کتاب 'اینسایت' متوسطه - واحد 7 - 7C

در اینجا، واژگان از واحد 7 - 7C در کتاب درسی Insight Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "لرزیدن"، "نتیجه گیری کردن"، "قرار دادن" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینسایت' متوسطه
reaction [اسم]
اجرا کردن

واکنش

Ex: The team 's victory elicited a joyful reaction from their fans .

پیروزی تیم یک واکنش شاد از طرف هوادارانشان برانگیخت.

situation [اسم]
اجرا کردن

شرایط

Ex: The political situation in the region remains volatile , with ongoing conflicts and power struggles .

وضعیت سیاسی در منطقه همچنان بی‌ثبات است، با درگیری‌ها و کشمکش‌های قدرت جاری.

expression [اسم]
اجرا کردن

حالت (چهره)

Ex: His face held an expression of deep concentration as he worked on the complex problem .
decision [اسم]
اجرا کردن

تصمیم

Ex: It 's important to take your time when making a significant decision that could impact your future .

مهم است که هنگام گرفتن یک تصمیم مهم که می‌تواند بر آینده شما تأثیر بگذارد، وقت بگذارید.

to conclude [فعل]
اجرا کردن

نتیجه گرفتن

Ex: By analyzing the results of the experiment , the scientists concluded that their hypothesis was correct .

با تحلیل نتایج آزمایش، دانشمندان نتیجه گرفتند که فرضیه‌شان درست بوده است.

to protect [فعل]
اجرا کردن

محافظت کردن

Ex: They huddled together to protect themselves from the wind .

آن‌ها به هم چسبیدند تا از باد محافظت کنند.

to express [فعل]
اجرا کردن

ابراز کردن

Ex: The poet has expressed deep emotions in the lines of his latest poem .

شاعر در بیت‌های آخرین شعر خود احساسات عمیقی را بیان کرده است.

to vibrate [فعل]
اجرا کردن

ارتعاش داشتن

Ex: The car 's engine caused the steering wheel to vibrate slightly .

موتور ماشین باعث لرزش جزئی فرمان شد.

to react [فعل]
اجرا کردن

واکنش نشان دادن

Ex: Drivers must be prepared to react to sudden changes in traffic conditions to avoid accidents on the road .

رانندگان باید آماده واکنش به تغییرات ناگهانی در شرایط ترافیکی باشند تا از حوادث جاده‌ای جلوگیری کنند.

to impress [فعل]
اجرا کردن

تحت‌ تأثیر قرار دادن

Ex: The building impressed visitors as a blend of modern and traditional architecture .

ساختمان بازدیدکنندگان را به عنوان ترکیبی از معماری مدرن و سنتی تحت تأثیر قرار داد.

to decide [فعل]
اجرا کردن

تصمیم گرفتن

Ex:

بیایید تصمیم بگیریم امشب چه فیلمی تماشا کنیم.

to situate [فعل]
اجرا کردن

در جایی یا موقعیتی قرار دادن

Ex: To maximize sunlight , the gardener decided to situate the flowerbeds in the south-facing area .

برای حداکثر کردن نور خورشید، باغبان تصمیم گرفت گل‌ها را در منطقه‌ای رو به جنوب قرار دهد.