کتاب 'اینسایت' متوسطه - واحد 7 - 7D

در اینجا واژگان از واحد 7 - 7D در کتاب درسی Insight Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "snuffle"، "peer"، "exclaim" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینسایت' متوسطه
to snore [فعل]
اجرا کردن

خروپف کردن

Ex: Even the cat on the windowsill seemed to snore softly as it dozed in the sunlight .

حتی گربه روی طاقچه پنجره به نظر می‌رسید که در نور خورشید چرت می‌زند و آرام خروپف می‌کند.

snuffle [اسم]
اجرا کردن

(صدای نفس) خس‌خس

Ex: The doctor recognized the snuffle as a sign of flu .

پزشک خرناس را به عنوان نشانه‌ای از آنفولانزا تشخیص داد.

to whisper [فعل]
اجرا کردن

نجوا کردن

Ex: The children giggled as they whispered to each other during storytime .

بچه‌ها در حالی که به هم پچ پچ می‌کردند در زمان داستان خندیدند.

to peer [فعل]
اجرا کردن

با دقت نگاه کردن

Ex: She peered at old photographs to reminisce about the past .

او به عکس‌های قدیمی نگاه دقیقی انداخت تا گذشته را به یاد آورد.

to stare [فعل]
اجرا کردن

خیره شدن

Ex: While I was in the waiting room , I stared at the clock .

در حالی که در اتاق انتظار بودم، به ساعت خیره شدم.

to blink [فعل]
اجرا کردن

پلک زدن

Ex: He had to blink several times to adjust to the sudden darkness .

او مجبور شد چندین بار چشمک بزند تا به تاریکی ناگهانی عادت کند.

goal [اسم]
اجرا کردن

هدف

Ex: He worked tirelessly to achieve his lifelong goal of climbing Mount Everest .

او بی‌وقفه کار کرد تا به هدف عمر خود برای صعود به کوه اورست برسد.

to get out [فعل]
اجرا کردن

بیرون رفتن

Ex:

وقت آن است که از دفتر خارج شوید؛ روز کاری به پایان رسیده است.

to miss [فعل]
اجرا کردن

دلتنگ بودن

Ex: He misses playing soccer with his friends on weekends .

او دلتنگ بازی فوتبال با دوستانش در آخر هفته‌ها می‌شود.

to bore [فعل]
اجرا کردن

کسل کردن

Ex: The ongoing discussion is boring him .

بحث جاری او را خسته می‌کند.

secret [اسم]
اجرا کردن

راز

Ex:

نقشه گنج آنها را به یک مکان مخفی هدایت کرد که در آنجا طلای دزدان دریایی دفن شده بود.

to argue [فعل]
اجرا کردن

جروبحث کردن

Ex:

من از بحث کردن با والدینم متنفرم، اما این بار آنها اشتباه می‌کردند.

to cheer [فعل]
اجرا کردن

تشویق کردن

Ex: She has already cheered at several concerts this year .

او امسال در چندین کنسرت تشویق کرده است.

to exclaim [فعل]
اجرا کردن

(از عصبانیت، تعجب یا درد) فریاد زدن

Ex: The child exclaimed with joy upon receiving a shiny new bicycle as a gift .

کودک با دریافت یک دوچرخه جدید براق به عنوان هدیه، با خوشحالی فریاد زد.

to shout [فعل]
اجرا کردن

داد زدن

Ex: The coach had to shout over the roaring crowd during the intense soccer match .

مربی مجبور شد در طول مسابقه فوتبال شدید، بر سر جمعیت پر سر و صدا فریاد بزند.

to sigh [فعل]
اجرا کردن

آه کشیدن

Ex: After a long day of work , she collapsed on the couch and sighed deeply .

پس از یک روز طولانی کار، او روی مبل افتاد و عمیق آه کشید.

to stammer [فعل]
اجرا کردن

تته‌پته کردن

Ex: His voice started to stammer when he realized he had forgotten the key points of his presentation .

صدایش شروع به لکنت کرد وقتی فهمید که نکات کلیدی ارائه‌اش را فراموش کرده است.

to whine [فعل]
اجرا کردن

ناله کردن

Ex: She tends to whine whenever she has to do chores around the house .

او تمایل دارد ناله کند هر زمان که مجبور به انجام کارهای خانه است.