کتاب 'انگلیش فایل' پیشرفته - درس 5B

در اینجا واژگان درس 5B از کتاب درسی English File Advanced را پیدا خواهید کرد، مانند "سپرده"، "بودجه"، "تورم" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'انگلیش فایل' پیشرفته
money [اسم]
اجرا کردن

پول

Ex: She donated money to a charity to help those in need .

او به یک خیریه پول اهدا کرد تا به نیازمندان کمک کند.

اجرا کردن

پول علف خرس نیست

Ex: Whenever the kids asked for expensive toys , their father would say , " Remember , money does not grow on trees . "
اجرا کردن

ناخن‌خشک

Ex: He ’s a tight-fisted businessman who never spends more than he has to .

او یک تاجر خسیس است که هرگز بیشتر از نیازش خرج نمی‌کند.

اجرا کردن

قیمت کمرشکن

Ex: The medical treatment for her condition was so costly that it felt like it would cost an arm and a leg .
اجرا کردن

از عهده مخارج اولیه خود برآمدن

Ex: With the new job offer , he hopes to make ends meet more comfortably in the coming months .
(in|into) the red [عبارت]
اجرا کردن

در شرایط کسری بودجه

Ex: The government 's budget was in the red , and they needed to implement measures to reduce the deficit .
in the black [عبارت]
اجرا کردن

در سودآوری

Ex: The company is currently in the black , with positive cash flow and profits .
rip-off [اسم]
اجرا کردن

کالا یا خدمات با قیمت کذایی

Ex: The restaurant was a rip-off ; we paid a fortune for tiny portions of food .

رستوران یک کلاهبرداری بود؛ ما بهای زیادی برای قسمت‌های کوچکی از غذا پرداختیم.

اجرا کردن

با صرفه جویی زندگی کردن

Ex: With unexpected medical bills , he realized he needed to tighten his belt and start budgeting more carefully .
اجرا کردن

بیشتر از وسع خود خرج کردن

Ex: She often used credit cards for unnecessary shopping , which resulted in living beyond her means and accumulating debt .
budget [اسم]
اجرا کردن

بودجه

Ex: The project has a strict budget for equipment .
deposit [اسم]
اجرا کردن

پیش‌پرداخت

Ex: They paid a deposit for the wedding venue , ensuring their date was booked well in advance .

آن‌ها برای محل عروسی پیش‌پرداخت کردند، که تاریخشان خیلی زود رزرو شد.

donation [اسم]
اجرا کردن

کمک (پولی و غیره)

Ex: They collected donations of food and clothing for those in need .

آنها کمک‌های غذا و لباس برای نیازمندان جمع‌آوری کردند.

fare [اسم]
اجرا کردن

کرایه

Ex: The fare from the city to the beach was quite reasonable .

کرایه از شهر به ساحل کاملاً معقول بود.

fee [اسم]
اجرا کردن

شهریه

Ex: The doctor 's fee is covered by your health insurance .

حق الزحمه دکتر توسط بیمه سلامت شما پوشش داده می‌شود.

fine [اسم]
اجرا کردن

جریمه

Ex: He had to pay a hefty fine for speeding on the highway .

او مجبور شد برای سرعت غیرمجاز در بزرگراه جریمه سنگینی بپردازد.

grant [اسم]
اجرا کردن

کمک مالی

Ex: The grant allowed the school to purchase new computers for the library .

کمک هزینه به مدرسه اجازه داد تا کامپیوترهای جدیدی برای کتابخانه بخرد.

loan [اسم]
اجرا کردن

وام

Ex:

او برای پرداخت اقساط ماهانه وام دانشجویی خود تقلا کرد.

lump sum [اسم]
اجرا کردن

پرداخت به یکباره

Ex: The insurance company offered a lump sum settlement to cover the damages from the car accident , providing quick compensation to the injured party .

شرکت بیمه یک تسویه یکجا را برای پوشش خسارات ناشی از تصادف ماشین پیشنهاد داد، که غرامت سریعی به طرف مصدوم ارائه می‌کرد.

quote [اسم]
اجرا کردن

علامت نقل‌قول

Ex: He added quotes to emphasize the sarcastic remark in his message .

