگیز در حرفهاش را نشان داد.
the act of following rules or regulations

پیروی (از قانون و غیره), تطبیق
رعایت کارکنان از پروتکلهای ایمنی برای حفظ یک محیط کار ایمن بسیار مهم است.
an agreement reached by all members of a group

اتفاقنظر, توافق
اتفاق نظر بین اعضای هیئت مدیره برای تصویب پیشنهاد بودجه حیاتی بود.
behavior and actions that most members of a society expect and consider appropriate

هنجار اجتماعی, عرف
رسوم فرهنگی در سراسر جهان به طور گستردهای متفاوت است و بر آداب و رسوم مربوط به ازدواج و جشنها تأثیر میگذارد.
an agreement between two people or a group of people, based on which they do something particular for one another

قرارداد, توافق
کارمندان با مدیریت یک معامله کردند تا روزهای مرخصی اضافی در ازای افزایش بهرهوری دریافت کنند.
an act that violates an agreement, law, etc.

نقض, تخلف
ریختن زباله در رودخانه نه تنها برای محیط زیست مضر بود، بلکه تخطی جدی از مقررات محلی نیز محسوب میشد.
the state of being dedicated to someone or something

تعهد
تعهد تیم به پروژه، تکمیل موفقیتآمیز آن را قبل از موعد تضمین کرد.
a quarrel, complaint, or disagreement over unimportant issues

المشنگه
خواهر و برادرها بر سر تقسیم اسباببازیها دعوا کردند.
an official agreement that puts an end to a dispute

توافق
پس از ماهها مذاکره، اتحادیه کارگری و مدیریت سرانجام یک توافقنامه را برای جلوگیری از اعتصاب امضا کردند.
the state or act of accepting defeat and not having a choice but to obey the person in the position of power

تسلیم, واگذاری
اطاعت ساکت او در برابر خواستههای سخت رئیسش توسط همکاران دلسوزش مورد توجه قرار گرفت.
willingness to accept behavior or opinions that are against one's own

بردباری, تحمل، طاقت
تحمل در یک محیط کار متنوع ضروری است تا اطمینان حاصل شود که همه احساس احترام و ارزشمندی میکنند.
(of actions or feelings) done to or shared by either of two individuals or more for each other

متقابل, مشترک
تحسین متقابل آنها در شیوهای که از دستاوردهای یکدیگر به نیکی یاد میکردند، آشکار بود.
involving, done, or shared by all members of a group

جمعی, همگانی
روستا تصمیم جمعی گرفت تا جنگل باستانی را حفظ کند.
completely different or opposed in basic qualities or usual behaviors

مخالف, مغایر، ضد
نتایج مطالعه برخلاف فرضیه اولیه بود و محققان را متعجب کرد.
controlled, done, shared, or owned by two or more people

مشترک
آنها پس از بررسی دقیق، تصمیم مشترکی برای پیشبرد ادغام گرفتند.
capable of convincing others to do or believe something particular

متقاعدکننده, مجابکننده
فروشنده متقاعدکننده با موفقیت مشتریان را متقاعد کرد که محصول را با دلایل و مزایای قانعکننده خریداری کنند.
agreed upon, decided, or resolved

حلوفصلشده
شرایط قرارداد پس از چندین دور مذاکره تصویب شد.
to reach a mutual understanding, agreement, or resolution with someone

کنار آمدن با کسی
used to show that one understands or agrees with what is being said because one has already experienced it

آخ گفتی, همینو بگو، دقیقاً
used to express one's complete agreement with someone's statement

گل گفتی, حرف حساب زدی
گفت جلسه وقت تلف کردن بود، و من گفتم: «گل گفتی.»
not staying the same or predictable in quality or behavior

بیثبات, ناهماهنگ
دادهها روندهای ناسازگار را نشان دادند، که نتیجهگیری را دشوار کرد.
a display of support for or protest against something or someone by a march or public meeting

تظاهرات
دانشآموزان یک تظاهرات مسالمتآمیز در همبستگی با فعالان آب و هوایی در سراسر جهان ترتیب دادند.
(of a proposal, topic, or offer) unavailable or incapable of being considered

از دستور کار خارج, دیگر مطرح نیست
برای این موقعیت، دورکاری مطرح نیست.
