مراقبت های شخصی - مراقبت از مو

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به مراقبت از مو مانند "برس"، "فر" و "رنگ" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
مراقبت های شخصی
to brush [فعل]
اجرا کردن

برس کشیدن (مو)

Ex: They brush their pet 's fur regularly to keep it clean and free of mats .

آن‌ها به طور منظم موی حیوان خانگی خود را شانه می‌زنند تا آن را تمیز و بدون گره نگه دارند.

اجرا کردن

نرم‌کننده زدن

Ex: The dermatologist recommended a daily routine to cleanse and condition the skin , maintaining its natural moisture balance .

پزشک پوست یک روال روزانه را برای پاکسازی و نرم کردن پوست توصیه کرد، که تعادل رطوبت طبیعی آن را حفظ می‌کند.

to crimp [فعل]
اجرا کردن

فر کردن (مو)

Ex: The actress 's hair was beautifully crimped for the red carpet event , adding a touch of glamour to her look .

موهای بازیگر برای مراسم فرش قرمز به زیبایی فر داده شده بود، که به ظاهر او جلوه‌ای جذاب بخشید.

to crop [فعل]
اجرا کردن

کوتاه کردن (مو)

Ex: She 's thinking of cropping her hair into a pixie cut for a bold change .

او در حال فکر کردن به کوتاه کردن موهایش به سبک پیکسی برای یک تغییر جسورانه است.

to curl [فعل]
اجرا کردن

فر کردن مو

Ex: After washing her hair , she likes to air dry it and then curl it with a wand for natural-looking curls .

بعد از شستن موهایش، دوست دارد آن را در هوا خشک کند و سپس با یک واند آن را فر دهد تا فرهای طبیعی به نظر برسند.

to dye [فعل]
اجرا کردن

رنگ کردن (مو و...)

Ex: By the end of the project , the entire garment will have been beautifully dyed .

تا پایان پروژه، تمام لباس به زیبایی رنگ آمیزی خواهد شد.

to fix [فعل]
اجرا کردن

مرتب کردن

Ex: The hairstylist fixed her hair in an elegant updo for the special occasion .

آرایشگر موهای او را برای مناسبت خاص به یک مدل موی بالای سر شیک درست کرد.

to primp [فعل]
اجرا کردن

به سرووضع خود رسیدن

to set [فعل]
اجرا کردن

مدل دادن (مو)

Ex: After washing her hair , she set it in a bun to create waves .

بعد از شستن موهایش، آن را آرایش کرد و به شکل یک گیس بافت تا موج ایجاد کند.

to trim [فعل]
اجرا کردن

موهای کسی را کوتاه کردن

Ex: He decided to trim his beard for a more groomed and tidy appearance .

او تصمیم گرفت ریشش را کوتاه کند تا ظاهری آراسته‌تر و مرتب‌تر داشته باشد.

coiffure [اسم]
اجرا کردن

مدل مو

Ex: The magazine featured bold new coiffures for the season .

مجله coiffures جدید جسورانه‌ای برای فصل ارائه کرد.

cut [اسم]
اجرا کردن

کوتاهی (مو)

Ex: The actor changed his cut for the film role .
to braid [فعل]
اجرا کردن

بافتن

Ex: The mother skillfully braided her daughter 's hair for school .

مادر با مهارت موهای دخترش را برای مدرسه بافت.

to comb [فعل]
اجرا کردن

شانه زدن (مو)

Ex: He combs his daughter 's hair into a ponytail before school .

او موهای دخترش را قبل از مدرسه به صورت دم اسبی شانه می‌زند.

اجرا کردن

هایلایت کردن (مو)

Ex: The salon offers various techniques to highlight hair , including balayage .

سالن تکنیک‌های مختلفی برای هایلایت کردن مو ارائه می‌دهد، از جمله بالیاژ.

to layer [فعل]
اجرا کردن

مو را لایه لایه کوتاه کردن

Ex: She layered the hair in the back to create a smooth , flowing effect .

او موهای پشت را لایه‌لایه کرد تا یک اثر صاف و روان ایجاد کند.

to part [فعل]
اجرا کردن

فرق باز کردن (مو)

Ex: She decided to part her hair in a zigzag pattern , adding a touch of flair to her hairstyle .

او تصمیم گرفت موهایش را به صورت زیگزاگ تقسیم کند، که به مدل موهایش جلوه‌ای خاص بخشید.

اجرا کردن

خشک کردن مو با مچاله کردن و چنگ زدن

to shampoo [فعل]
اجرا کردن

شامپو زدن

Ex:

آرایشگر قبل از شروع به اصلاح مو، موهای مشتری را شامپو می‌کند.

اجرا کردن

صاف کردن

Ex: He quickly sleeked down his unruly hair with a bit of water before heading out .

او به سرعت موهای ژولیده‌اش را با کمی آب صاف کرد قبل از اینکه بیرون برود.

to slick [فعل]
اجرا کردن

صاف کردن (مو)

Ex: He quickly slicked his hair after stepping out of the shower .

او به سرعت موهایش را صاف کرد بعد از بیرون آمدن از حمام.

to streak [فعل]
اجرا کردن

با رنگ‌های مختلف علامت‌گذاری کردن

Ex: The artist streaks the canvas with bold brush strokes .
to tease [فعل]
اجرا کردن

مو را با شانه پوش دادن

Ex: She teased the ends lightly to make her ponytail appear thicker .

او به آرامی انتهاها را حجیم کرد تا دم اسبی‌اش پرپشت‌تر به نظر برسد.

to tint [فعل]
اجرا کردن

رنگ کردن (مو)

Ex: While at the salon , she was happily tinting her hair with a fashionable hue .

در حالی که در سالن بود، او با خوشحالی موهایش را با یک رنگ مد روز رنگ می‌کرد.

to relax [فعل]
اجرا کردن

صاف کردن (مو)

Ex: The treatment helped relax the waves in her hair , leaving it soft and straight .

درمان به آرامش بخشیدن به موج‌های موهایش کمک کرد و آن را نرم و صاف باقی گذاشت.

to sweep [فعل]
اجرا کردن

مو را به یک سمت شانه زدن

Ex: She smiled and swept a lock of hair behind her ear .

او لبخند زد و یک تکه مو را پشت گوشش زد.

to scrunch [فعل]
اجرا کردن

موج‌دار کردن

Ex: She taught her daughter how to scrunch her long locks with a lightweight styling cream .

او به دخترش یاد داد که چگونه موهای بلندش را با یک کرم حالت دهنده سبک فشرده کند.

to groom [فعل]
اجرا کردن

به خود رسیدن

Ex: They groomed the bride 's appearance , adjusting her veil and dress .

آنها ظاهر عروس را آراستند، حجاب و لباس او را تنظیم کردند.