او نشان‌های نقل قول را اضافه کرد تا بر نکته طعنه‌آمیز در پیامش تأکید کند.

will [اسم]
اجرا کردن

خواسته

Ex:

این تنها با نیروی اراده بود که او توانست ماراتن را به پایان برساند.

society [اسم]
اجرا کردن

جامعه

Ex: The organization aims to address social issues and improve the well-being of marginalized groups in our society .

سازمان به دنبال رسیدگی به مسائل اجتماعی و بهبود رفاه گروه‌های حاشیه‌نشین در جامعه ما است.

consumer [اسم]
اجرا کردن

مصرف‌کننده

Ex: Consumers have the power to influence market trends through their purchasing decisions .

مصرف‌کنندگان قدرت تأثیرگذاری بر روندهای بازار را از طریق تصمیمات خرید خود دارند.

اجرا کردن

سطح زندگی

Ex: Technological advancements have led to an increase in the standard of living , providing easier access to information and communication .
income [اسم]
اجرا کردن

درآمد

Ex: She supplemented her income by freelancing as a graphic designer on the weekends .

او درآمد خود را با فریلنسینگ به عنوان یک طراح گرافیک در تعطیلات آخر هفته تکمیل کرد.

inflation [اسم]
اجرا کردن

تورم

Ex: The country experienced severe inflation after the economic crisis .

کشور پس از بحران اقتصادی تورم شدیدی را تجربه کرد.

to afford [فعل]
اجرا کردن

بضاعت داشتن

Ex: The goal is to afford essential needs and still have room for savings and leisure activities .

هدف این است که توانایی پرداخت نیازهای اساسی را داشته باشیم و هنوز هم جایی برای پس‌انداز و فعالیت‌های تفریحی داشته باشیم.

to manage [فعل]
اجرا کردن

کنترل کردن

Ex: He manages his anger better than he used to .

او خشم خود را بهتر از قبل مدیریت می‌کند.

account [اسم]
اجرا کردن

حساب بانکی

Ex: John transferred money from his checking account to his investment account to buy stocks .

جان پول را از حساب جاری خود به حساب سرمایه‌گذاری خود منتقل کرد تا سهام بخرد.

balance [اسم]
اجرا کردن

تراز مالی

Ex: Double-entry bookkeeping ensures that every account maintains a balance .
transfer [اسم]
اجرا کردن

انتقال

Ex: The transfer of property ownership required several legal documents to be signed .

انتقال مالکیت ملک نیازمند امضای چندین سند قانونی بود.

payment [اسم]
اجرا کردن

مبلغ پرداختی

Ex: The payment for the groceries was more than I expected .

پرداخت برای خرید مواد غذایی بیشتر از حد انتظار من بود.

اجرا کردن

نرخ بهره

Ex: The interest rate on student loans can significantly affect how much graduates end up repaying over time .

نرخ بهره وام‌های دانشجویی می‌تواند به میزان قابل توجهی بر مبلغی که فارغ‌التحصیلان در طول زمان بازپرداخت می‌کنند تأثیر بگذارد.

debt [اسم]
اجرا کردن

بدهی

Ex: The company 's debt continued to grow as profits failed to meet expectations .

بدهی شرکت ادامه به رشد کرد در حالی که سودها انتظارات را برآورده نکردند.

mortgage [اسم]
اجرا کردن

وام مسکن

Ex: He refinanced his mortgage to take advantage of lower interest rates and reduce monthly payments .

او وام مسکن خود را بازپرداخت کرد تا از نرخ‌های بهره پایین‌تر بهره‌مند شود و پرداخت‌های ماهانه را کاهش دهد.

share [اسم]
اجرا کردن

تسهیم‌کردن

Ex: Everyone at the table took their share of the pizza , leaving no slice behind .

همه سر میز سهم خود را از پیتزا برداشتند و هیچ برشی باقی نگذاشتند.

اجرا کردن

بازار بورس

Ex: It 's important to do thorough research before buying shares in the stock market .

مهم است که قبل از خرید سهام در بورس اوراق بهادار تحقیقات جامعی انجام دهید.

currency [اسم]
اجرا کردن

پول رایج

Ex: Travelers often need to exchange their currency at the airport .

مسافران اغلب نیاز دارند که ارز خود را در فرودگاه تعویض کنند.

