کتاب 'انگلیش فایل' پیشرفته - درس 9B

در اینجا واژگان درس 9B از کتاب درسی English File Advanced را پیدا خواهید کرد، مانند "چرخ کرده"، "آبکش"، "وسایل آشپزخانه"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'انگلیش فایل' پیشرفته
boiled [صفت]
اجرا کردن

آب‌پز

Ex:

او سبزیجات آب‌پز را به جای سرخ‌کرده‌ها برای یک وعده غذایی سبک‌تر و سالم‌تر ترجیح داد.

chopped [صفت]
اجرا کردن

خرد شده

Ex:

سالاد شامل خیار خرد شده و فلفل دلمه‌ای بود.

parsley [اسم]
اجرا کردن

جعفری (گیاه)

Ex: He mixed parsley into the stuffing for extra flavor .
onion ring [اسم]
اجرا کردن

پیاز سوخاری

Ex: The restaurant serves onion rings with a spicy dipping sauce .

رستوران حلقه‌های پیاز را با سس تند برای فرو بردن سرو می‌کند.

اجرا کردن

پنیر رنده‌شده

Ex: The pizza was covered with a generous amount of grated cheese .

پیتزا با مقدار زیادی پنیر رنده شده پوشیده شده بود.

grilled [صفت]
اجرا کردن

کبابی

Ex:

او سیخ‌های میگوی کبابی را آماده کرد، که با سیر و لیمو برای یک ضربه‌ی تند چاشنی شده بود.

اجرا کردن

پوره سیب‌زمینی

Ex: The recipe recommends pairing the dish with mashed potato .

دستور پخت توصیه می‌کند که غذا را با پوره سیب زمینی سرو کنید.

melted [صفت]
اجرا کردن

آب شده

Ex: The melted cheese bubbled on top of the pizza .

پنیر ذوب شده روی پیتزا حباب زد.

chocolate [اسم]
اجرا کردن

شکلات

Ex: The artisanal chocolate shop offers a variety of unique chocolate flavors .
to mince [فعل]
اجرا کردن

خرد کردن

Ex: Mincing the ginger releases its flavor in the stir-fry .

خرد کردن زنجبیل عطر و طعم آن را در تفت دادن آزاد می‌کند.

beef [اسم]
اجرا کردن

گوشت گاو

Ex: The recipe called for braising beef short ribs in red wine until they were fall-off-the-bone tender .

دستور پخت خواستار تفت دادن دنده‌های کوتاه گاو در شراب قرمز تا زمانی که به اندازه‌ای نرم شوند که از استخوان جدا شوند، بود.

peeled [صفت]
اجرا کردن

پوست کنده

Ex: After the peeled bananas were mashed , they were ready for the bread recipe .

بعد از اینکه موزهای پوست‌کنده له شدند، برای دستور پخت نان آماده بودند.

prawn [اسم]
اجرا کردن

میگو

Ex: The fishing trip was successful , and they caught a bucket full of fresh prawns to take home .

سفر ماهیگیری موفقیت‌آمیز بود و آنها یک سطل پر از میگو تازه برای بردن به خانه صید کردند.

اجرا کردن

نیمرو هم‌زده

Ex: The scrambled eggs were creamy and perfect with the crispy bacon .

تخم مرغ همزده خامه‌ای و عالی همراه با بیکن ترد بود.

اجرا کردن

نان برش‌خورده

Ex: I need a few pieces of sliced bread to make a sandwich .

من به چند تکه نان بریده شده نیاز دارم تا یک ساندویچ درست کنم.

steamed [صفت]
اجرا کردن

بخارپز

Ex: He prepared steamed buns as a snack for the party .

او نان‌های بخارپز را به عنوان میان‌وعده برای مهمانی آماده کرد.

mussel [اسم]
اجرا کردن

صدف سیاه

Ex: He examined the mussel shells for signs of growth .
plum [اسم]
اجرا کردن

آلو

Ex: He used sliced plums to top his morning cereal for a burst of flavor .

او از آلوهای برش خورده برای روی غلات صبحانه اش برای انفجاری از طعم استفاده کرد.

stuffed [صفت]
اجرا کردن

کاملاً سیر (پس از خوردن غذا)

Ex:

بوفه ما را پر و خواب‌آلود گذاشت.

toasted [صفت]
اجرا کردن

تست شده

Ex:

آشپز سالاد گرمی را سرو کرد که روی آن با گردوهای برشته شده برای طعم بیشتر پوشیده شده بود.

sandwich [اسم]
اجرا کردن

ساندویچ

Ex: She wrapped the sandwich in foil to keep it fresh for later .

او ساندویچ را در فویل پیچید تا برای بعد تازه بماند.

اجرا کردن

خامه زده‌شده

Ex: The bakery sells pies with freshly made whipped cream .

نانوایی پای با خامه زده شده تازه می‌فروشد.

utensil [اسم]
اجرا کردن

ابزار آشپزی

Ex: She could n’t find the right utensil to flip the pancakes .

او نتوانست وسیله مناسبی برای برگرداندن پنکیک‌ها پیدا کند.

colander [اسم]
اجرا کردن

آبکش

Ex: The soup stock was filtered through a fine colander .

آب‌گوشت از طریق یک صافی ریز صاف شد.

