کتاب 'اینسایت' متوسطه - واحد 5 - 5A

در اینجا واژگان از واحد 5 - 5A در کتاب درسی Insight Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "بدشانسی"، "حبس خانگی"، "اعدام کردن" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینسایت' متوسطه
theft [اسم]
اجرا کردن

دزدی

Ex: The victim reported the theft of her car , which was stolen from the parking lot while she was shopping .

قربانی دزدی ماشینش را گزارش داد، که در حالی که او در حال خرید بود از پارکینگ دزدیده شد.

misfortune [اسم]
اجرا کردن

بدبیاری

Ex: His misfortune cost him a valuable opportunity .

بدشانسی او یک فرصت ارزشمند را برایش تمام کرد.

dishonesty [اسم]
اجرا کردن

حقه‌بازی

Ex: The dishonesty of the politician led to a loss of public trust .

بی‌صداقتی سیاستمدار منجر به از دست رفتن اعتماد عمومی شد.

اجرا کردن

اختلاف

Ex: The couple had a disagreement about how to spend their vacation , with one wanting to relax on the beach and the other preferring an adventurous trip .

زوجین درباره چگونگی گذراندن تعطیلات خود اختلاف نظر داشتند، یکی می‌خواست در ساحل استراحت کند و دیگری ترجیح می‌داد یک سفر ماجراجویانه داشته باشد.

misbehavior [اسم]
اجرا کردن

رفتار نادرست

Ex: The company does not tolerate employee misbehavior .

شرکت رفتار نادرست کارمندان را تحمل نمی‌کند.

disrespect [اسم]
اجرا کردن

بی‌احترامی

Ex:

بی‌احترامی در محل کار می‌تواند منجر به یک محیط سمی شود.

اجرا کردن

بدرفتاری

Ex: Laws were passed to prevent mistreatment in workplaces .

قوانینی برای جلوگیری از بدرفتاری در محل‌های کار تصویب شد.

disbelief [اسم]
اجرا کردن

ناباوری

Ex:

بی‌اعتمادی پس از رویداد تکان‌دهنده روی چهره‌اش نمایان شد.

council [اسم]
اجرا کردن

شورا

Ex: Residents can submit complaints to the council office .

ساکنان می‌توانند شکایات خود را به دفتر شورا ارائه دهند.

mentor [اسم]
اجرا کردن

مربی

Ex: The mentor provided invaluable advice and support to the new employees , helping them acclimate to their roles within the company .

منتور مشاوره و پشتیبانی بی‌نظیری به کارمندان جدید ارائه داد و به آنها کمک کرد تا با نقش‌های خود در شرکت سازگار شوند.

punishment [اسم]
اجرا کردن

مجازات

Ex: Punishment alone may not always deter future criminal behavior ; rehabilitation programs are often necessary to address underlying issues and prevent recidivism .
armed [صفت]
اجرا کردن

مسلح

Ex: The armed ship patrolled the waters to protect against piracy .

کشتی مسلح برای محافظت در برابر دزدی دریایی در آبها گشت زنی کرد.

robbery [اسم]
اجرا کردن

سرقت

Ex: The victim of the robbery described the suspect to the police in detail .

قربانی سرقت، مظنون را به طور مفصل برای پلیس توصیف کرد.

اجرا کردن

خدمات اجتماعی

Ex: The organization provides opportunities for individuals to engage in meaningful community service projects .

سازمان فرص‌هایی را برای افراد فراهم می‌کند تا در پروژه‌های معنادار خدمات اجتماعی مشارکت کنند.

اجرا کردن

مجازات اعدام

Ex: The judge ruled out the death penalty for the case .
gang [اسم]
اجرا کردن

باند خلافکاران

Ex: After months of surveillance , the police finally dismantled the gang responsible for the city ’s drug trade .

پس از ماه‌ها نظارت، پلیس سرانجام گروه مسئول قاچاق مواد مخدر شهر را متلاشی کرد.

violence [اسم]
اجرا کردن

خشونت

Ex: Authorities are working to address the root causes of violence in high-crime neighborhoods .

مقامات در حال کار برای رسیدگی به علل ریشه‌ای خشونت در محله‌های پرجرم هستند.

اجرا کردن

حصر خانگی

Ex: House arrest allowed him to avoid jail time .

حبس خانگی به او اجازه داد تا از زندان دوری کند.

fraud [اسم]
اجرا کردن

کلاهبرداری

Ex: The detective worked tirelessly to uncover the fraud involving the fake charity that had been stealing donations .

