فایل انگلیسی پیشرفته "درس 6ب" واژگان

در اینجا واژگان درس 6B از کتاب درسی English File Advanced را پیدا خواهید کرد، مانند "پوشش"، "جریان"، "وسواس"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'انگلیش فایل' پیشرفته
phone [اسم]
اجرا کردن

تلفن

Ex: She always carries her phone with her for quick communication .

او همیشه تلفن خود را برای ارتباط سریع همراه خود دارد.

technology [اسم]
اجرا کردن

فناوری

Ex: Advances in medical technology have improved patient care .

پیشرفت‌های تکنولوژی پزشکی مراقبت از بیمار را بهبود بخشیده است.

screen [اسم]
اجرا کردن

صفحه نمایش

Ex: I adjusted the brightness of the screen to reduce eye strain .

من روشنایی صفحه‌نمایش را برای کاهش خستگی چشم تنظیم کردم.

keypad [اسم]
اجرا کردن

صفحه‌شماره

Ex: She dialed the phone number using the keypad on her mobile device .

او با استفاده از صفحه کلید روی دستگاه همراه خود شماره تلفن را گرفت.

keyboard [اسم]
اجرا کردن

صفحه کلید

Ex: He used a virtual keyboard on the touch screen .

او از یک صفحه کلید مجازی روی صفحه لمسی استفاده کرد.

password [اسم]
اجرا کردن

کلمه عبور

Ex: Do n't share your password with anyone , even with friends .

رمز عبور خود را با هیچکس به اشتراک نگذارید، حتی با دوستان.

passcode [اسم]
اجرا کردن

رمز عبور

Ex: For added security , she changed her passcode regularly to keep her information safe .

برای امنیت بیشتر، او به طور منظم کد عبور خود را تغییر می‌داد تا اطلاعاتش را ایمن نگه دارد.

contact [اسم]
اجرا کردن

اتصال

Ex: The contact points on the battery must be clean to ensure a reliable connection .

نقاط تماس روی باتری باید تمیز باشند تا اتصال قابل اعتمادی را تضمین کنند.

setting [اسم]
اجرا کردن

موقعیت

Ex: The fantasy novel is set in a medieval setting filled with castles and dragons .

رمان فانتزی در یک فضای قرون وسطایی پر از قلعه‌ها و اژدهاها اتفاق می‌افتد.

broadband [اسم]
اجرا کردن

باند پهن (اینترنت)

Ex: She relies on broadband for her work , as it allows her to upload and download large files quickly .

او برای کارش به پهنای باند متکی است، زیرا این امکان را به او می‌دهد که فایل‌های بزرگ را به سرعت آپلود و دانلود کند.

Wi-Fi [اسم]
اجرا کردن

وای‌فای

Ex: The hotel offered free Wi-Fi to all its guests , making it easier to stay connected .

هتل به همه مهمانان خود وای‌فای رایگان ارائه می‌داد، که ارتباط را آسان‌تر می‌کرد.

to update [فعل]
اجرا کردن

به‌روزرسانی کردن

Ex: They needed to update the kitchen appliances to match the modern decor .

آنها نیاز داشتند که لوازم آشپزخانه را به‌روزرسانی کنند تا با دکوراسیون مدرن مطابقت داشته باشد.

pop-up [اسم]
اجرا کردن

بالاپر

Ex: A pop-up notification appeared on his screen , reminding him of the upcoming meeting .

یک اعلان پاپ‌آپ روی صفحه‌اش ظاهر شد، که به او جلسهٔ آینده را یادآوری می‌کرد.

coverage [اسم]
اجرا کردن

پوشش

Ex: They were impressed by the extensive coverage of the event in the local newspaper .

آنها تحت تأثیر پوشش گسترده رویداد در روزنامه محلی قرار گرفتند.

signal [اسم]
اجرا کردن

سیگنال (رادیو، تلویزیون و...)

Ex: My mobile phone lost signal in the remote area , making it impossible to make calls .

تلفن همراه من در منطقه دورافتاده سیگنال را از دست داد و برقراری تماس را غیرممکن کرد.

to download [فعل]
اجرا کردن

دانلود کردن

Ex: She 's excited to download the new game on her computer .

او برای دانلود بازی جدید روی کامپیوترش هیجان زده است.

to stream [فعل]
اجرا کردن

آنلاین شنیدن یا دیدن

Ex: He prefers to stream music online rather than purchase physical CDs .

او ترجیح می‌دهد موسیقی را به صورت آنلاین استریم کند تا اینکه سی‌دی‌های فیزیکی بخرد.

to scroll [فعل]
اجرا کردن

اسکرول کردن (کامپیوتر)

Ex: The user scrolled up to review previous messages in the chat .

کاربر برای مرور پیام‌های قبلی در چت، به بالا اسکرول کرد.

to swipe [فعل]
اجرا کردن

ضربه زدن

Ex: Frustrated with the mosquito , he swiped at it with a quick motion of his hand .

