کتاب 'انگلیش فایل' پیشرفته - درس 10ب

در اینجا واژگان درس 10B از کتاب درسی English File Advanced را پیدا خواهید کرد، مانند "سفر"، "منزوی"، "مذمت کردن"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'انگلیش فایل' پیشرفته
foreigner [اسم]
اجرا کردن

خارجی

Ex: He felt like a foreigner despite living there for years .

او با وجود سال‌ها زندگی در آنجا، احساس می‌کرد یک خارجی است.

stranger [اسم]
اجرا کردن

ناآشنا (با مکانی)

Ex: In a foreign country , a tourist can sometimes feel like a stranger .

در یک کشور خارجی، یک توریست گاهی اوقات می‌تواند مانند یک غریبه احساس کند.

outsider [اسم]
اجرا کردن

بیگانه

Ex: In the debate , he played the role of the outsider , challenging traditional views .

در بحث، او نقش خارجی را بازی کرد و به چالش کشیدن دیدگاه‌های سنتی پرداخت.

emigrant [اسم]
اجرا کردن

مهاجر

Ex: Emigrants often face challenges in adapting to a new culture and environment .

مهاجران اغلب با چالش‌هایی در تطبیق با یک فرهنگ و محیط جدید روبرو می‌شوند.

immigrant [اسم]
اجرا کردن

مهاجر

Ex: The city 's diverse population includes many immigrants from various parts of the world .

جمعیت متنوع شهر شامل بسیاری از مهاجران از نقاط مختلف جهان است.

migrant [اسم]
اجرا کردن

مهاجر

Ex: She shared her story as a migrant fleeing war to build a safer life abroad .

او داستان خود را به عنوان یک مهاجر که از جنگ فرار کرده بود برای ساختن یک زندگی امن‌تر در خارج از کشور به اشتراک گذاشت.

journey [اسم]
اجرا کردن

سفر

Ex: The family embarked on a road trip , making stops at various landmarks and attractions during their journey .

خانواده به یک سفر جاده‌ای رفتند و در طول سفر خود در نقاط دیدنی و جاذبه‌های مختلف توقف کردند.

trip [اسم]
اجرا کردن

سفر

Ex: Every year , the Smith family takes a trip to visit relatives in another state .

هر سال، خانواده اسمیت یک سفر برای دیدار با اقوام در ایالت دیگر انجام می‌دهند.

voyage [اسم]
اجرا کردن

سفر دریایی یا فضایی

Ex: The novel follows the protagonist ’s epic voyage through treacherous seas and uncharted territories .

رمان سفر حماسی شخصیت اصلی را از طریق دریاهای خطرناک و سرزمین‌های ناشناخته دنبال می‌کند.

to walk [فعل]
اجرا کردن

راه رفتن

Ex: We decided to walk along the beach and enjoy the sunset .

ما تصمیم گرفتیم در امتداد ساحل پیاده روی کنیم و از غروب آفتاب لذت ببریم.

to stroll [فعل]
اجرا کردن

قدم زدن

Ex: Visitors to the botanical garden can stroll through winding paths surrounded by vibrant flowers .

بازدیدکنندگان باغ گیاه‌شناسی می‌توانند در مسیرهای پیچ‌درپیچ که با گل‌های پرجنب‌وجوش احاطه شده‌اند، گشت بزنند.

to wander [فعل]
اجرا کردن

بی‌هدف راه رفتن

Ex: I wandered through the narrow streets , enjoying the sights and sounds of the city .

من در خیابان‌های باریک پرسه زدم، از مناظر و صداهای شهر لذت بردم.

reclusive [صفت]
اجرا کردن

دنج

Ex: A rare species of bat was discovered living in the extremely reclusive caves located deep in the Amazon jungle .

گونه نادری از خفاش در غارهای بسیار منزوی واقع در اعماق جنگل آمازون کشف شد.

reserved [صفت]
اجرا کردن

تودار

Ex: He remained reserved , even when asked about his personal life .

او محتاط باقی ماند، حتی زمانی که درباره زندگی شخصی‌اش پرسیده شد.

shy [صفت]
اجرا کردن

خجالتی

Ex: He is shy , but he never hesitates to help others in need .

او خجالتی است، اما هرگز در کمک به دیگران نیازمند تردید نمی‌کند.

to achieve [فعل]
اجرا کردن

رسیدن (به هدف)

Ex: The community worked together to achieve their goal of building a new playground for the children , overcoming financial and logistical obstacles .

جامعه برای دستیابی به هدف خود در ساخت یک زمین بازی جدید برای کودکان، با همکاری یکدیگر بر موانع مالی و لجستیکی غلبه کرد.

to succeed [فعل]
اجرا کردن

موفق شدن

Ex: With creativity and innovation , the team succeeded in developing a groundbreaking technology .
to reach [فعل]
اجرا کردن

رسیدن

Ex: Over half the candidates failed to reach the expected standard .

بیش از نیمی از نامزدها نتوانستند به استاندارد مورد انتظار برسند.

ground [اسم]
اجرا کردن

زمین

Ex: The flowers are blooming in the garden 's soft ground .

گل‌ها در زمین نرم باغ در حال شکوفه زدن هستند.

floor [اسم]
اجرا کردن

کف

Ex: She covered the floor with a colorful carpet .

او کف را با یک فرش رنگارنگ پوشاند.

soil [اسم]
اجرا کردن

خاک

Ex: The forest floor was covered in a thick layer of fertile soil .

کف جنگل با لایه ضخیمی از خاک حاصلخیز پوشیده شده بود.

to deplore [فعل]
اجرا کردن

محکوم کردن

Ex: They deplored the lack of action in addressing climate change .

آنها محکوم کردند کمبود اقدام در مقابله با تغییرات آب و هوایی را.

to deny [فعل]
اجرا کردن

تکذیب کردن

Ex: He continued to deny the allegations despite the overwhelming evidence .

او علیرغم شواهد قاطع به انکار اتهامات ادامه داد.

to decline [فعل]
اجرا کردن

نزول کردن

Ex: The quality of the product started to decline after the manufacturer switched to cheaper materials .

کیفیت محصول پس از تغییر تولیدکننده به مواد ارزان‌تر شروع به کاهش کرد.