کتاب 'اینسایت' متوسطه - واحد 9 - 9A

در اینجا واژگان از واحد 9 - 9A در کتاب درسی Insight Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "open up"، "consequently"، "pick on" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینسایت' متوسطه
to catch up [فعل]
اجرا کردن

رسیدن (به کسی یا چیزی)

Ex:

شرکت استراتژی‌های جدیدی را برای رسیدن به تقاضای رو به رشد محصولاتش معرفی کرد.

to open up [فعل]
اجرا کردن

درددل کردن

Ex: During the therapy session , she gradually started to open up about her traumatic experiences .

در طول جلسه درمانی، او کم کم شروع به باز کردن درباره تجربیات آسیب زای خود کرد.

to get over [فعل]
اجرا کردن

بهبود یافتن

Ex: After the breakup , it took him a long time to get over the pain .

بعد از جدایی، مدت زیادی طول کشید تا او از درد رهایی یابد.

to make up [فعل]
اجرا کردن

آشتی کردن

Ex: I hope that you and your brother can make up soon .

امیدوارم تو و برادرت به زودی با هم آشتی کنید.

to pick on [فعل]
اجرا کردن

با کسی ناعادلانه برخورد کردن

Ex: Why do you always pick on him during team meetings ?

چرا همیشه در جلسات تیم به او گیر می‌دهی؟ او دارد نهایت تلاشش را می‌کند.

اجرا کردن

زیر گریه زدن

Ex: The realization of the loss hit her , and she broke down in uncontrollable sobs .

درک از دست دادن به او ضربه زد، و او در گریه‌های کنترل نشده از هم پاشید.

اجرا کردن

از کسی یا چیزی دفاع کردن

Ex: The organization 's spokesperson passionately sticks up for the rights of marginalized communities , advocating for equality and justice .

سخنگوی سازمان با شور و حرارت از حقوق جوامع حاشیه‌نشین دفاع می‌کند و برای برابری و عدالت تبلیغ می‌کند.

to [hit] it off [عبارت]
اجرا کردن

سریع با کسی جور شدن

Ex: By this time next week , I 'll be hitting it off with my new colleagues at the conference .
to run into [فعل]
اجرا کردن

اتفاقی کسی را دیدن

Ex: We ran into our former teacher while on vacation in another country .

ما در تعطیلات در کشور دیگری به طور اتفاقی با معلم سابقمان برخورد کردیم.

actually [قید]
اجرا کردن

در واقع

Ex: It may sound like a cliché , but , actually , dreams can influence our emotions and thoughts .

ممکن است کلیشه‌ای به نظر برسد، اما، در واقع، رویاها می‌توانند بر احساسات و افکار ما تأثیر بگذارند.

currently [قید]
اجرا کردن

در حال حاضر

Ex: Currently , the stock market is experiencing a period of volatility .

در حال حاضر، بازار سهام دوره‌ای از نوسان را تجربه می‌کند.

really [قید]
اجرا کردن

خیلی

Ex: That film was really funny .

آن فیلم واقعاً خیلی خنده‌دار بود.

in fact [قید]
اجرا کردن

در واقع

Ex: We thought the process would take a week , but in fact , it was completed in just a few days .

فکر می‌کردیم فرآیند یک هفته طول بکشد، اما در واقع، در عرض چند روز کامل شد.

sympathetic [صفت]
اجرا کردن

دلسوز

Ex: Despite their differences , they were always sympathetic to each other 's feelings .

علیرغم تفاوت‌هایشان، آن‌ها همیشه نسبت به احساسات یکدیگر همدل بودند.

friendly [صفت]
اجرا کردن

خونگرم

Ex: She was always friendly to everyone she met , making new friends easily .

او همیشه با همه کسانی که ملاقات می‌کرد دوستانه رفتار می‌کرد و به راحتی دوستان جدیدی پیدا می‌کرد.

happily [قید]
اجرا کردن

باخوشحالی

Ex: The dog barked happily as its owner came home .

سگ با خوشحالی پارس کرد وقتی صاحبش به خانه آمد.

latest [صفت]
اجرا کردن

جدیدترین

Ex: The company released its latest smartphone model with advanced features .

شرکت آخرین مدل گوشی هوشمند خود را با ویژگی‌های پیشرفته منتشر کرد.

last [صفت]
اجرا کردن

قبل

Ex: I visited my grandparents last weekend .

