کتاب 'انگلیش فایل' پیشرفته - درس 1ب

در اینجا واژگان درس 1B از کتاب درسی English File Advanced را پیدا خواهید کرد، مانند "تکراری"، "نیروی کار"، "مدرک" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'انگلیش فایل' پیشرفته
work [اسم]
اجرا کردن

کار

Ex: She takes pride in her work as a teacher , shaping young minds every day .

او به کار خود به عنوان یک معلم افتخار می کند، هر روز ذهن های جوان را شکل می دهد.

challenging [صفت]
اجرا کردن

چالش‌برانگیز

Ex:

نوشتن یک مقاله تحقیقی می‌تواند چالش‌برانگیز باشد، نیاز به تحقیق جامع و تحلیل انتقادی دارد.

repetitive [صفت]
اجرا کردن

یکنواخت

Ex: The novel 's plot was repetitive , with each chapter following a similar formula and lacking any real surprises .

طرح رمان تکراری بود، با هر فصل که از فرمولی مشابه پیروی می‌کرد و فاقد هرگونه شگفتی واقعی بود.

rewarding [صفت]
اجرا کردن

پرثمر

Ex: Receiving recognition for one 's hard work is rewarding , as it validates one 's efforts .

دریافت قدردانی برای کار سخت رضایتبخش است، زیرا تلاش‌های فرد را تأیید می‌کند.

committed [صفت]
اجرا کردن

متعهد

Ex: The committed volunteer spends weekends helping at the local shelter , driven by a desire to make a difference in the lives of others .

داوطلب متعهد آخر هفته‌ها را در پناهگاه محلی کمک می‌کند، با انگیزه‌ای برای ایجاد تغییر در زندگی دیگران.

helpful [صفت]
اجرا کردن

مفید

Ex: His helpful advice made the project much easier to complete .

توصیه‌های مفید او انجام پروژه را بسیار آسان‌تر کرد.

experienced [صفت]
اجرا کردن

باتجربه

Ex: With experienced hands , the carpenter crafted intricate furniture pieces with precision .

با دستان با تجربه، درودگر قطعات مبلمان پیچیده را با دقت ساخت.

adaptable [صفت]
اجرا کردن

سازگار

Ex: The adaptable nature of the plant enables it to thrive in different environments .

طبیعت انعطاف‌پذیر گیاه به آن امکان می‌دهد در محیط‌های مختلف رشد کند.

passionate [صفت]
اجرا کردن

مشتاق

Ex: They had a passionate debate about the future of renewable energy in their community .

آنها یک بحث پرشور در مورد آینده انرژی‌های تجدیدپذیر در جامعه خود داشتند.

monotonous [صفت]
اجرا کردن

یکنواخت

Ex: The monotonous routine of his daily life left him yearning for excitement and new experiences .

روال یکنواخت زندگی روزمره او او را مشتاق هیجان و تجربیات جدید کرد.

motivating [صفت]
اجرا کردن

انگیزه‌بخش

Ex:

کلمات انگیزه‌بخش مربی به بازیکنان کمک کرد تا اعصاب خود را کنترل کنند و روی بازی تمرکز کنند.

fulfilling [صفت]
اجرا کردن

رضایت‌بخش

Ex:

او کار مراقبت از باغش را عمیقاً رضایتبخش یافت.

tedious [صفت]
اجرا کردن

خسته‌کننده

Ex: Listening to the lecturer drone on about the same topic for hours became tedious after a while .

گوش دادن به سخنرانی که ساعت‌ها درباره یک موضوع یکنواخت صحبت می‌کرد پس از مدتی خسته‌کننده شد.

dead-end [صفت]
اجرا کردن

بدون آینده

Ex: After months of negotiation , the project turned into a dead-end effort .

پس از ماه‌ها مذاکره، پروژه به یک تلاش بن‌بست تبدیل شد.

اجرا کردن

پرقدرت

Ex: The conference was filled with high-powered executives discussing the future of renewable energy .

کنفرانس پر از مدیران پرقدرت بود که در مورد آینده انرژی های تجدیدپذیر بحث می کردند.

academic [صفت]
اجرا کردن

علمی

Ex: Academic journals are peer-reviewed publications that contribute to the dissemination of scholarly research within various disciplines .

مجلات علمی انتشاراتی هستند که مورد بررسی همتا قرار گرفته‌اند و به انتشار پژوهش‌های علمی در رشته‌های مختلف کمک می‌کنند.

career [اسم]
اجرا کردن

شغل

Ex: Nursing offers a rewarding career helping others in need .

پرستاری یک حرفه پاداش‌دهنده را با کمک به نیازمندان ارائه می‌دهد.

civil [صفت]
اجرا کردن

شهری

Ex:

دولت آزادی‌های مدنی را برای محافظت از آزادی‌های فردی وضع کرد.

event [اسم]
اجرا کردن

رویداد

Ex: The opening ceremony of the Olympic Games is always a spectacular event , showcasing diverse cultures .

