فهرست واژگان سطح C1 - نظم و قانون

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره قانون و نظم را یاد خواهید گرفت، مانند "تعقیب قانونی"، "بازداشت"، "وکیل"، و غیره، که برای زبان آموزان سطح C1 آماده شده است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح C1
to sue [فعل]
اجرا کردن

از کسی شکایت کردن

Ex: The attorney is suing the corporation on behalf of the wronged employees .

وکیل به نمایندگی از کارکنان آسیب دیده، شرکت را تعقیب قضایی می‌کند.

to acquit [فعل]
اجرا کردن

تبرئه کردن

Ex: The legal team was actively acquitting individuals through advanced legal strategies .

تیم حقوقی به طور فعال با استفاده از استراتژی‌های حقوقی پیشرفته افراد را تبرئه می‌کرد.

to bail [فعل]
اجرا کردن

به قید ضمانت آزاد کردن

Ex: He had to bail his brother out of jail after his arrest for a minor offense .

او مجبور شد برای آزاد کردن برادرش از زندان پس از دستگیری به خاطر یک جرم کوچک وثیقه بپردازد.

to condemn [فعل]
اجرا کردن

محکوم کردن

Ex: The jury unanimously condemned the terrorist to a lengthy prison term for his role in the attack .

هیئت منصفه به طور یکسان تروریست را به دلیل نقشش در حمله به محکومیت طولانی مدت زندان محکوم کرد.

to convict [فعل]
اجرا کردن

محکوم کردن

Ex: The court successfully convicted individuals involved in a major embezzlement scheme .

دادگاه با موفقیت افراد درگیر در یک طرح بزرگ اختلاس را محکوم کرد.

to detain [فعل]
اجرا کردن

دستگیر کردن

Ex: Border security may detain individuals without proper documentation at the airport .

امنیت مرزی می‌تواند افراد بدون مدارک مناسب را در فرودگاه بازداشت کند.

to enforce [فعل]
اجرا کردن

به اجرا درآوردن

Ex: The government passed new legislation to enforce stricter environmental protections .

دولت قانون جدیدی را برای اجرای محافظت‌های محیط زیستی سخت‌گیرانه‌تر تصویب کرد.

اجرا کردن

قانون وضع کردن

Ex: The president promised to legislate reforms aimed at reducing income inequality .

رئیس جمهور قول داد که اصلاحات با هدف کاهش نابرابری درآمد را تصویب کند.

اجرا کردن

اقامه دعوی کردن

Ex: The lawyer worked tirelessly to prosecute the case , hoping for a conviction .

وکیل بی‌وقفه کار کرد تا پرونده را تعقیب کند، به امید محکومیت.

to testify [فعل]
اجرا کردن

شهادت دادن (در دادگاه)

Ex: Last year , the victim unexpectedly testified against the accused in the trial .

سال گذشته، قربانی به طور غیرمنتظره‌ای علیه متهم شهادت داد.

advocate [اسم]
اجرا کردن

وکیل‌مدافع

Ex: The advocate cross-examined the witness , revealing inconsistencies in their testimony .

وکیل از شاهد بازجویی کرد و ناهماهنگی‌هایی در شهادت او آشکار شد.

اجرا کردن

اف‌بی‌آی

Ex: After months of undercover work , the Federal Bureau of Investigation successfully dismantled the drug trafficking ring .

پس از ماه‌ها کار مخفی، اف‌بی‌آی موفق به از هم پاشیدن شبکه قاچاق مواد مخدر شد.

cop [اسم]
اجرا کردن

افسر پلیس

Ex: The cops conducted a thorough search of the area for clues related to the robbery .

پلیس‌ها یک جستجوی کامل از منطقه برای یافتن سرنخ‌های مربوط به سرقت انجام دادند.

اجرا کردن

لباس شخصی

Ex:

کارآگاهان غیرمتحدالشکل اغلب بر روی پرونده‌هایی کار می‌کنند که نیاز به نظارت و تحقیق محرمانه دارد.

handcuff [اسم]
اجرا کردن

دستبند (پلیس)

Ex: The suspect was led into the courtroom with his hands shackled in handcuffs .

