سختی - پذیرش و تسکین
به اصطلاحات انگلیسی در مورد پذیرش و آرامش شیرجه بزنید، مانند 'پرتاب حوله' و 'آرامش پس از طوفان'.
مرور
فلشکارتها
صورتها
آزمون
to gradually learn to accept or deal with something unpleasant

با چیزی کنار آمدن, با چیزی کنار آمدن و ساختن
او هیچوقت واقعاً با ترک زادگاهش کنار نیامد.
to accept or tolerate a difficult or undesirable situation that one cannot change without complaint

دم نزدن و تحمل کردن, با چیزی سوختن و ساختن
نمیتوانستند تصمیم را عوض کنند، پس دم نزدند و تحمل کردند.
an unpleasant thing that requires acceptance in order for a certain thing to be achieved

شرّ ناگزیر, اجبار ناخوشایند
از جلسههای اضافه خوشمان نمیآید، اما تا وقتی پروژه بیثبات است، شرّ ناگزیرند.
to not try to interfere or make changes in a situation or with something that is already functioning satisfactorily to avoid causing unnecessary problems

به چیزی که درست کار میکند دست نزدن, بیخودی دردسر درست نکردن
میخواست برنامه را بهتر کند، اما مدیرش گفت بیخودی دردسر درست نکند.
to avoid getting involved with a person or thing or stop bothering them

به حال خود گذاشتن, کاری به کارش نداشتن
آن ساعت قدیمی هنوز کار میکند، پس به حال خودش بگذارش و سعی نکن تعمیرش کنی.
to not allow negative things such as an unfair criticism, etc. to have any effect on one

به دل نگرفتن, به خود نگرفتن
مربی به تیم گفت انتقادها را به دل نگیرند و روی بازی بعدی تمرکز کنند.
said to a person after they have an unpleasant or sad experience to encourage them to keep on living as they used to

دنیا به آخر نرسیده, زندگی ادامه دارد
سال سختی برای همه ما بود، اما دنیا به آخر نرسیده و باید جلو برویم.
something that is finally dealt with and does not bother one anymore

نفسِ راحت, آسودگی خاطر
تمام کردن گزارش قبل از موعد واقعاً برایم آسودگی خاطر بود.
to regain control of oneself after being in a bad mood or emotional state

به خود آمدن, از فکر چیزی بیرون آمدن
چند روز طول کشید تا از شوک بیرون بیایم و به خودم بیایم.
to accept unpleasant or difficult things or situations, such as criticism or misfortune, without complaining

با صبوری تحمل کردن, بیگله قبول کردن
از تصمیم خوشش نیامد، اما بیگله قبول کرد و گذشت.
said after an unfortunate event to mean one must accept the situation as it is

گاهی اوضاع همینطوری پیش میرود, اتفاقی است که افتاده
از نتیجه ناامید شده بود، اما گفت: گاهی اوضاع همینطوری پیش میرود.
a peaceful time when things has improved following a period of difficulty, stress, or chaos

آرامش بعد از طوفان, دوران آرامش پس از آشوب
برای پرستارها، سالن انتظار خالی مثل آرامش بعد از طوفان بود.
a time when everything seems peaceful or fine before serious problems arise

آرامش قبل از طوفان, آرامش پیش از دردسر
سکوت مدیر دلگرمکننده نبود؛ شبیه آرامش قبل از طوفانی دیگر بود.
a situation that is an absolute disaster or is the worst thing that could possibly happen

فاجعه تمامعیار, بدترین اتفاق ممکن
برای او باختن در فینال فاجعه تمامعیار بود.
used for saying that one must continue an activity, performance, etc. despite any problem or difficulty

کار باید ادامه پیدا کند, نمایش باید ادامه یابد
آن شب رستوران کمبود نیرو داشت، اما نمایش باید ادامه مییافت.
used to say that one cannot control everything as bad things happen regardless

زندگی همین است دیگر, همه چیز دست آدم نیست
ممکن است برای هر مصاحبهای آماده شوی و باز هم رد شوی؛ همه چیز دست آدم نیست.
to accept the fact that one has been defeated

شکست را قبول کردن, تسلیم شدن
وقتی مدیریت هزینهها غیرممکن شد، شکست را قبول کردند.
used for telling someone to accept and consider something as true or valid, usually after a disagreement or argument

همینه که هست, حالا هر کاری میخواهی بکن
قوانین واضح میگویند هزینه با توست، پس همینه که هست.
to experience life in the present moment and focus less on long-term plans or financial preparations

در لحظه زندگی کردن, بیفکرِ فردا زندگی کردن
بسیاری از کارگران فصلی مجبورند بیفکرِ فردا زندگی کنند، چون درآمدشان نامطمئن است.