مراسم افتتاح بازی‌های المپیک همیشه یک رویداد تماشایی است که فرهنگ‌های متنوع را به نمایش می‌گذارد.

fast [صفت]
اجرا کردن

سریع

Ex: He had a fast response to emergency situations .

او به موقعیت‌های اضطراری سریع پاسخ می‌داد.

job [اسم]
اجرا کردن

شغل

Ex: My sister has a job at a restaurant as a waitress .

خواهر من در یک رستوران به عنوان پیشخدمت شغل دارد.

hunting [اسم]
اجرا کردن

جستجو

Ex: The detective ’s hunting for clues in the case led to a breakthrough in the investigation .

شکار سرنخ‌ها توسط کارآگاه در پرونده منجر به پیشرفتی در تحقیق شد.

ladder [اسم]
اجرا کردن

نردبان

Ex: The painter set up his ladder against the wall to reach the highest part of the house .

نقاش نردبان خود را به دیوار تکیه داد تا به بالاترین قسمت خانه برسد.

manager [اسم]
اجرا کردن

مدیر

Ex: The new manager introduced some effective strategies to improve sales .

مدیر جدید چند استراتژی مؤثر برای بهبود فروش معرفی کرد.

to move [فعل]
اجرا کردن

حرکت کردن

Ex: The train is moving slowly due to the heavy snowfall .

قطار به دلیل بارش سنگین برف به آرامی حرکت می‌کند.

اجرا کردن

صلاحیت

Ex: After completing several online courses , she gained the necessary qualifications to become a certified project manager .

پس از تکمیل چندین دوره آنلاین، او مهارت‌های لازم را برای تبدیل شدن به یک مدیر پروژه معتبر به دست آورد.

servant [اسم]
اجرا کردن

خدمتکار

Ex: The servant answered the door and welcomed guests into the home .

خدمتکار در را جواب داد و مهمان‌ها را به خانه خوش‌آمد گفت.

track [اسم]
اجرا کردن

راه خاکی

Ex: In rural areas , tracks may serve as primary routes for both human and animal transportation , connecting communities and facilitating movement .

در مناطق روستایی، مسیرها می‌توانند به عنوان راه‌های اصلی برای حمل و نقل انسانی و حیوانی عمل کنند، جوامع را به هم متصل کرده و جابجایی را تسهیل می‌کنند.

maternity [اسم]
اجرا کردن

مادرشدن

Ex: Her maternity clothes were both comfortable and stylish , perfect for her growing belly .

لباس‌های بارداری او هم راحت و هم شیک بودند، برای شکم در حال رشدش عالی بودند.

paternity [اسم]
اجرا کردن

پدری

Ex: The lawyer was seeking legal proof of paternity in order to establish parental rights .

وکیل در جستجوی اثبات قانونی پدری بود تا حقوق والدین را برقرار کند.

sick [صفت]
اجرا کردن

بیمار

Ex: She stayed home because she is sick .

او در خانه ماند چون مریض بود.

اجرا کردن

دلسوز

Ex: The compassionate response from volunteers and donors helped provide relief to families affected by the natural disaster .

پاسخ دلسوزانه داوطلبان و اهداکنندگان به ارائه کمک به خانواده‌های آسیب‌دیده از بلایای طبیعی کمک کرد.

unpaid [صفت]
اجرا کردن

پرداخت‌نشده

Ex: Despite the long hours , her unpaid work in the community was highly appreciated .

علیرغم ساعت‌های طولانی، کار بی‌حقوق او در جامعه بسیار مورد تقدیر قرار گرفت.

freelance [اسم]
اجرا کردن

خویش‌فرما

Ex: Finding steady work as a freelance photographer can be challenging , but it allows for a lot of creative freedom .

یافتن کار پایدار به عنوان یک عکاس فریلنسر می‌تواند چالش‌برانگیز باشد، اما آزادی خلاقانه زیادی را فراهم می‌کند.

permanent [صفت]
اجرا کردن

دائمی

Ex: The company offered her a permanent contract after seeing her excellent performance during the probation period .

شرکت پس از دیدن عملکرد عالی او در دوره آزمایشی، یک قرارداد دائمی به او پیشنهاد داد.

temporary [صفت]
اجرا کردن

موقت

Ex: The temporary shelter provided refuge for those displaced by the disaster .

پناهگاه موقت به کسانی که بر اثر فاجعه آواره شده بودند پناه داد.

full [صفت]
اجرا کردن

پر

Ex: The storage container was full to the brim with old clothes and belongings .

ظرف نگهداری پر از لباس‌ها و وسایل قدیمی بود.

time [اسم]
اجرا کردن

زمان

Ex:

اتوبوس به موقع خواهد رسید.

part-time [صفت]
اجرا کردن

پاره‌وقت

Ex:

خواهرم یک شغل پاره وقت در کتابفروشی پیدا کرد.

zero hour [اسم]
اجرا کردن

زمان شروع عملیات

Ex: During the last hour , it was zero hour for the team as they executed their strategy .

