کتاب 'انگلیش فایل' پیشرفته - درس 8A

در اینجا واژگان درس 8A از کتاب درسی English File Advanced را پیدا خواهید کرد، مانند "کبودی"، "حمله قلبی"، "بثورات" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'انگلیش فایل' پیشرفته
health [اسم]
اجرا کردن

وضع عمومی (جسمی یا روحی)

Ex: The government launched a campaign to promote health awareness in the community .

دولت کمپینی را برای ترویج آگاهی سلامت در جامعه راه اندازی کرد.

medicine [اسم]
اجرا کردن

طب

Ex:

پزشکی سنتی اغلب مکمل روش‌های مدرن است، با بسیاری از بیماران که به دنبال درمان‌های جایگزین در کنار درمان‌های متعارف برای بهبود کلی هستند.

bruise [اسم]
اجرا کردن

کبودی

Ex: The doctor examined the bruise on the child ’s arm and reassured the parents that it was a common injury that would heal on its own .

پزشک کبودی روی بازوی کودک را بررسی کرد و به والدین اطمینان داد که این یک آسیب شایع است که به خودی خود بهبود می‌یابد.

rash [اسم]
اجرا کردن

تحریک پوستی

Ex: Symptoms of a rash may include itching , burning , or discomfort in the affected area .

علائم بثورات ممکن است شامل خارش، سوزش یا ناراحتی در ناحیه آسیب دیده باشد.

blister [اسم]
اجرا کردن

تاول

Ex: To treat a blister , it 's important to keep it clean , avoid popping it if possible to prevent infection , and protect it with a bandage or padding .

برای درمان تاول، مهم است که آن را تمیز نگه دارید، در صورت امکان از ترکاندن آن برای جلوگیری از عفونت خودداری کنید و آن را با بانداژ یا پد محافظت کنید.

side effect [اسم]
اجرا کردن

عارضه جانبی (دارو)

Ex: Researchers are currently studying the long-term side effects of the vaccine to ensure its safety and efficacy in various populations .

محققان در حال حاضر در حال مطالعه عوارض جانبی بلندمدت واکسن هستند تا از ایمنی و اثربخشی آن در جمعیت‌های مختلف اطمینان حاصل کنند.

small [صفت]
اجرا کردن

محدود

Ex: The changes to the design were small but improved the overall look .

تغییرات در طراحی کوچک بودند اما ظاهر کلی را بهبود بخشیدند.

cut [اسم]
اجرا کردن

برش

Ex: The surgeon made a precise cut .
deep [صفت]
اجرا کردن

عمیق

Ex: The canyon was deep , with towering walls that seemed to stretch endlessly .

دره عمیق بود، با دیواره‌های بلندی که به نظر می‌رسید بی‌پایان کشیده شده‌اند.

اجرا کردن

عفونت گلو

Ex: The throat infection caused her voice to become hoarse , making it difficult for her to speak during the presentation .

عفونت گلو باعث شد صدایش گرفته شود و صحبت کردن در طول ارائه برایش دشوار شود.

sprain [اسم]
اجرا کردن

رگ‌به‌رگ‌شدگی

Ex:

او مچ دست رگ به رگ شده خود را با باند پیچید تا در هنگام بهبودی از آن حمایت کند.

ankle [اسم]
اجرا کردن

مچ پا

Ex:

دستبند مچ پایی که او به پا داشت در نور خورشید می‌درخشید.

broken [صفت]
اجرا کردن

شکسته

Ex: The storm left a trail of destruction , with broken branches and fallen trees everywhere .

طوفان ردپایی از ویرانی به جا گذاشت، با شاخه‌های شکسته و درختان افتاده در همه جا.

arm [اسم]
اجرا کردن

دست (از مچ به بالا)

Ex: She felt a sense of protection as her father placed his arm around her .

وقتی پدرش بازوی خود را دور او انداخت، او احساس محافظت کرد.

cold [صفت]
اجرا کردن

سرد

Ex: The air conditioning made the room too cold , so I adjusted the temperature .

