کتاب 'انگلیش فایل' پیشرفته - درس 6B

در اینجا واژگان درس 6B از کتاب درسی English File Advanced را پیدا خواهید کرد، مانند "پوشش"، "جریان"، "وسواس"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'انگلیش فایل' پیشرفته
phone [اسم]
اجرا کردن

تلفن

Ex:

من یک تماس مهم روی تلفن همراهم دریافت کردم.

technology [اسم]
اجرا کردن

فناوری

Ex: The impact of technology on daily life is undeniable .

تأثیر فناوری بر زندگی روزمره انکارناپذیر است.

screen [اسم]
اجرا کردن

صفحه نمایش

Ex: She cleaned the screen of her laptop to remove smudges .

او صفحه لپتاپش را تمیز کرد تا لکه‌ها را پاک کند.

keypad [اسم]
اجرا کردن

صفحه‌شماره

Ex: He pressed the buttons on the keypad to unlock the door to the office .

او دکمه‌های روی صفحه کلید را فشار داد تا در دفتر را باز کند.

keyboard [اسم]
اجرا کردن

صفحه کلید

Ex: The new keyboard layout took some time to get used to .

چیدمان جدید صفحه کلید زمان برد تا به آن عادت کنیم.

password [اسم]
اجرا کردن

کلمه عبور

Ex: Her password consists of a combination of letters and numbers .

رمز عبور او ترکیبی از حروف و اعداد است.

passcode [اسم]
اجرا کردن

رمز عبور

Ex: Without the correct passcode , he could n't gain access to the restricted area of the app .

بدون کد عبور صحیح، او نمی‌توانست به قسمت محدود شده برنامه دسترسی پیدا کند.

contact [اسم]
اجرا کردن

اتصال

Ex: The device uses gold-plated contacts to reduce resistance and improve conductivity .

دستگاه از تماس‌های طلاکاری شده برای کاهش مقاومت و بهبود رسانایی استفاده می‌کند.

setting [اسم]
اجرا کردن

موقعیت

Ex: The film 's setting in the 1920s added to its nostalgic charm .

فضاسازی فیلم در دهه 1920 به جذابیت نوستالژیک آن افزود.

broadband [اسم]
اجرا کردن

باند پهن (اینترنت)

Ex: Students in the classroom can access online resources simultaneously thanks to the school 's broadband connection .

دانش‌آموزان در کلاس می‌توانند به منابع آنلاین به طور همزمان دسترسی داشته باشند، به لطف اتصال پهن‌باند مدرسه.

Wi-Fi [اسم]
اجرا کردن

وای‌فای

Ex: They relied on public Wi-Fi while traveling to stay in touch with family and friends .

آنها در سفر برای ارتباط با خانواده و دوستان به Wi-Fi عمومی متکی بودند.

to update [فعل]
اجرا کردن

به‌روزرسانی کردن

Ex: I updated my calendar with the latest meeting times and events .
pop-up [اسم]
اجرا کردن

بالاپر

Ex: He was annoyed by the frequent pop-up ads interrupting his online shopping experience .

او از تبلیغات مکرر پاپ‌آپ که تجربه خرید آنلاینش را قطع می‌کرد، ناراحت بود.

coverage [اسم]
اجرا کردن

پوشش

Ex: The coverage area for the mobile network was expanded to include rural communities .

منطقه پوشش شبکه موبایل برای شامل شدن جوامع روستایی گسترش یافت.

signal [اسم]
اجرا کردن

سیگنال (رادیو، تلویزیون و...)

Ex: Engineers worked to boost the signal strength to ensure clear communication during the event .

مهندسان برای تقویت قدرت سیگنال کار کردند تا ارتباط واضحی در طول رویداد تضمین شود.

to download [فعل]
اجرا کردن

دانلود کردن

Ex: The website allows users to download free music .

وب‌سایت به کاربران اجازه می‌دهد موسیقی رایگان دانلود کنند.

to stream [فعل]
اجرا کردن

آنلاین شنیدن یا دیدن

Ex: She set up her computer to stream live sports events from around the world .

او کامپیوترش را برای پخش زنده رویدادهای ورزشی از سراسر جهان تنظیم کرد.

to scroll [فعل]
اجرا کردن

اسکرول کردن (کامپیوتر)

Ex: He scrolled down the document to find the information he needed .

او برای یافتن اطلاعات مورد نیازش، سند را به پایین اسکرول کرد.

to swipe [فعل]
اجرا کردن

ضربه زدن

Ex: Frustrated with the mosquito , he swiped at it with a quick motion of his hand .

عصبانی از پشه، او با یک حرکت سریع دستش به آن ضربه زد.

to hang up [فعل]
اجرا کردن

قطع کردن (تلفن)

Ex: He always forgets to hang up the phone , so the battery drains quickly .

