کتاب 'انگلیش فایل' پیشرفته - درس 6B
در اینجا واژگان درس 6B از کتاب درسی English File Advanced را پیدا خواهید کرد، مانند "پوشش"، "جریان"، "وسواس"، و غیره.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
an electronic device used to talk to a person who is at a different location

تلفن
قبل از ظهور گوشیهای هوشمند، تلفنهای ثابت رایجتر بودند.
the application of scientific knowledge for practical purposes, especially in industry

فناوری, تکنولوژی
شرکت بر توسعه فناوریهای جدید برای بهبود مراقبتهای بهداشتی متمرکز است.
the flat panel on a television, computer, etc. on which images and information are displayed

صفحه نمایش
صفحهنمایش تلفن من ترک خورده است، بنابراین باید آن را تعمیر کنم.
a group of numbered buttons on a surface used for operating a TV, phone, computer, etc.

صفحهشماره, شمارهگیر
کنترل از راه دور تلویزیون یک صفحه کلید عددی برای انتخاب کانال داشت.
a series of keys on a board or touchscreen that we can press or tap to type on a computer, typewriter, smartphone, etc.

صفحه کلید, کیبورد
صفحه کلید بیسیم به رایانه بدون مشکل متصل شد.
a secret group of letters or numbers that allows access to a computer system or service

کلمه عبور, گذرواژه
حفظ رمز عبور شما محرمانه ضروری است.
a specific group of letters, numbers, etc. that one needs to enter in order to access a computer or smartphone

رمز عبور
او رمز عبور خود را فراموش کرد و مجبور شد آن را ریست کند تا دوباره به تبلتش دسترسی پیدا کند.
a connection point or interface that allows the flow of electricity between two components or devices

اتصال
تماس شل در پریز میتواند باعث مشکلات متناوب برق شود.
the context or surroundings in which an event, action, or story occurs, influencing its atmosphere and meaning

موقعیت, زمینه
فضای درام دادگاه تنش داستان را افزایش داد.
a system of Internet connection that allows users to share information simultaneously

باند پهن (اینترنت)
اتصال پهنباند در مرکز کنفرانس تضمین میکند که شرکتکنندگان میتوانند ارائهها را بدون وقفه به صورت زنده پخش کنند.
the technology that allows computers, cell phones, etc. to access the Internet or exchange data wirelessly

وایفای
گوشی هوشمند جدید قابلیتهای عالی وایفای داشت که امکان مرور سریع اینترنت را فراهم میکرد.
to make something more useful or modern by adding the most recent information to it, improving its faults, or making new features available for it

بهروزرسانی کردن, بهروز کردن، آپدیت کردن
مقاله بهروزرسانی شد تا یافتههای جدید پژوهشی را شامل شود.
a window that appears suddenly on top of the current screen, often used to display advertising or notifications

بالاپر, واشو، پاپآپ
پیام پاپآپ اطلاعاتی درباره آخرین بهروزرسانی نرمافزار ارائه داد.
the extent or degree to which something is covered or included

پوشش
او نقشه پوشش را بررسی کرد تا مطمئن شود خانهاش خدمات اینترنتی قابل اعتمادی خواهد داشت.
a series of electrical or radio waves carrying data to a radio, television station, or mobile phone

سیگنال (رادیو، تلویزیون و...)
روتر وایفای یک سیگنال به تمام دستگاههای متصل ارسال میکند و دسترسی به اینترنت را در سراسر خانه فراهم میکند.
to add data to a computer from the Internet or another computer

دانلود کردن, دریافت کردن، بارگیری کردن
شما میتوانید سند را با کلیک روی لینک دانلود کنید.
to play audio or video material from the Internet without needing to download the whole file on one's device

آنلاین شنیدن یا دیدن
او برای دنبالکنندگانش در Twitch بازیهای ویدیویی را استریم میکند.
to move what is being displayed on a computer or smartphone screen up or down to see different parts of it