مظنون با دست‌های بسته شده با دستبند به سالن دادگاه برده شد.

patrol [اسم]
اجرا کردن

گشت (پلیسی و نظامی)

Ex:

واحد نظامی مأمور شد تا مرز را گشت دهد و از عبور غیرقانونی جلوگیری کند.

defendant [اسم]
اجرا کردن

مدعی‌علیه

Ex: The judge instructed the jury to consider all the evidence presented before reaching a verdict on the defendant 's case .

قاضی به هیئت منصفه دستور داد که قبل از صدور حکم در مورد پرونده متهم، تمام شواهد ارائه شده را در نظر بگیرند.

juvenile [اسم]
اجرا کردن

نوجوان

Ex: The facility provides educational programs and counseling for troubled juveniles .

تسهیلات برنامه‌های آموزشی و مشاوره برای نوجوانان مشکل‌دار فراهم می‌کند.

magistrate [اسم]
اجرا کردن

دادرس

Ex: The magistrate listened attentively to both sides of the argument before making a ruling .

قاضی به دقت به هر دو طرف استدلال گوش داد قبل از اینکه حکمی صادر کند.

outlaw [اسم]
اجرا کردن

مجرم

Ex: Robin Hood is often romanticized as an outlaw who stole from the rich to give to the poor .

رابین هود اغلب به عنوان یک یاغی رمانتیک شده است که از ثروتمندان دزدی می‌کرد تا به فقرا بدهد.

bond [اسم]
اجرا کردن

وثیقه قانونی

Ex: Failure to appear in court after being released on bond can result in forfeiture of the bond amount .

عدم حضور در دادگاه پس از آزادی به قید وثیقه می‌تواند منجر به ضبط مبلغ وثیقه شود.

court order [اسم]
اجرا کردن

حکم دادگاه

Ex: He violated the court order by contacting the plaintiff despite the restraining order .

او با وجود دستور منع، با شاکی تماس گرفت و حکم دادگاه را نقض کرد.

lawsuit [اسم]
اجرا کردن

دادخواست

Ex: The judge dismissed the lawsuit due to lack of evidence supporting the claims .

قاضی به دلیل کمبود شواهد حمایت‌کننده از ادعاها، دادخواست را رد کرد.

hearing [اسم]
اجرا کردن

دادرسی

Ex: The defense attorney cross-examined the witness during the preliminary hearing .

وکیل مدافع در جلسه دادرسی مقدماتی از شاهد بازجویی کرد.

custody [اسم]
اجرا کردن

بازداشت

Ex: She visited her brother regularly while he was in custody awaiting trial .

او به طور منظم از برادرش دیدن می‌کرد در حالی که او در بازداشت در انتظار محاکمه بود.

declaration [اسم]
اجرا کردن

اظهارنامه

Ex: The witness signed a declaration affirming the truthfulness of their testimony .

شاهد یک اظهارنامه امضا کرد که صحت شهادتش را تأیید می‌کند.

guilt [اسم]
اجرا کردن

مجرمیت

Ex: Despite his denial , the overwhelming proof pointed to his guilt .

علیرغم انکار او، مدارک قاطع به گناهکار بودن او اشاره داشت.

innocence [اسم]
اجرا کردن

بی‌گناهی

Ex: The documentary highlighted cases of wrongful convictions and the struggle to prove innocence .

مستند به موارد محکومیت‌های نادرست و تلاش برای اثبات بی‌گناهی پرداخت.

اجرا کردن

قانونی‌کردن

Ex: The legalization of gambling led to economic growth in the region .

قانونی شدن قمار منجر به رشد اقتصادی در منطقه شد.

pro bono [صفت]
اجرا کردن

(وکالت یا انجام امور حقوقی) عام‌المنفعه

Ex: He received recognition for his pro bono efforts in providing legal aid to underserved populations .

او برای تلاش‌های پرو بونو خود در ارائه کمک‌های حقوقی به جمعیت‌های محروم، مورد تقدیر قرار گرفت.

plea [اسم]
اجرا کردن

دادخواست

Ex: The judge accepted his plea of no contest and scheduled a sentencing hearing .