من آخر هفته گذشته به دیدن پدربزرگ و مادربزرگم رفتم.

اجرا کردن

در نتیجه

Ex: The project timeline was poorly managed , and consequently , the team struggled to meet crucial milestones .

زمان‌بندی پروژه به بدی مدیریت شد، و در نتیجه، تیم برای رسیدن به نقاط عطف کلیدی تلاش کرد.

اجرا کردن

به‌طور مداوم

Ex: She consistently attends the weekly meetings without fail .

او به طور مداوم در جلسات هفتگی شرکت می‌کند بدون هیچ غیبتی.

eventually [قید]
اجرا کردن

در نهایت

Ex: She struggled to learn the language at first , but eventually , she became fluent through consistent practice .

او در ابتدا برای یادگیری زبان تلاش کرد، اما در نهایت، از طریق تمرین مداوم به تسلط رسید.

possibly [قید]
اجرا کردن

احتمالاً

Ex: The issue with the software could possibly be resolved through a system update .

مشکل نرم‌افزار احتمالاً می‌تواند از طریق به‌روزرسانی سیستم حل شود.

to attach [فعل]
اجرا کردن

چسباندن

Ex: Last night , he attached the missing button to his shirt .

دیشب، او دکمه گمشده را به پیراهنش متصل کرد.

to click [فعل]
اجرا کردن

کلیک کردن

Ex:

برای زوم کردن روی نقشه، روی ناحیه مورد نظر دوبار کلیک کنید.

to delete [فعل]
اجرا کردن

حذف کردن

Ex: Make sure to delete your browsing history for privacy reasons .

مطمئن شوید که برای حفظ حریم خصوصی، تاریخچه مرور خود را حذف می‌کنید.

to download [فعل]
اجرا کردن

دانلود کردن

Ex: The website allows users to download free music .

وب‌سایت به کاربران اجازه می‌دهد موسیقی رایگان دانلود کنند.

to install [فعل]
اجرا کردن

نصب کردن

Ex: Before you can use the new printer , you need to install the driver software on your computer .

قبل از اینکه بتوانید از چاپگر جدید استفاده کنید، باید نرم‌افزار درایور را روی کامپیوتر خود نصب کنید.

to log into [فعل]
اجرا کردن

وارد شدن (در سایت یا سیستم)

Ex:

من همیشه قبل از چک کردن فیدم به حساب‌های شبکه‌های اجتماعی‌ام وارد می‌شوم.

to post [فعل]
اجرا کردن

پست گذاشتن (در اینترنت)

Ex: The blogger plans to post a new recipe video on YouTube every week to engage with her audience .

وبلاگ نویس قصد دارد هر هفته یک ویدیوی دستور العمل جدید در یوتیوب ارسال کند تا با مخاطبان خود تعامل داشته باشد.

to share [فعل]
اجرا کردن

به اشتراک گذاشتن (فضای مجازی)

Ex: I 'll share the latest news article on my Facebook page .

من آخرین مقاله خبری را در صفحه فیسبوکم به اشتراک می‌گذارم.

to update [فعل]
اجرا کردن

به‌روزرسانی کردن

Ex: I updated my calendar with the latest meeting times and events .
to upload [فعل]
اجرا کردن

آپلود کردن

Ex: The website allows users to upload their own videos and share them with others .

وب‌سایت به کاربران اجازه می‌دهد ویدیوهای خود را بارگذاری کنند و با دیگران به اشتراک بگذارند.

to undo [فعل]
اجرا کردن

به حالت اول برگرداندن

Ex: The emergency brake can be used to quickly undo the acceleration and bring the vehicle to a stop .

ترمز اضطراری می‌تواند برای لغو سریع شتاب و توقف وسیله نقلیه استفاده شود.

router [اسم]
اجرا کردن

روتر

Ex: The new router provides faster speeds and better range .

روتر جدید سرعت‌های بالاتر و محدوده بهتر ارائه می‌دهد.

firewall [اسم]
اجرا کردن

فایروال (رایانه)

Ex: The firewall generated alerts whenever suspicious activity was detected , helping to quickly respond to potential security breaches .

فایروال هر زمان که فعالیت مشکوکی تشخیص داده می‌شد، هشدارهایی ایجاد می‌کرد و به پاسخ سریع به نقض‌های امنیتی بالقوه کمک می‌کرد.