کارآگاه بی‌وقفه کار کرد تا تقلب مربوط به خیریه جعلی که کمک‌های مالی را می‌دزدید را افشا کند.

knife [اسم]
اجرا کردن

چاقو

Ex: The mother allowed the children to use a plastic knife for their safety .

مادر به کودکان اجازه داد برای ایمنی‌شان از یک چاقو پلاستیکی استفاده کنند.

اجرا کردن

حبس ابد

Ex: The victim 's family found closure knowing that the perpetrator received a life sentence .

خانواده قربانی با دانستن اینکه مجرم حبس ابد دریافت کرده است، آرامش یافتند.

petty [صفت]
اجرا کردن

کم‌اهمیت

Ex: The politician was criticized for engaging in petty personal attacks instead of addressing important issues .

سیاستمدار به دلیل درگیر شدن در حملات شخصی بی‌اهمیت به جای پرداختن به مسائل مهم مورد انتقاد قرار گرفت.

prison term [اسم]
اجرا کردن

دوران حبس

Ex: He faced a possible prison term of ten years .

او با یک محکومیت زندان احتمالی ده ساله روبرو شد.

fine [اسم]
اجرا کردن

جریمه

Ex: He had to pay a hefty fine for speeding on the highway .

او مجبور شد برای سرعت غیرمجاز در بزرگراه جریمه سنگینی بپردازد.

traffic [اسم]
اجرا کردن

عبورومرور

Ex:

ترافیک عابران پیاده در اطراف مرکز خرید در تعطیلات آخر هفته شلوغ بود.

to execute [فعل]
اجرا کردن

اعدام کردن

Ex: Despite international outcry , the government proceeded to execute the political dissident , sparking widespread protests .

علیرغم اعتراضات بین‌المللی، دولت اقدام به اعدام مخالف سیاسی کرد که منجر به اعتراضات گسترده شد.

jail [اسم]
اجرا کردن

زندان

Ex: The jail was overcrowded , leading to numerous complaints from the inmates .

زندان بیش از حد شلوغ بود، که منجر به شکایات متعدد از سوی زندانیان شد.

illegal [صفت]
اجرا کردن

غیرقانونی

Ex: Downloading copyrighted material without permission is illegal .

دانلود مطالب دارای حق چاپ بدون اجازه غیرقانونی است.

gunpoint [اسم]
اجرا کردن

تیررس اسلحه

Ex: The officers secured the area after the man was held at gunpoint .

ماموران پس از اینکه مرد را در نوک اسلحه نگه داشتند، منطقه را امن کردند.

اجرا کردن

ایجاد رعب‌ووحشت کردن

Ex: The oppressive regime terrorized dissenters into submission .

رژیم سرکوبگر معترضان را تروریزه کرد تا آنها را مطیع کند.

mugger [اسم]
اجرا کردن

زورگیر

Ex: The mugger was caught on camera , and the footage helped law enforcement track him down .

دزد خیابانی در دوربین گرفتار شد و تصاویر به مأموران قانون کمک کرد تا او را پیدا کنند.

shoplifter [اسم]
اجرا کردن

کف‌زَن

Ex: Shoplifters often target small , valuable items .

دزدان فروشگاهی اغلب اقلام کوچک و با ارزش را هدف قرار می‌دهند.

thief [اسم]
اجرا کردن

دزد

Ex: She was horrified when she realized the thief had taken her purse while she was distracted at the café .

او وحشت زده شد وقتی متوجه شد که دزد کیفش را برداشته در حالی که او در کافه حواسش پرت بود.

vandal [اسم]
اجرا کردن

خرابکار

Ex:

مدرسه پس از چندین حادثه فعالیت وندالی در پارکینگ تصمیم به نصب دوربین‌های امنیتی گرفت.

offender [اسم]
اجرا کردن

مجرم

Ex: The judge imposed a harsh sentence to deter other potential offenders from committing similar crimes .

قاضی برای بازداشتن دیگر مجرمین بالقوه از ارتکاب جرایم مشابه، حکم سختی صادر کرد.

crime [اسم]
اجرا کردن

جرم

Ex: He was convicted of a white-collar crime and sentenced to prison .

او به جرم یقه سفید محکوم شد و به زندان محکوم شد.

offense [اسم]
اجرا کردن

اهانت

Ex: They apologized for the offense caused by their insensitive remarks .

آنها به خاطر توهین ناشی از اظهارات بی‌احساسشان عذرخواهی کردند.