فهرست واژگان سطح C1 - مباحثه

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد گفتگو و گفتمان، مانند "تعمیم دادن"، "پیش داوری"، "متمایل" و غیره، آماده شده برای زبان آموزان سطح C1 را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح C1
اجرا کردن

تعمیم دادن

Ex: The teacher encouraged students to provide specific examples rather than generalize about historical events .

معلم دانش‌آموزان را تشویق کرد تا مثال‌های خاصی ارائه دهند نه اینکه درباره رویدادهای تاریخی تعمیم دهند.

اجرا کردن

نقض کردن

Ex: The experimental results appear to go against the scientific theory that was previously accepted .

به نظر می‌رسد نتایج آزمایشگاهی مخالف نظریه علمی قبلاً پذیرفته شده باشد.

to invoke [فعل]
اجرا کردن

متوسل شدن

Ex: The politician invoked the Constitution to defend the new legislation .

سیاستمدار برای دفاع از قانون جدید به قانون اساسی استناد کرد.

to plead [فعل]
اجرا کردن

بهانه آوردن

Ex: The petitioner pleaded undue influence , alleging that the defendant coerced him into signing the contract under duress .

شاکی استناد کرد به نفوذ ناروا، ادعا کرد که خوانده او را تحت اجبار به امضای قرارداد وادار کرده است.

to point [فعل]
اجرا کردن

دلالت داشتن

Ex:

افزایش نرخ بیکاری به بی‌ثباتی اقتصادی اشاره دارد.

اجرا کردن

دچار تعصب کردن

Ex: Being raised in a close-minded environment can prejudice individuals against those who are different from them .

پرورش در یک محیط بسته‌ذهن می‌تواند افراد را نسبت به کسانی که با آنها متفاوت هستند پیش‌داوری کند.

to provoke [فعل]
اجرا کردن

تحریک کردن

Ex: It was clear that the journalist 's intent was to provoke the interviewee with controversial questions .

واضح بود که قصد روزنامه‌نگار تحریک مصاحبه‌شونده با سوالات جنجالی بود.

اجرا کردن

تجدید نظر کردن

Ex: The board is reconsidering the proposal at the next meeting .

هیئت مدیره در جلسه آینده پیشنهاد را دوباره بررسی می‌کند.

to signpost [فعل]
اجرا کردن

تابلوی راهنمایی نصب کردن

Ex: The highway was signposted at regular intervals to indicate upcoming exits .

بزرگراه در فواصل منظم علامت‌گذاری شده بود تا خروجی‌های پیش رو را نشان دهد.

to sum up [فعل]
اجرا کردن

خلاصه کردن

Ex: The speaker took a moment to sum up the main points of the presentation .

گوینده لحظه‌ای وقت گرفت تا نکات اصلی ارائه را خلاصه کند.

to yap [فعل]
اجرا کردن

وراجی کردن

Ex: Please do n't yap during the movie ; it 's distracting to others .

لطفاً در طول فیلم وراجی نکنید؛ حواس دیگران را پرت می‌کند.

ideological [صفت]
اجرا کردن

ایدئولوژیکی

Ex: The ideological differences between the two candidates became apparent during the debate .

تفاوت‌های ایدئولوژیک بین دو نامزد در طول مناظره آشکار شد.

irrelevant [صفت]
اجرا کردن

بی‌ربط

Ex: The details about his personal life are irrelevant to his professional reputation .

جزئیات درباره زندگی شخصی او بی‌ربط به شهرت حرفه‌ای اوست.

inclined [صفت]
اجرا کردن

متمایل

Ex: I 'm inclined to agree with your suggestion , although I have n't fully made up my mind .

من تمایل دارم با پیشنهاد شما موافقت کنم، اگرچه هنوز کاملاً تصمیم نگرفته‌ام.

inflexible [صفت]
اجرا کردن

غیر قابل تغییر

Ex: She found the rental agreement to be too inflexible and restrictive .

او قرارداد اجاره را بسیار سختگیرانه و محدودکننده یافت.

mistaken [صفت]
اجرا کردن

در اشتباه

Ex: I apologize ; I was mistaken about your availability this weekend .

عذر می‌خواهم؛ در مورد در دسترس بودن شما این آخر هفته اشتباه کردم.

moderate [صفت]
اجرا کردن

میانه‌رو

Ex: She holds moderate views on economic policy , advocating for balanced approaches .

او دیدگاه‌های معتدل در مورد سیاست اقتصادی دارد و از رویکردهای متعادل دفاع می‌کند.

reserved [صفت]
اجرا کردن

تودار

Ex: He remained reserved , even when asked about his personal life .