قاضی درخواست او مبنی بر عدم مخالفت را پذیرفت و جلسه تعیین حکم را برنامه‌ریزی کرد.

testimony [اسم]
اجرا کردن

شهادت (قانون)

Ex: The court adjourned for the day after hearing hours of expert testimony .

دادگاه پس از شنیدن ساعت‌ها شهادت کارشناسان، جلسه را به تعویق انداخت.

verdict [اسم]
اجرا کردن

حکم

Ex: The verdict brought closure to the long and contentious legal battle .

حکم به نبرد حقوقی طولانی و پرتنش پایان داد.

warrant [اسم]
اجرا کردن

حکم

Ex:

قاضی حکم بازداشت برای فراری مورد نظر در ارتباط با سرقت صادر کرد.

applicable [صفت]
اجرا کردن

کاربردی

Ex: The laws governing property ownership are applicable in this case .

قوانین حاکم بر مالکیت ملک در این مورد قابل اجرا هستند.

invalid [صفت]
اجرا کردن

نامعتبر

Ex: The passport was declared invalid after it was reported lost .

گذرنامه پس از گزارش گم شدن، باطل اعلام شد.

judicial [صفت]
اجرا کردن

قضائی

Ex: Legal disputes are resolved through the judicial process , which includes hearings , trials , and appeals .

اختلافات حقوقی از طریق فرآیند قضایی حل می‌شوند که شامل جلسات دادرسی، محاکمات و تجدید نظرها می‌شود.

liable [صفت]
اجرا کردن

مشمول (جریمه و غیره)

Ex: Landlords are typically liable for repairs and maintenance of rental properties .

صاحب‌خانه‌ها معمولاً مسئول تعمیرات و نگهداری املاک اجاره‌ای هستند.

regulatory [صفت]
اجرا کردن

تنظیم‌کننده

Ex:

آژانس تنظیمی بر استانداردهای ایمنی در صنعت داروسازی نظارت می‌کند.

undercover [صفت]
اجرا کردن

مخفی

Ex: He worked as an undercover investigator , posing as a regular customer to catch shoplifters .

او به عنوان یک محقق مخفی کار می‌کرد، با وانمود کردن به یک مشتری معمولی برای دستگیری دزدان فروشگاه.

lethal [صفت]
اجرا کردن

کشنده

Ex: Tim 's severe allergic reaction to peanuts could be lethal if not treated promptly with an epinephrine injection .

واکنش آلرژیک شدید تیم به بادام زمینی در صورت عدم درمان فوری با تزریق اپینفرین می‌تواند کشنده باشد.

to declare [فعل]
اجرا کردن

اعلام کردن

Ex: After counting the votes , the election commission declared the final results of the election .

پس از شمارش آرا، کمیسیون انتخابات نتایج نهایی انتخابات را اعلام کرد.

hearsay [اسم]
اجرا کردن

شهادت بر مسموعات

Ex: The prosecutor reminded the jury to disregard hearsay and focus on direct evidence .

دادستان به هیئت منصفه یادآوری کرد که شنیده‌ها را نادیده بگیرند و بر شواهد مستقیم تمرکز کنند.

اجرا کردن

دادستان

Ex: The public prosecutor sought a harsher sentence for the repeat offender .

دادستان عمومی درخواست مجازات شدیدتری برای مجرم تکرارکننده کرد.

to rat out [فعل]
اجرا کردن

زیراب زدن

Ex: The news reporter ratted out the people who were involved with the scandal .

گزارشگر خبری افراد درگیر در رسوایی را لو داد.

to pinch [فعل]
اجرا کردن

دستگیر کردن

Ex: I heard they pinched John last night for driving under the influence .

شنیدم دیشب جان را به خاطر رانندگی در حالت مستی دستگیر کردند.

اجرا کردن

دادخواهی سنخی

Ex: The judge approved a settlement agreement in the class action , providing compensation to the affected class members .

قاضی یک توافقنامه تسویه در دادخواهی جمعی را تأیید کرد، که غرامتی را برای اعضای آسیب‌دیده گروه فراهم می‌کند.