ضربه سنگین
رد او مانند یک ضربه سنگین احساس شد.
ضربه سنگین
رد او مانند یک ضربه سنگین احساس شد.
سرافکندگی
او نتوانست ناراحتی خود را پنهان کند وقتی ارائه اش با سکوت حضار مواجه شد.
غمگین و ناامید
او نومید به نظر میرسید وقتی میدید رویای تحصیل در خارج از کشور به دلیل محدودیتهای مالی از بین میرود.
چروک شدن
وقتی او خبر ناامیدکننده را دریافت کرد، چهرهاش به وضوح در ترکیبی از تعجب و ناامیدی چروکیده شد.
افسرده
جمعیت دلسرد به آرامی پس از لغو رویداد فضای باز به دلیل هوای بد پراکنده شد.
دلتنگی
وقتی خبر فوت مادربزرگش را شنید، موجی از افسردگی بر او چیره شد.
ناامید کردن
عدم حضور او در مهمانی دوستانش را ناراحت کرد.
ناامید
والدین او به وضوح ناامید بودند که او امتحان را قبول نشد.
ناامیدکننده
پاسخ ناامیدکننده به ایده نوآورانه او دلسردکننده بود.
ناامیدی
ناامیدی تیم پس از باخت بازی قهرمانی در ثانیههای پایانی آشکار بود.
نارضایتی
عدم تأیید معلم در لحن او واضح بود.
مأیوس
او وقتی شغل رویاییاش بسیار کمتر از آنچه تصور میکرد رضایتبخش بود، احساس ناامیدی کرد.
بیمناکی
طوفان ناگهانی ما را از وحشت پر کرد زیرا پناهگاهی در نزدیکی نداشتیم.
تلخ کردن
سالهای طرد او را تلخکام کرده بود.
تلخ
او به دلیل سالها رفتار ناعادلانه تلخ شده بود.
(کسی را) ناامید کردن
رهبر قسم خورد که هرگز مردم خود را ناامید نکند، حتی در سختترین شرایط.
به شدت (از نظر احساسی) تحت تاثیر قرار گرفتن
خبر لغو تعطیلاتشان آنها را دلشکسته کرد.
نوحه خواندن
او سوگوار مرگ حیوان خانگی دوران کودکی خود شد.
افسوس خوردن
او پشیمان بود که وقتی فرصت داشت وقت بیشتری را با خانوادهاش نگذراند.
پشیمان
او از گفتن کلمات تندش در خلال بحث پشیمان بود و آرزو میکرد میتوانست آنها را پس بگیرد.
انتقاد کردن
معلم به آرامی به دانشآموزان به خاطر تکمیل نکردن تکالیفشان در زمان مقرر سرزنش کرد.
آه کشیدن
او با شنیدن خبر لغو رویداد، از ناامیدی آه کشید.
متأسف
او نامهای نوشت تا بگوید چقدر از ناامید کردن آنها متأسف است.
کنایهآمیز
حس طنز تلخ او اغلب مردم را غافلگیر میکرد.