تهویه مطبوع اتاق را خیلی سرد کرد، بنابراین دمای آن را تنظیم کردم.

flu [اسم]
اجرا کردن

آنفلوآنزا

Ex: I caught the flu and had to stay home for a week .

من آنفولانزا گرفتم و مجبور شدم یک هفته در خانه بمانم.

اجرا کردن

مسمومیت غذایی

Ex: To prevent food poisoning , it ’s important to practice safe food handling and proper cooking techniques .

برای جلوگیری از مسمومیت غذایی، مهم است که روش‌های ایمن دست زدن به غذا و تکنیک‌های پخت مناسب را تمرین کنید.

اجرا کردن

حمله قلبی

Ex: She survived a heart attack last year and now advocates for heart health awareness .

او سال گذشته از یک حمله قلبی جان سالم به در برد و اکنون از آگاهی بهداشت قلب حمایت می‌کند.

to stroke [فعل]
اجرا کردن

نوازش کردن

Ex: The child carefully approached the shy puppy and began to stroke its fur to establish trust .

کودک با احتیاط به سمت توله سگ خجالتی رفت و شروع به نوازش کردن موهایش کرد تا اعتماد ایجاد کند.

اجرا کردن

پزشک عمومی

Ex: After moving to a new city , he had to find a general practitioner who could manage his ongoing health issues and coordinate any necessary referrals to specialists .

پس از نقل مکان به یک شهر جدید، او مجبور بود یک پزشک عمومی پیدا کند که بتواند مشکلات سلامتی مداوم او را مدیریت کند و هرگونه ارجاع لازم به متخصصان را هماهنگ کند.

specialist [اسم]
اجرا کردن

پزشک متخصص

Ex: He saw an orthopedic specialist to get a second opinion on his knee injury .

او به یک متخصص ارتوپدی مراجعه کرد تا نظر دوم را در مورد آسیب زانوی خود بگیرد.

surgeon [اسم]
اجرا کردن

جراح

Ex: The surgeon ’s precision and skill were crucial in ensuring a successful outcome for the patient .

دقت و مهارت جراح در تضمین نتیجه موفق برای بیمار حیاتی بود.

اجرا کردن

روان‌پزشک

Ex: As a child psychiatrist , he works with young patients to address behavioral and emotional issues .

به عنوان یک روانپزشک کودک، او با بیماران جوان کار می‌کند تا مسائل رفتاری و عاطفی را برطرف کند.

simile [اسم]
اجرا کردن

تشبیه

Ex: The simile " like a fish out of water " captures the protagonist 's sense of displacement and discomfort in unfamiliar surroundings .

تشبیه "مثل ماهی بیرون از آب" احساس جابجایی و ناراحتی شخصیت اصلی در محیط های ناآشنا را به تصویر می کشد.

اجرا کردن

بسیار کله‌شق

Ex: No matter how much evidence I presented , he remained stubborn as a mule , refusing to consider any alternative viewpoints .
اجرا کردن

کاملاً کر

Ex: Despite his friends shouting his name repeatedly , Mark remained oblivious , completely deaf as a post to their calls for attention .
اجرا کردن

با بینایی بسیار ضعیف

Ex: I ca n’t find my keys anywhere I'm as blind as a bat without my glasses !
اجرا کردن

آماده (از نظر جسمی)

Ex: After months of training , John felt fit as a fiddle and ready to participate in the marathon .
اجرا کردن

بسیارلاغر

Ex: Despite his love for food , Peter remains thin as a rake due to his high metabolism .
اجرا کردن

پرخوری کردن

Ex: Despite being on a diet , Tom could n't resist the buffet and ate like a pig , regretting it afterward .
اجرا کردن

بسیار مطیع و خوش‌رفتار

Ex: She 's been as good as gold all morning .
اجرا کردن

پوست‌کلفت

Ex: The CEO 's negotiation skills were legendary ; she was as hard as nails and always managed to secure the best deals for her company .
اجرا کردن

مثل خرس خوابیدن

Ex: He loved lazy Sundays when he could sleep like a dog , taking long naps without any interruptions .