او محتاط باقی ماند، حتی زمانی که درباره زندگی شخصی‌اش پرسیده شد.

unstated [صفت]
اجرا کردن

ناگفته

Ex: She subtly conveyed her unstated concerns through her body language during the discussion .

او نگرانی‌های بیان نشده خود را به ظرافت از طریق زبان بدنش در طول بحث منتقل کرد.

vocal [صفت]
اجرا کردن

رک

Ex: The student group was vocal in advocating for changes to the school 's curriculum .

گروه دانش‌آموزی در دفاع از تغییرات در برنامه درسی مدرسه صوتی بود.

given that [حرف ربط]
اجرا کردن

با توجه به اینکه

Ex: They had to reconsider their plans given that the budget was significantly reduced .

آن‌ها مجبور شدند برنامه‌های خود را با توجه به اینکه بودجه به میزان قابل توجهی کاهش یافته بود، تجدید نظر کنند.

no kidding [حرف ندا]
اجرا کردن

جدی می‌گم

Ex: I was at a concert , and , no kidding , the lead singer pointed at me and handed me the microphone to sing a verse .

من در یک کنسرت بودم، و شوخی نیست، خواننده اصلی به من اشاره کرد و میکروفون را به من داد تا یک بیت بخوانم.

اجرا کردن

خدا شاهده

Ex: Honest to God , that 's the most amazing performance I 've ever witnessed .

صادقانه به خدا, این شگفت‌انگیزترین اجرایی است که تا به حال دیده‌ام.

having said that [عبارت]
اجرا کردن

با این حال

Ex: The restaurant is known for its delicious desserts ; having said that , the main courses could use a bit more variety in terms of flavors .
if anything [عبارت]
اجرا کردن

بلکه

Ex: He did n't seem upset by the news ; if anything , he looked relieved .
at all [قید]
اجرا کردن

اصلاً

Ex: Was the test at all difficult ?

آیا آزمون اصلاً سخت بود؟

beyond doubt [عبارت]
اجرا کردن

مطمئناً

Ex: The evidence presented in court was beyond doubt , leading to a unanimous verdict .
hostility [اسم]
اجرا کردن

خصومت

Ex: The negotiations were difficult due to the underlying hostility between the parties .

مذاکرات به دلیل خصومت زیربنایی بین طرفین دشوار بود.

mainstream [اسم]
اجرا کردن

عرف

Ex: The band 's music , once considered underground , has now become part of the mainstream .

موسیقی گروه، که زمانی زیرزمینی محسوب می‌شد، اکنون بخشی از جریان اصلی شده است.

objectivity [اسم]
اجرا کردن

بی‌طرفی

Ex: Teachers should strive for objectivity when grading students ' work to ensure fairness .

معلمان باید برای بی‌طرفی در نمره‌دهی به کار دانش‌آموزان تلاش کنند تا عدالت را تضمین کنند.

اجرا کردن

نظر شخصی

Ex: His interpretation of the novel was influenced by his own subjectivity , making it unique but not universally accepted .

تفسیر او از رمان تحت تأثیر ذهنی‌گرایی خودش قرار گرفت، که آن را منحصر به فرد اما نه به طور جهانی پذیرفته شده ساخت.

premise [اسم]
اجرا کردن

پیش‌فرض

Ex: His argument falls apart if the initial premise about the effectiveness of the policy is proven false .

اگر فرضیه اولیه درباره اثربخشی سیاست نادرست ثابت شود، استدلال او از هم می‌پاشد.

reasoning [اسم]
اجرا کردن

استدلال

Ex: His reasoning for rejecting the proposal was based on thorough analysis and data .

استدلال او برای رد پیشنهاد بر اساس تحلیل جامع و داده‌ها بود.

say [اسم]
اجرا کردن

حق اظهارنظر

Ex: The community meeting was held to give residents a say in the development plans for the new park .

جلسه جامعه به منظور دادن حق اظهار نظر به ساکنان در برنامه‌های توسعه پارک جدید برگزار شد.

اجرا کردن

دودل بودن

Ex: He had second thoughts about proposing after learning more about her financial irresponsibility .
voice [اسم]
اجرا کردن

اظهار نظر

Ex: Employees should feel empowered to speak up in the workplace , knowing that their voices matter and contribute to organizational growth .

کارمندان باید احساس توانمند شدن برای صحبت در محل کار داشته باشند، با این دانش که صداهای آنها مهم است و به رشد سازمانی کمک می‌کند.

solidarity [اسم]
اجرا کردن

همبستگی

Ex: The rally was a show of solidarity with marginalized groups , advocating for equal rights .

تجمع نمایشی از همبستگی با گروه‌های حاشیه‌نشین بود، که برای حقوق برابر تبلیغ می‌کرد.