جامعه، قانون و سیاست - به چالش کشیدن هنجارها
کشف اصطلاحات انگلیسی که مربوط به نقض هنجارها هستند با مثال هایی مانند "قلمرو راهزنان" و "شکستن صفوف".
مرور
فلشکارتها
صورتها
آزمون
to do something that is not strictly according to rules, often by making exceptions

قانون را دور زدن, در قانون استثنا قائل شدن
مدرسه کمی قانون را نادیده گرفت تا دانشآموز بتواند دوباره امتحان بدهد.
in a situation where there is clear proof of one's crime or wrongdoing

بیهیچ راه فراری, با مدرک قطعی
وقتی شاهدها جلو آمدند، مظنونها بیهیچ راه فراری گیر افتادند.
a situation in which one is responsible for the death of a person

دست کسی به خون آلوده بودن, مسئول مرگ کسی بودن
مدیران شرکت حالا دستشان به خون آلوده است، چون نقص مرگبار را نادیده گرفتند.
a piece of evidence that is used to prove someone's crimes or wrong deeds

مدرک جرم, سند محکمهپسند
فایل صوتی لو رفته همان سند محکمهپسندی شد که همه منتظرش بودند.
to confront someone very powerful or dangerous in their area of control and strength, where they hold the advantage

در موضع قدرت کسی با او درافتادن, در قلمرو قدرت کسی با او روبهرو شدن
کمتر کسی جرئت داشت بنیانگذار را در دفتر خودش، در موضع قدرتش، به چالش بکشد.
to publicly oppose a group or party that one has been a member of

اعلام برائت کردن, از موضع گروه اعلام جدایی کردن
چند عضو از موضع جمع اعلام برائت کردند و آن تصمیم را ناعادلانه خواندند.
to illegally punish someone in a way that one personally thinks is right or just, often by the use of violence

خودسرانه مجازات کردن, شخصا قانون را برای کسی اجرا کردن
وقتی دادگاهها کاری نکردند، بعضی روستاییها قانون را شخصا اجرا کردند.
to ignore red traffic lights and move past them

از چراغ قرمز رد شدن, چراغ قرمز را رد کردن
دیرش شده بود، اما باز هم حاضر نشد از چراغ قرمز رد شود.
used to refer to a situation in which people are willing to do whatever it takes to succeed

قانون جنگل, هرکه قویتر، برندهتر
رئیس جدید بهجای کار تیمی، قانون جنگل را تشویق میکرد.
a place in which rules and laws are not followed or obeyed

شهر هرت, محله بیقانون
بدون مدیران انجمن، آن فروم آنلاین تبدیل به شهر هرت شد.
to try to unfairly move past a group of people lining up somewhere before one's turn arrives

نوبت را رعایت نکردن, بینوبت جلو رفتن
خودش را به ندیدن صف زد و بینوبت جلو رفت.
used for saying that a free or unreasonably cheap product is not obtained legally

قاچاق یا دزدی, سرقتی
قیمتش عالی بود، اما ساعت به نظر مال دزدی میآمد.
(of a person) not attending a place one was supposed to or leaving an obligation without any notice or permission

غایب بدون اجازه, بیخبر غیب شدن
اگر دوباره بیاجازه غیبت کنی، ممکن است کارت را از دست بدهی.
an unannounced and unauthorized absence from a job, workplace, or other commitment

غیبت بیاجازه, جیم شدن بیاجازه
بیخبر غیب شدنش از مراسم خیریه کل تیم را ناراحت کرد.
to secretly put a drug in a person's drink in order to make them unconscious

کسی را چیزخور کردن, در نوشیدنی کسی مواد ریختن
هیچوقت نوشیدنیات را بیمراقبت نگذار؛ ممکن است کسی چیزخورت کند.
a vivid and often bizarre hallucination that a person may experience, typically as a result of heavy drinking or drug use

توهمات مستی, هذیانِ مستی
نیمهشب که شد، شوخیهایش درباره توهمات مستی دیگر خندهدار نبود.
at a time when it is illegal to hunt an animal

خارج از فصل شکار, در فصل ممنوعه شکار
به گردشگران هشدار دادند که هیچ حیوانی را خارج از فصل شکار نکنند.
| جامعه، قانون و سیاست | |||
|---|---|---|---|
| مطابق قوانین | به چالش کشیدن هنجارها | Justice | Injustice |
| Politics | مسائل سیاسی | Punishment | Society |
| Social Class | هنجارهای اجتماعی و انطباق | ترک کردن یا فرار کردن | کلاهبرداری و فریب |