an event or action that causes serious harm, disappointment, or problems

ضربه سنگین, آسیب شدید
بستن کارخانه یک ضربه سنگین به جامعه محلی بود.
a state of embarrassment due to failing, getting humiliated, or disappointed

سرافکندگی, آزردگی خاطر، دلخوری، احساس شرم و دلزدگی
اندوه او آشکار بود وقتی فهمید که به اشتباه ایمیل را به گیرنده اشتباه فرستاده است.
feeling disappointed and sad, especially due to experiencing an unexpected failure

غمگین و ناامید, پکر، افسرده
او دلشکسته شد وقتی فهمید که اثر هنریاش خراب شده است.
to wrinkle the face due to intense emotions or age-related changes

چروک شدن
سالهای خنده و قرار گرفتن در معرض آفتاب باعث شده بود پوست یکزمان صاف او با خطوط ظریف چروک شود.
feeling downcast, discouraged, or in low spirits

افسرده
تیم پس از باخت بازی قهرمانی در دقایق پایانی دلشکسته به نظر میرسید.
a state of low spirits, sadness, or melancholy

دلتنگی, ماتمزدگی
عدم قبولی در امتحان برای بار دوم افسردگی و تردید به خودش را افزایش داد.
to fail to meet someone's expectations or hopes, causing them to feel let down or unhappy

ناامید کردن
دریافت نکردن ترفیعی که امیدوار بود جین را نومید کرد.
not satisfied or happy with something, because it did not meet one's expectations or hopes

ناامید, مأیوس
مربی به نظر ناراضی از عملکرد تیم بود.
not fulfilling one's expectations or hopes

ناامیدکننده, مأیوسکننده
واکنش او به هدیه به طور شگفتآوری ناامیدکننده بود.
dissatisfaction that is resulted from the unfulfillment of one's expectations

ناامیدی
علیرغم نومیدی از برنده نشدن در مسابقه، او به میزان یادگیریاش افتخار میکرد.
a feeling or expression of not agreeing with or liking something

نارضایتی
وقتی دیر آمد با ناخوشنودی به او نگاه کرد.
feeling disappointed because someone or something is not as worthy or good as one believed

مأیوس, ناامید
او پس از آگاهی از رفتار غیراخلاقی سلبریتی در پشت صحنه، از بت خود سرخورده شد.
the sadness and worry provoked by an unpleasant surprise

بیمناکی, ناراحتی
تعطیلی ناگهانی شرکت باعث نگرانی گسترده در میان کارکنان شد.
to make someone feel angry, upset, or resentful over time

تلخ کردن, عصبانی کردن
انتقاد تند دانشآموز را تلخکام کرد.
angry or disappointed for a long time, often showing this feeling

تلخ, ناراحت
یک مرد پیر تلخ تنها نشسته بود و بیعدالتیهای گذشته را به یاد میآورد.
to disappoint or abandon someone by not meeting their expectations or providing support

(کسی را) ناامید کردن
آگاهی از اینکه او شکست خورده استادش بوده، بر وجدانش سنگینی میکرد.
experiencing great sadness, shock, or disappointment

به شدت (از نظر احساسی) تحت تاثیر قرار گرفتن
او پس از شنیدن اینکه گروه مورد علاقهاش کنسرت را لغو کرده است، احساس تحلیلرفته کرد.
to verbally express deep sadness over a loss or unfortunate situation

نوحه خواندن, سوگواری کردن
سوگواران جمع شدند تا مرثیه سر دهند به مرگ غمانگیز رهبر جامعهشان.
to feel sad, sorry, or disappointed about something that has happened or something that you have done, often wishing it had been different

افسوس خوردن, حسرت کشیدن، متأسف بودن
آنها از اینکه پیشنهاد شغل را نپذیرفتند پشیمان شدند و به این فکر افتادند که چه میشد اگر میپذیرفتند.
feeling sorrow or disappointment about a past action, decision, or outcome

پشیمان, نادم
با نگاه به گذشته، او به خاطر اینکه وقتی خانوادهاش جوانتر بودند وقت بیشتری با آنها نگذرانده بود پشیمان بود.
to blame someone for a mistake they made

انتقاد کردن, سرزنش کردن
مادر به خاطر رفتار بیادبانه با همکلاسی، فرزندش را سرزنش کرد.
to express or convey emotions, such as relief, sadness, or contentment, by releasing a deep audible breath

آه کشیدن, نفس عمیق کشیدن
او در حالی که برای درک دستورالعملهای پیچیده تلاش میکرد، از سر ناامیدی آه کشید.