او همیشه فراموش می‌کند که تلفن را قطع کند، بنابراین باتری سریع خالی می‌شود.

to top up [فعل]
اجرا کردن

اعتبار تلفن را اضافه کردن

Ex: The convenience store allows customers to top up their phones at the counter .

فروشگاه به مشتریان اجازه می‌دهد تا در پیشخوان تلفن‌های خود را شارژ کنند.

اجرا کردن

وصل کردن (به خط تلفن)

Ex:

او با خط تلفن تماس گرفت و آنها بلافاصله او را به یک متخصص وصل کردند.

اجرا کردن

متوجه کردن

Ex: I find it impossible to get through to her .

من غیرممکن می‌دانم که به او بفهمانم.

اجرا کردن

خاموش کردن

Ex:

او همیشه سیستم گرمایشی را خاموش می‌کند وقتی خانه را ترک می‌کند.

to unplug [فعل]
اجرا کردن

از پریز کشیدن

Ex: He had to unplug the television to reset it after it froze during the live broadcast of the game .

او مجبور شد تلویزیون را از برق بکشد تا بعد از اینکه در پخش زنده بازی قفل کرد، آن را ریست کند.

to obsess [فعل]
اجرا کردن

دیوانه (چیزی) بودن

Ex: Students preparing for exams may obsess over getting perfect grades .

دانش‌آموزانی که برای امتحانات آماده می‌شوند ممکن است وسواس پیدا کنند برای گرفتن نمرات عالی.

addicted [صفت]
اجرا کردن

معتاد

Ex: She felt addicted to exercise , feeling anxious if she missed a day at the gym .

او احساس می‌کرد به ورزش معتاد شده است، اگر یک روز در باشگاه حاضر نمی‌شد احساس اضطراب می‌کرد.

hooked [صفت]
اجرا کردن

معتاد

Ex: His hooked state made it difficult for him to function without drugs .

حالت معتاد او باعث شد که بدون مواد مخدر عملکرد دشواری داشته باشد.

mad [صفت]
اجرا کردن

به شدت عصبانی

Ex: He was mad at the unfair treatment he received from his boss .

او از رفتار ناعادلانه‌ای که از رئیسش دریافت کرده بود عصبانی بود.

dependent [صفت]
اجرا کردن

وابسته

Ex:

کیفیت برداشت وابسته به شرایط آب و هوا و خاک در طول فصل رشد است.

fed up [صفت]
اجرا کردن

به‌ستوه‌آمده

Ex: She was fed up from the endless meetings at work .

او از جلسات بی‌پایان در محل کار خسته شده بود.

sick [صفت]
اجرا کردن

ناخوش‌احوال

Ex: The movie depicted the sick mind of the antagonist , showing the depths of his disturbed psyche .

فیلم ذهن بیمار آنتاگونیست را به تصویر کشید، که عمق روان آشفته‌اش را نشان می‌داد.

aware [صفت]
اجرا کردن

آگاه

Ex: The students were not aware of the upcoming test until the teacher reminded them .

دانش‌آموزان از آزمون پیش‌رو مطلع نبودند تا اینکه معلم به آنها یادآوری کرد.

keen [صفت]
اجرا کردن

باهوش

Ex: The keen scientist eagerly absorbed new research findings in their field .

دانشمند تیزبین با اشتیاق یافته‌های جدید تحقیقاتی را در زمینه خود جذب کرد.

unsuitable [صفت]
اجرا کردن

نامناسب

Ex: The movie contained scenes unsuitable for young children .

فیلم شامل صحنه‌هایی نامناسب برای کودکان خردسال بود.

suspicious [صفت]
اجرا کردن

مشکوک

Ex: The manager became suspicious when he noticed discrepancies in the financial reports .

مدیر وقتی که ناهمخوانی‌هایی در گزارش‌های مالی مشاهده کرد مشکوک شد.

اجرا کردن

ناراضی

Ex: The dissatisfied students voiced their concerns about the course material to the professor .

دانشجویان ناراضی نگرانی‌های خود را درباره مطالب درسی به استاد بیان کردند.

accustomed [صفت]
اجرا کردن

عادت کرده

Ex: Living in a bilingual household , she became accustomed to switching between languages effortlessly .

زندگی در یک خانه دو زبانه، او به راحتی به عادت به تغییر بین زبان‌ها کرد.

attached [صفت]
اجرا کردن

ضمیمه‌شده

Ex:

بند به طور محکمی به قلاده سگ متصل بود، که مانع از فرار آنها در طول پیاده‌روی می‌شد.

touchscreen [اسم]
اجرا کردن

صفحه لمسی

Ex: They use a touchscreen at the kiosk to place orders .

آن‌ها از صفحه لمسی در کیوسک برای سفارش دادن استفاده می‌کنند.