اجرا کردن

نرخ تبدیل ارز

Ex: Due to the change in the exchange rate , the cost of imported goods increased .

به دلیل تغییر در نرخ ارز، هزینه کالاهای وارداتی افزایش یافت.

bankrupt [صفت]
اجرا کردن

ورشکسته

Ex: After losing everything in a failed business venture , he was declared bankrupt .

پس از از دست دادن همه چیز در یک سرمایه‌گذاری ناموفق، او ورشکسته اعلام شد.

recession [اسم]
اجرا کردن

رکود

Ex: The recession caused a significant drop in consumer confidence , affecting retail sales .

رکود باعث کاهش قابل توجه اعتماد مصرف کننده شد و بر فروش خرده فروشی تأثیر گذاشت.

rich [صفت]
اجرا کردن

ثروتمند

Ex:

مرد ثروتمند یک خانه بزرگ و یک ماشین لوکس خرید.

affluent [صفت]
اجرا کردن

مرفه

Ex: Despite the economic downturn , the affluent businessman continued to invest in various ventures .

علیرغم رکود اقتصادی، تاجر ثروتمند به سرمایه‌گذاری در پروژه‌های مختلف ادامه داد.

loaded [صفت]
اجرا کردن

پولدار

Ex:

سلبریتی پولدار است و در یک عمارت زندگی می‌کند.

wealthy [صفت]
اجرا کردن

ثروتمند

Ex: He became wealthy after his successful invention revolutionized the technology industry .

او پس از اینکه اختراع موفقش صنعت فناوری را متحول کرد، ثروتمند شد.

well-off [صفت]
اجرا کردن

دارا

Ex: The pension plan ensured that retirees could live comfortably and remain well-off .

طرح بازنشستگی تضمین می‌کرد که بازنشسته‌ها بتوانند به راحتی زندگی کنند و مرفه بمانند.

poor [صفت]
اجرا کردن

فقیر

Ex: The poor worker earned minimum wage and could n't afford to save money .

کارگر فقیر حداقل دستمزد را کسب می‌کرد و نمی‌توانست پس‌انداز کند.

broke [صفت]
اجرا کردن

بی‌پول

Ex: He 's broke but still managed to help a friend .

او بی‌پول است اما با این حال توانست به یک دوست کمک کند.

hard up [صفت]
اجرا کردن

تنگدست

Ex: She was hard up for cash and had to borrow money from friends to make ends meet .

او در تنگنای مالی بود و مجبور شد از دوستانش پول قرض بگیرد تا بتواند هزینه‌هایش را تأمین کند.

penniless [صفت]
اجرا کردن

بی‌پول

Ex: The penniless artist lived in a small studio apartment , barely making ends meet .

هنرمند بی‌پول در یک آپارتمان استودیویی کوچک زندگی می‌کرد و به سختی هزینه‌هایش را تأمین می‌کرد.

grand [اسم]
اجرا کردن

هزار (مبلغ پول)

Ex:

پول جایزه برای مسابقه ده گرند بود.

buck [اسم]
اجرا کردن

یک دلار

Ex: You can get a decent meal at that diner for under five bucks .

شما می‌توانید یک وعده غذایی مناسب در آن رستوران با کمتر از پنج دلار دریافت کنید.

quid [اسم]
اجرا کردن

پوند (واحد پول با نماد £)

Ex:

بعد از برنده شدن شرط، او یک اسکناس ده پوندی تازه به دوستش داد.

fiver [اسم]
اجرا کردن

پنجی (پول)

Ex: He borrowed a fiver from his friend to buy lunch , promising to pay it back tomorrow .

او یک اسکناس پنج دلاری از دوستش قرض گرفت تا ناهار بخرد، قول داد که فردا پس بدهد.

tenner [اسم]
اجرا کردن

دَهی (پول)

Ex: The charity event suggested a donation of a tenner to support their cause .

رویداد خیریه پیشنهاد کرد که برای حمایت از هدفشان یک اسکناس ده تایی اهدا کنید.

installment [اسم]
اجرا کردن

قسط

Ex: Each installment of the mortgage had to be paid by the first of the month to avoid late fees .

هر قسط وام مسکن باید تا اول ماه پرداخت می‌شد تا از جریمه دیرکرد اجتناب شود.