کتاب 'انگلیش فایل' پیشرفته - درس 10A

در اینجا واژگان درس 10A از کتاب درسی English File Advanced را پیدا خواهید کرد، مانند "صاف کردن"، "عرض"، "طولانی کردن"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'انگلیش فایل' پیشرفته
strong [صفت]
اجرا کردن

قوی

Ex: The strong muscles of the tiger enabled it to bring down its prey with ease .

عضلات قوی ببر به آن اجازه داد تا با آسانی شکار خود را زمین بزند.

strength [اسم]
اجرا کردن

قدرت

Ex: Meditation and yoga have helped him develop inner strength and resilience .

مدیتیشن و یوگا به او کمک کرده‌اند تا قدرت درونی و انعطاف‌پذیری را توسعه دهد.

اجرا کردن

تقویت کردن

Ex: Studying consistently will strengthen your understanding of the subject .

مطالعه مداوم تقویت می‌کند درک شما از موضوع را.

long [صفت]
اجرا کردن

طولانی (مسافت)

Ex:

مار نزدیک به شش فوت درازا بود، که آن را به صحنه‌ای کاملاً چشمگیر تبدیل می‌کرد.

length [اسم]
اجرا کردن

طول

Ex: Please provide the length of the box so I can choose the right packaging .

لطفاً طول جعبه را ارائه دهید تا بتوانم بسته‌بندی مناسب را انتخاب کنم.

to lengthen [فعل]
اجرا کردن

طولانی‌ کردن

Ex: The tailor recommended lengthening the trousers to ensure they reached the proper hemline .

خیاط توصیه کرد که شلوار را بلندتر کنید تا مطمئن شوید که به خط دامن مناسب می‌رسد.

deep [صفت]
اجرا کردن

عمیق

Ex: The canyon was deep , with towering walls that seemed to stretch endlessly .

دره عمیق بود، با دیواره‌های بلندی که به نظر می‌رسید بی‌پایان کشیده شده‌اند.

depth [اسم]
اجرا کردن

عمق

Ex: The bookshelf 's depth was insufficient to hold the larger books , so they had to be stored horizontally .

عمق قفسه کتاب برای نگهداری کتاب‌های بزرگتر کافی نبود، بنابراین مجبور شدند آنها را به صورت افقی ذخیره کنند.

to deepen [فعل]
اجرا کردن

عمیق کردن

Ex: The ongoing discussions are currently deepening the team 's collaboration .

مذاکرات جاری در حال عمیق‌تر کردن همکاری تیم هستند.

wide [صفت]
اجرا کردن

عریض

Ex: The road was wide , accommodating both cars and pedestrians comfortably .

جاده عریض بود، که هم ماشین‌ها و هم عابران پیاده را به راحتی در خود جای می‌داد.

width [اسم]
اجرا کردن

عرض

Ex: The width of the car is too wide to fit into the narrow alley .

عرض ماشین برای جای گرفتن در کوچه تنگ بیش از حد زیاد است.

to widen [فعل]
اجرا کردن

عریض شدن

Ex: The road gradually widens to allow for more lanes .

جاده به تدریج عریض می‌شود تا امکان خطوط بیشتری فراهم شود.

high [صفت]
اجرا کردن

بلند

Ex: She climbed to a high branch to get a better view of the sunset .

او به یک شاخه بلند بالا رفت تا منظره بهتری از غروب آفتاب داشته باشد.

height [اسم]
اجرا کردن

ارتفاع

Ex: The height of the basketball hoop is ten feet .

ارتفاع حلقه بسکتبال ده پا است.

to heighten [فعل]
اجرا کردن

بالا بردن

Ex: In order to meet safety standards , the dam was heightened to better withstand potential flooding .

برای رعایت استانداردهای ایمنی، سد بالا برده شد تا در برابر سیلاب‌های احتمالی مقاومت بهتری داشته باشد.

weak [صفت]
اجرا کردن

ضعیف

Ex: He pointed to a weak section in the wall that needed reinforcement .

او به بخش ضعیف در دیوار اشاره کرد که نیاز به تقویت داشت.

weakness [اسم]
اجرا کردن

ضعف

Ex: She identified her weakness in public speaking and worked to improve it .
to weaken [فعل]
اجرا کردن

تضعیف کردن

Ex: Prolonged stress can weaken the strength of materials over time .

استرس طولانی مدت می‌تواند با گذشت زمان استحکام مواد را تضعیف کند.

short [صفت]
اجرا کردن

کوتاه

Ex: She wore a shirt with short sleeves to stay cool in the summer heat.

او یک پیراهن با آستین‌های کوتاه پوشید تا در گرمای تابستان خنک بماند.

to shorten [فعل]
اجرا کردن

کوتاه کردن

Ex: She shortened the dress to make it fit better .

او لباس را کوتاه کرد تا بهتر اندازه شود.

thick [صفت]
اجرا کردن

ضخیم

Ex: The tree trunk was thick , requiring multiple people to wrap their arms around it .

تنه درخت ضخیم بود، به طوری که چند نفر برای در آغوش گرفتن آن نیاز بودند.

to thicken [فعل]
اجرا کردن

غلیظ شدن

Ex: As the sauce reduced on the stove , it thickened , intensifying its flavor .

همانطور که سس روی اجاق کم می‌شد، غلیظ می‌شد و طعمش را تشدید می‌کرد.

flat [صفت]
اجرا کردن

مسطح

Ex: The paper was flat , without any creases or folds .

کاغذ صاف بود، بدون هیچ چین یا تا.

to flatten [فعل]
اجرا کردن

صاف کردن

Ex: The artist used a palette knife to flatten the texture of the oil painting .

هنرمند از چاقوی پالت برای صاف کردن بافت نقاشی روغن استفاده کرد.