اجرا کردن

غذاساز

Ex: The recipe suggests using a food processor to shred the carrots .

دستور پخت استفاده از خوراک‌پز برای رنده کردن هویج‌ها را پیشنهاد می‌کند.

frying pan [اسم]
اجرا کردن

ماهی‌تابه

Ex: The frying pan is versatile and can be used to cook everything from pancakes to stir-fries .

تابه همه‌کاره است و می‌توان از آن برای پخت هر چیزی از پنکیک تا سرخ کردن استفاده کرد.

mixing bowl [اسم]
اجرا کردن

کاسه بزرگ (مخصوص مخلوط‌کردن مواد غذایی)

Ex:

بعد از مخلوط کردن مواد در کاسه مخلوط کردن، خمیر را در قالب‌های کیک ریخت تا بپزد.

saucepan [اسم]
اجرا کردن

قابلمه کوچک دسته‌دار

Ex: The recipe called for simmering the sauce in a heavy-bottomed saucepan .

دستور تهیه خواستار آن بود که سس در یک قابلمه با ته ضخیم به آرامی پخته شود.

scale [اسم]
اجرا کردن

ترازو

Ex: The airline baggage check-in counter had a scale to ensure that luggage met weight restrictions .

پیشخوان تحویل بار هواپیما یک ترازو داشت تا مطمئن شود که چمدان‌ها محدودیت‌های وزن را رعایت می‌کنند.

whisk [اسم]
اجرا کردن

هم‌زن دستی

Ex:
spaghetti [اسم]
اجرا کردن

اسپاگتی

Ex: I love a classic spaghetti bolognese with its rich and satisfying flavors.

من عاشق یک اسپاگتی بولونیز کلاسیک با طعم های غنی و رضایت بخش آن هستم.

biscuit [اسم]
اجرا کردن

اسکون (نوعی نان یا کیک)

Ex: At the family gathering , the children devoured the freshly baked biscuits before dinner even started .

در جمع خانوادگی، بچه‌ها بیسکویت‌های تازه پخته شده را قبل از حتی شروع شام خوردند.

to prepare [فعل]
اجرا کردن

آماده‌سازی کردن

Ex: They prepare their backpacks with all the necessary supplies for school .

آن‌ها کوله‌پشتی‌های خود را با تمام لوازم ضروری برای مدرسه آماده می‌کنند.

food [اسم]
اجرا کردن

غذا

Ex: The children were hungry and eagerly devoured their food .

بچه ها گرسنه بودند و با اشتیاق غذای خود را خوردند.

chicken [اسم]
اجرا کردن

گوشت مرغ

Ex: She prepared a flavorful chicken curry with aromatic spices and coconut milk .

او یک کاری مرغ خوشمزه با ادویه‌های معطر و شیر نارگیل آماده کرد.

egg [اسم]
اجرا کردن

تخم‌مرغ

Ex:

او با سرخ کردن سیب‌زمینی و پیاز خرد شده همراه با تخم‌مرغ زده شده، املت اسپانیایی درست کرد.

potato [اسم]
اجرا کردن

سیب‌زمینی

Ex: The farmer harvested a basket of potatoes from the field , satisfied with a successful yield .

کشاورز یک سبد سیب‌زمینی از مزرعه برداشت کرد، از برداشت موفق راضی بود.

fish [اسم]
اجرا کردن

ماهی

Ex:

ماهی قرمز در کاسه با خوشحالی شنا می‌کرد.

rice [اسم]
اجرا کردن

برنج

Ex: Rice pudding is a sweet dessert made with rice , milk , and sugar .

پودینگ برنج یک دسر شیرین است که از برنج، شیر و شکر تهیه می‌شود.

baked [صفت]
اجرا کردن

پخته

Ex: The baked cinnamon rolls were soft and gooey , with a generous swirl of cinnamon sugar and icing on top .

رول‌های دارچینی پخته شده نرم و چسبناک بودند، با یک پیچش سخاوتمندانه از شکر دارچین و یخچال روی آن.

fig [اسم]
اجرا کردن

انجیر

Ex: She added chopped figs to her morning yogurt and granola .

او انجیر خرد شده را به ماست و گرانولای صبحانه اش اضافه کرد.

barbecued [صفت]
اجرا کردن

کبابی‌شده

Ex:

سبزیجات کبابی با سس خانگی طعم فوق‌العاده‌ای دارند.

pork [اسم]
اجرا کردن

گوشت خوک

Ex:

او برای ناهار یک ساندویچ گوشت خوک کشیده سفارش داد، از گوشت نرم و سس باربیکیو تند لذت برد.

rib [اسم]
اجرا کردن

گوشت دنده

Ex: She ordered a half rack of baby back ribs , glazed with a sweet and spicy sauce .

او نیم رک از دنده‌های پشتی بچه را با سس شیرین و تند سفارش داد.

filet [اسم]
اجرا کردن

فیله

Ex: The waiter recommended the filet with a red wine reduction .
omelet [اسم]
اجرا کردن

املت

Ex: She cooked an omelet using leftover vegetables and shredded cheddar cheese for a quick and easy dinner .

او با استفاده از سبزیجات باقی‌مانده و پنیر چدار رنده‌شده یک املت برای شامی سریع و آسان پخت.