در طول ساعت گذشته، ساعت صفر برای تیم بود در حالی که آنها استراتژی خود را اجرا می‌کردند.

same [صفت]
اجرا کردن

یکسان

Ex: They decided to go to the same vacation spot as last summer .

آنها تصمیم گرفتند به همان نقطه تعطیلات مانند تابستان گذشته بروند.

different [صفت]
اجرا کردن

متفاوت

Ex: She used different colors to paint a vibrant and lively picture .

او از رنگ‌های مختلف برای نقاشی یک تصویر پرجنب‌وجوش و زنده استفاده کرد.

colleague [اسم]
اجرا کردن

همکار

Ex: My colleague shared valuable insights during the meeting , which helped us refine our strategy for the upcoming quarter .

همکار من بینش‌های ارزشمندی را در جلسه به اشتراک گذاشت، که به ما کمک کرد استراتژی خود را برای سه ماهه آینده اصلاح کنیم.

coworker [اسم]
اجرا کردن

همکار

Ex: The meeting room was filled with coworkers discussing the new project .

اتاق جلسه پر از همکاران بود که در مورد پروژه جدید بحث می‌کردند.

to quit [فعل]
اجرا کردن

استعفا دادن

Ex: She quit her studies to take care of her family .

او تحصیلاتش را رها کرد تا از خانواده‌اش مراقبت کند.

to resign [فعل]
اجرا کردن

استعفا دادن

Ex: The mayor announced his decision to resign from office .

شهردار تصمیم خود را برای استعفا از سمتش اعلام کرد.

staff [اسم]
اجرا کردن

پرسنل

Ex: The management provided lunch for the entire staff today .

مدیریت امروز ناهار را برای تمام کارکنان فراهم کرد.

workforce [اسم]
اجرا کردن

نیروی کار

Ex: The tech industry is known for its diverse and highly skilled workforce .

صنعت فناوری به دلیل نیروی کار متنوع و بسیار ماهر خود شناخته شده است.

to lay off [فعل]
اجرا کردن

تعدیل‌ نیرو کردن

Ex:

شرکت هواپیمایی به دلیل کاهش تقاضای سفر، خلبانان را اخراج کرد.

redundant [صفت]
اجرا کردن

زائد

Ex: The outdated software was deemed redundant and replaced with a newer version .

نرم‌افزار منسوخ زائد در نظر گرفته شد و با نسخه‌ای جدیدتر جایگزین شد.

out of work [عبارت]
اجرا کردن

بیکار

Ex: They struggled to make ends meet while their main breadwinner was out of work .
off [قید]
اجرا کردن

دور

Ex: You can see the island just a mile off .
fired [صفت]
اجرا کردن

اخراج‌شده

Ex:

شرکت به دلیل کاهش بودجه و بازسازی، چندین کارمند را اخراج کرد.

to sack [فعل]
اجرا کردن

اخراج کردن

Ex: The supervisor is actively sacking employees who consistently fail to meet targets .

سرپرست به طور فعال کارمندانی را که مدام در رسیدن به اهداف شکست می‌خورند اخراج می‌کند.

to get [فعل]
اجرا کردن

دریافت کردن

Ex: Did you get my message about the meeting ?

آیا پیام من در مورد جلسه را دریافت کردید؟

to promote [فعل]
اجرا کردن

ترفیع گرفتن

Ex: They decided to promote her to team leader due to her leadership abilities .

آنها تصمیم گرفتند او را به دلیل توانایی‌های رهبری‌اش به رهبر تیم ترفیع دهند.

pay [اسم]
اجرا کردن

دستمزد

Ex: She received her pay at the end of the month .

او حقوقش را در پایان ماه دریافت کرد.

rise [اسم]
اجرا کردن

افزایش

Ex: The rise in housing prices has made it difficult for many to afford homes .

افزایش قیمت مسکن باعث شده است که بسیاری نتوانند خانه بخرند.

skill [اسم]
اجرا کردن

مهارت

Ex: She honed her skill in photography through years of dedicated practice .

او مهارت خود را در عکاسی از طریق سال‌ها تمرین وقف‌شده تقویت کرد.

to hire [فعل]
اجرا کردن

استخدام کردن

Ex: They 're going to hire a professional photographer for the product shoot .

آنها قصد دارند یک عکاس حرفه‌ای برای عکاسی محصول استخدام کنند.

to employ [فعل]
اجرا کردن

استخدام کردن

Ex: The firm employs skilled craftsmen to make its products .

شرکت استخدام می‌کند صنعتگران ماهر را برای ساخت محصولاتش.

benefit [اسم]
اجرا کردن

سود

Ex: He realized the benefit of his hard work when he was promoted .

او سود کار سخت خود را زمانی که ترفیع گرفت، فهمید.

perk [اسم]
اجرا کردن

مزیت

Ex: Health insurance is a common perk offered by most employers to ensure the well-being of their employees .

بیمه سلامت یک مزیت رایج است که اکثر کارفرمایان برای اطمینان از رفاه کارکنان خود ارائه می‌دهند.