کتاب 'اینسایت' متوسطه - واحد 7 - 7D
در اینجا واژگان از واحد 7 - 7D در کتاب درسی Insight Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "snuffle"، "peer"، "exclaim" و غیره.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to breathe through one's nose and mouth in a noisy way while asleep

خروپف کردن, خرناس کشیدن
سگ روی فرش دراز کشیده بود، بعد از یک روز بازی در حیاط با رضایت خرخر میکرد.
the act of breathing noisily, especially when one has a cold or respiratory illness

(صدای نفس) خسخس
او با وجود خرناس کودک سعی کرد بخوابد.
to speak very softly or quietly, usually to avoid being overheard by others who are nearby

نجوا کردن, پچپچ کردن
دوستان در مورد یک مهمانی غافلگیرانه برای همکارشان پچ پچ میکنند.
to look closely or attentively at something, often in an effort to see or understand it better

با دقت نگاه کردن
او به جزئیات پیچیده اثر هنری در موزه نگاه دقیق میاندازد.
to look at someone or something without moving the eyes or blinking, usually for a while, and often without showing any expression

خیره شدن
او ساعتهای طولانی به صفحه کامپیوترش خیره میشود در حالی که کار میکند.
to open and close the eyes quickly and for a brief moment

پلک زدن
ما چشمک زدیم تا چشمانمان را به نور کم عادت دهیم.
our purpose or desired result

هدف
تعیین اهداف قابل دستیابی برای رشد و توسعه شخصی ضروری است.
to leave somewhere such as a room, building, etc.

بیرون رفتن, خارج شدن
بچهها نمیتوانند صبر کنند تا از خانه بیرون بروند و در باغ بازی کنند.
to feel sad because we no longer can see someone or do something

دلتنگ بودن
او دلتنگ بهترین دوستش بود که به کشور دیگری رفته بود.
to do something that causes a person become uninterested, tired, or impatient

کسل کردن, خسته کردن
کارهای تکراری او را خسته میکنند.
a thing or fact that is known and seen by only one person or a few people and hidden from others

راز
سازمان برای افشای اسرار دولتی که از عموم پنهان شدهاند، کار میکند.
to speak to someone often angrily because one disagrees with them

جروبحث کردن, بحث کردن
من با فروشنده در مورد قیمت پیراهن بحث کردم.
to encourage or show support or praise for someone by shouting

تشویق کردن, هلهله کردن
او هر آخر هفته برای تیم مورد علاقهاش تشویق میکند.
to shout or speak suddenly and strongly, often expressing a strong emotion

(از عصبانیت، تعجب یا درد) فریاد زدن
تماشاگران به طور جمعی از حیرت فریاد زدند در حالی که شعبدهباز کار شگفتانگیز خود را انجام میداد.
to speak loudly, often associated with expressing anger or when you cannot hear what the other person is saying

داد زدن, فریاد زدن
وقتی در یک باران ناگهانی گیر افتادند، مجبور شدند برای ارتباط برقرار کردن بر صدای باران شدید فریاد بزنند.
to release a long deep audible breath, to express one's sadness, tiredness, etc.

آه کشیدن
در مواجهه با تأخیری اجتنابناپذیر، او آه کشید و وضعیت را پذیرفت.
to speak with involuntary stops and repetitions of certain words

تتهپته کردن, منمن کردن، با لکنت زبان گفتن
او سعی کرد آنچه اتفاق افتاده را توضیح دهد، اما ترسش باعث شد که لکنت زبان پیدا کند و برای بیرون آوردن کلمات تقلا کند.
