کتاب 'اینسایت' متوسطه - بینش واژگان 8
اینجا کلمات Vocabulary Insight 8 را در کتاب درسی Insight Intermediate پیدا خواهید کرد، مانند "rush off"، "at a loose end"، "glamour" و غیره.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to be able to take care of oneself without needing any assistance from others

روی پای خود ایستادن, از پس خود برآمدن
دیگر پول پدر و مادرش را نمیخواهد؛ میخواهد روی پای خودش بایستد.
to elevate one's foot in order to rest or relax

پای خود را بالا انداختن (برای استراحت)
to firmly take control and enforce a specific action

قاطعانه جلوی چیزی ایستادن, محکم پای حرف خود ایستادن
پدر و مادرش قاطعانه گفتند باید تا ساعت ده خانه باشد.
to leave quickly or abruptly, often because of an urgent or unexpected situation

با عجله به جایی رفتن
اگر بخواهم به موقع به جلسه برسم، باید عجله کنم و بروم.
to experience success or good fortune, particularly after a period of facing challenges or setbacks

از پس مشکلات برآمدن, از بحران جان سالم به در بردن
هر اتفاقی هم بیفتد، او همیشه از پس مشکلات برمیآید.
to have an unsuccessful or unpleasant beginning in a relationship or activity

شروع بدی داشتن, از همان اول بد پیش رفتن
با رئیس جدیدم شروع بدی داشتم.
used to describe someone who has no plans or obligations, often feeling uncertain about how to spend their time

کاملا بلاتکلیف
to make enough money to pay for one's basic needs

خرج و دخل را جور کردن, از پس مخارج برآمدن
برای جور کردن خرج و دخل، شبها کار میکند.
to reach the conclusion or final stage of something, often after a period of time

به پایان رسیدن
used to refer to the conclusion or outcome of a situation or event

در پایان, در نهایت
او هر کاری که میتوانست انجام داد، اما در نهایت، این موضوع از دست او خارج بود.
unable to cope with anything due to a lack of energy or patience

جانبهلبرسیده
to engage in activities or behavior aimed at resolving or improving a situation involving someone or something

مقابله کردن
جامعه برای مقابله با عواقب طوفان با هم همکاری کردند.
to leave somewhere with something that one does not own

فرار کردن
پلیس هنگامی که کسی دید فردی با دوچرخه از پارک فرار کرد، مطلع شد.
to find oneself in good condition after surviving a difficult experience

دوباره روی پای خود ایستادن, از پس مشکلات برآمدن
to begin to act, happen, etc. in a particular manner

شروع شدن
کارگاه با معرفی مفاهیم پایه موضوع شروع شد.
to move or travel through the air

پرواز کردن
آیا میتوانی پروانه رنگارنگ را ببینی که در باغ پرواز میکند؟
the exciting and attractive quality of a person, place, etc. that makes them desirable

فریبندگی, جذابیت، زرقوبرق
to invite someone to compete or strongly suggest they should do something, often to test their abilities or encourage action

به چالش کشیدن, به مبارزه طلبیدن
مربی تیم را به چالش میکشد تا عملکرد خود را در بازی بعدی بهبود بخشند.
a feeling of anxiety and worry caused by different life problems

اضطراب, استرس، فشار عصبی
او قبل از امتحانات نهایی خود استرس زیادی را تجربه کرد.
the act of doing or performing something again

تکرار, تجدید، بازگویی
تکرار عبارات کلیدی به او کمک کرد تا سخنرانی را به خاطر بسپارد.
to make changes to or modify something, making it slightly different

تغییر دادن
برای حفظ مشارکت مخاطبان، گوینده در طول ارائه، سرعت و لحن ارائه خود را تغییر میدهد.
to have a certain amount of tasks or problems that need to be dealt with

درگیر کارهای زیاد بودن, کارهای زیادی روی سر کسی ریخته بودن
با کار و درس و خانواده، خیلی درگیر است.
to demonstrate one's ability in surpassing obstacles and dealing with difficult situations

از پسِ موقعیت برآمدن, در برابر چالش سربلند بیرون آمدن
امتحان سختتر از انتظار بود، اما او در برابر چالش سربلند بیرون آمد.
to show or teach someone how a particular job or task is done

چموخم کار را یاد کسی دادن, راهورسم کار را نشان دادن
میتوانی قبل از ناهار چموخم کار را به کارآموز جدید یاد بدهی؟
to refuse to buy, use, or participate in something as a way to show disapproval or to try to bring about a change

تحریم کردن
کارگران تصمیم گرفتند تا زمانی که دستمزدهای عادلانه اجرا نشود، شرکت را تحریم کنند.
a display of support for or protest against something or someone by a march or public meeting

تظاهرات
دانشآموزان یک تظاهرات مسالمتآمیز در همبستگی با فعالان آب و هوایی در سراسر جهان ترتیب دادند.
to walk firmly with regular steps

رژه رفتن
در آموزش نظامی، به سربازان آموزش داده میشود که به صورت هماهنگ رژه بروند تا انضباط و کار تیمی را تقویت کنند.
to put a great deal of effort to overcome difficulties or achieve a goal

تلاش کردن, مبارزه کردن, کلنجار رفتن
کارمندان اغلب برای رسیدن به مهلتهای تنگ تلاش میکنند.
having a significant purpose or importance

پرمعنی
تیم با یک مراسم معنادار که زحماتشان را گرامی میداشت، پیروزی خود را جشن گرفت.
![to [put] {one's} foot up to [put] {one's} foot up](/assets/img/no-pic-260w.png)