اسکرول کردن (کامپیوتر), پیمایش کردن
او در فید رسانههای اجتماعی خود اسکرول کرد تا از آخرین اخبار مطلع شود.
to hit or strike something with a sweeping motion

ضربه زدن
بوکسور به مهارت به حریف خود ضربه زد، ضربهای قدرتمند به بدن وارد کرد.
to end a phone call by breaking the connection

قطع کردن (تلفن)
قطع کردن تماس با کسی بدون خداحافظی بیادبی است.
to add credit or money to a prepaid phone account to enable continued use of its services

اعتبار تلفن را اضافه کردن
اپلیکیشن یک راه ساده برای شارژ خودکار اعتبار تلفن شما ارائه میدهد.
to connect a caller to the person to whom they want to speak

وصل کردن (به خط تلفن)
سعی کردم به مدیر دسترسی پیدا کنم، اما نتوانستند مرا وصل کنند.
to successfully communicate a message or idea to someone in a way that they understand or accept it

متوجه کردن
پیام سرانجام به او میرسید.
to make something stop working usually by flipping a switch

خاموش کردن
او رادیو را خاموش کرد چون آهنگ را دوست نداشت.
to disconnect an electronic device from an electricity source

از پریز کشیدن, از برق کشیدن
تکنسین به ما توصیه کرد که یخچال را برای چند ساعت از برق بکشیم تا به درستی یخزدایی شود.
to think about something or someone all the time, in a way that makes one unable to think about other things

دیوانه (چیزی) بودن
کارآگاه نمیتوانست از وسواس داشتن به پرونده حلنشده خودداری کند، مدام به دنبال سرنخهای جدید بود.
physically or mentally dependent on a substance, behavior, or activity

معتاد
او به روابط سمی معتاد است، درام را با اشتیاق اشتباه میگیرد.
addicted to something, particularly to narcotic drugs

معتاد
او بعد از عمل جراحی به مسکنها معتاد شد.
feeling very angry or displeased

به شدت عصبانی
او از بیصداقتی همکارش عصبانی بود.
determined by or needing something else

وابسته, متکی
رشد شرکت وابسته به توانایی آن در نوآوری و سازگاری با تغییرات بازار است.
feeling tired, annoyed, or frustrated with a situation or person

بهستوهآمده, خسته، کلافه
همه ما از مشاجرات مداوم در دفتر خسته شدهایم؛ این بر بهرهوری ما تأثیر میگذارد.
mentally or emotionally disturbed or unhealthy

ناخوشاحوال, بیحالوحوصله
او نگران دوستش بود، که به نظر میرسید روز به روز بیمارتر و گوشهگیرتر میشد.
having an understanding or perception of something, often through careful thought or sensitivity

آگاه
او هنگام راه رفتن در محله ناآشنا از محیط اطرافش آگاه شد.
having the ability to learn or understand quickly

باهوش, تیز، زیرک
شاگرد تیزبین تکنیکهای حرفه را با سرعت قابل توجهی جذب کرد.
not appropriate or fitting for a particular purpose or situation

نامناسب
ماشین کوچک برای حمل مبلمان بزرگ مناسب نبود.
doubtful about the honesty of what someone has done and having no trust in them

مشکوک, بدگمان
من به معاملاتی که خیلی خوب به نظر میرسند مشکوک هستم.
not pleased or happy with something, because it is not as good as one expected

ناراضی, ناخشنود
او پس از دریافت نمرهای کمتر از آنچه انتظار داشت، احساس نارضایتی کرد.
familiar with something, often through repeated experience or exposure

عادت کرده, خو گرفته
پس از سالها تمرین، او به نواختن پیانو برای ساعتهای طولانی عادت کرده بود.
physically connected or joined to something

ضمیمهشده, متصل
برچسب قیمت با یک سنجاق قفلی به لباس متصل شده بود، که هزینه آن را به خریداران بالقوه نشان میداد.
a display by which the user can interact with a computer, smartphone, etc. by touching its surface

صفحه لمسی
صفحه لمسی امکان کنترل سریع و شهودی را فراهم میکند.