عصبانی از پشه، او با یک حرکت سریع دستش به آن ضربه زد.

to hang up [فعل]
اجرا کردن

قطع کردن (تلفن)

Ex: She hung up on me when she realized she dialed the wrong number.

وقتی متوجه شد شماره اشتباه گرفته قطعش کرد.

to top up [فعل]
اجرا کردن

اعتبار تلفن را اضافه کردن

Ex: Make sure to top up your phone before the credit runs out .

مطمئن شوید که قبل از اتمام اعتبار، تلفن خود را شارژ می‌کنید.

اجرا کردن

وصل کردن (به خط تلفن)

Ex: I called the main office, and they put me through to the HR department.

من به دفتر اصلی زنگ زدم و آنها من را به بخش منابع انسانی متصل کردند.

اجرا کردن

متوجه کردن

Ex: She finally got it through to her parents that she wanted to pursue a career in art, not medicine.

او بالاخره توانست به والدینش بفهماند که می‌خواهد در هنر، نه پزشکی، شغلی را دنبال کند.

اجرا کردن

خاموش کردن

Ex: My dad always switches the news off when he has had enough.

پدرم همیشه اخبار را خاموش می‌کند وقتی که کافی است.

to unplug [فعل]
اجرا کردن

از پریز کشیدن

Ex: After finishing her work , she decided to unplug her laptop to give it a break from constant charging .

بعد از اتمام کارش، تصمیم گرفت لپتاپش را از برق بکشد تا از شارژ مداوم استراحت کند.

to obsess [فعل]
اجرا کردن

دیوانه (چیزی) بودن

Ex: After the job interview , he could n't stop obsessing about how he answered certain questions .

بعد از مصاحبه شغلی، او نمی‌توانست از وسواس درباره نحوه پاسخگویی به برخی سوالات دست بردارد.

addicted [صفت]
اجرا کردن

معتاد

Ex: He 's addicted to self-help books , drowning in advice but never swimming .

او به کتاب‌های خودیاری معتاد است، در توصیه‌ها غرق می‌شود اما هرگز شنا نمی‌کند.

hooked [صفت]
اجرا کردن

معتاد

Ex: Many hooked individuals struggle to break free from addiction .

بسیاری از افراد معتاد برای رهایی از اعتیاد تلاش می‌کنند.

mad [صفت]
اجرا کردن

به شدت عصبانی

Ex: She was mad at the rude customer who shouted at her .

او از مشتری بی‌ادبی که به او فریاد زد عصبانی بود.

dependent [صفت]
اجرا کردن

وابسته

Ex: She was financially dependent on her parents while attending university.

او در زمان تحصیل در دانشگاه از نظر مالی به والدینش وابسته بود.

fed up [صفت]
اجرا کردن

به‌ستوه‌آمده

Ex: I 'm fed up of waiting for the bus .

من از منتظر ماندن برای اتوبوس خسته شدم.

sick [صفت]
اجرا کردن

ناخوش‌احوال

Ex: She felt sick with anxiety , unable to focus on anything else .

او از اضطراب مریض احساس می‌کرد، قادر به تمرکز روی چیز دیگری نبود.

aware [صفت]
اجرا کردن

آگاه

Ex: The company made employees aware of the new policies through email notifications .

شرکت کارمندان را از طریق اعلان‌های ایمیل از سیاست‌های جدید آگاه کرد.

keen [صفت]
اجرا کردن

باهوش

Ex: The keen scientist eagerly absorbed new research findings in their field .

دانشمند تیزبین با اشتیاق یافته‌های جدید تحقیقاتی را در زمینه خود جذب کرد.

unsuitable [صفت]
اجرا کردن

نامناسب

Ex: The rocky soil was unsuitable for planting delicate flowers .

خاک سنگی برای کاشت گل‌های ظریف مناسب نبود.

suspicious [صفت]
اجرا کردن

مشکوک

Ex: The detective was suspicious of the witness 's story , which seemed inconsistent with the evidence .

کارآگاه از داستان شاهد مشکوک بود، که با شواهد ناسازگار به نظر می‌رسید.

اجرا کردن

ناراضی

Ex: The dissatisfied customers complained about the product 's defects .

مشتریان ناراضی از نقص‌های محصول شکایت کردند.

accustomed [صفت]
اجرا کردن

عادت کرده

Ex: The elderly couple were accustomed to taking a leisurely stroll in the park every evening.

زوج سالخورده به پیاده‌روی آرام در پارک هر شب عادت داشتند.

attached [صفت]
اجرا کردن

ضمیمه‌شده

Ex: The document was attached to the email as a PDF file for easy reference.

سند به عنوان یک فایل PDF به ایمیل ضمیمه شد تا مراجعه به آن آسان باشد.

touchscreen [اسم]
اجرا کردن

صفحه لمسی

Ex: She swiped the touchscreen to unlock her device .

او صفحه لمسی را لمس کرد تا دستگاهش را باز کند.