کتاب 'اینسایت' متوسطه - واحد 7 - 7A

اینجا شما واژگان از واحد 7 - 7A در کتاب درسی Insight Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "تمایز قائل شدن"، "کاملاً"، "منزجر کننده" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینسایت' متوسطه
to detect [فعل]
اجرا کردن

کشف کردن

Ex: Last week , the researcher detected a discrepancy in the experiment results .

هفته گذشته، محقق یک ناهمخوانی در نتایج آزمایش تشخیص داد.

to view [فعل]
اجرا کردن

بررسی کردن

Ex: She viewed the old family photo album with nostalgia .

او با نوستالژی به آلبوم عکس قدیمی خانواده نگاه کرد.

to notice [فعل]
اجرا کردن

متوجه شدن

Ex: Please let me know if you notice any unusual behavior in the software .

لطفاً اگر متوجه رفتار غیرعادی در نرم‌افزار شدید به من اطلاع دهید.

to realize [فعل]
اجرا کردن

پی بردن

Ex: She did n’t realize the impact of her words until she saw the reactions .

او تا زمانی که واکنش‌ها را ندید، متوجه تأثیر کلماتش نشد.

اجرا کردن

متمایز کردن

Ex: Teachers aim to help students distinguish between fact and opinion in critical thinking .

معلمان هدفشان کمک به دانش‌آموزان برای تشخیص بین واقعیت و نظر در تفکر انتقادی است.

اجرا کردن

تشخیص دادن

Ex: Can you please differentiate between the symptoms of flu and those of a common cold ?

آیا می‌توانید لطفاً بین علائم آنفلوانزا و سرماخوردگی معمولی تفاوت قائل شوید؟

to consider [فعل]
اجرا کردن

در نظر گرفتن

Ex: Before accepting the job offer , he wanted to consider the benefits and drawbacks .

قبل از پذیرش پیشنهاد شغل، او می‌خواست مزایا و معایب را در نظر بگیرد.

fairly [قید]
اجرا کردن

نسبتاً

Ex: The cake was fairly sweet , but not overly so .

کیک نسبتاً شیرین بود، اما نه خیلی زیاد.

tasteless [صفت]
اجرا کردن

بی‌مزه

Ex: The tasteless rice lacked seasoning and left her craving something more flavorful .

برنج بی‌مزه فاقد چاشنی بود و او را مشتاق چیزی خوش‌طعم‌تر کرد.

somewhat [قید]
اجرا کردن

تا حدودی

Ex: His explanation was somewhat unclear .

توضیح او تا حدودی نامشخص بود.

utterly [قید]
اجرا کردن

کاملاً

Ex: Her dedication to the cause was utterly commendable , inspiring others .

فداکاری او برای این هدف کاملاً قابل تحسین بود، الهام‌بخش دیگران.

repulsive [صفت]
اجرا کردن

منزجرکننده

Ex: The repulsive smell emanating from the garbage can made her feel nauseated .

بوی منزجرکننده ای که از سطل زباله می‌آمد باعث شد او احساس تهوع کند.

universally [قید]
اجرا کردن

عموماً

Ex: The concept of time is universally measured in seconds , minutes , and hours .

مفهوم زمان به طور جهانی در ثانیه، دقیقه و ساعت اندازه‌گیری می‌شود.

to accept [فعل]
اجرا کردن

پذیرفتن

Ex: My sister finally accepted the challenge to run a marathon .
possible [صفت]
اجرا کردن

ممکن

Ex: The team made every possible effort to win the game .

تیم هر تلاش ممکنی را برای بردن بازی انجام داد.

extreme [صفت]
اجرا کردن

شدید

Ex: She held extreme views on politics , often engaging in heated debates with those who disagreed .

او نظرات افراطی در مورد سیاست داشت، اغلب با کسانی که مخالف بودند به بحث‌های داغ می‌پرداخت.

unpleasant [صفت]
اجرا کردن

ناخوشایند

Ex: The room was filled with an unpleasant smell from the garbage .

اتاق پر از بوی ناخوشایند زباله بود.

certain [صفت]
اجرا کردن

مطمئن

Ex: If you are certain of his loyalty , you can tell him your secret .

اگر از وفاداری او مطمئن هستید، می‌توانید راز خود را به او بگویید.

texture [اسم]
اجرا کردن

بافت (غذا و نوشیدنی)

Ex: The texture of the bread was chewy , just the way he liked it .

بافت نان جویدنی بود، درست همانطور که دوست داشت.

lumpy [صفت]
اجرا کردن

سخت و ناهموار (بافت)

Ex: The homemade mashed potatoes were a bit lumpy , but everyone enjoyed them .

پوره سیب زمینی خانگی کمی گلوله ای بود، اما همه از آن لذت بردند.

juicy [صفت]
اجرا کردن

آبدار

Ex: The burger was juicy and flavorful , with the juices dripping down his chin as he took a bite .

برگر آبدار و خوشمزه بود، با آبهایی که هنگام گاز زدن از چانه‌اش می‌چکید.

chewy [صفت]
اجرا کردن

جویدنی (غذا)

Ex:

آن‌ها دریافتند که کلوچه‌ها جویدنی و مرطوب هستند، با تکه‌های شکلات در هر گاز.

crunchy [صفت]
اجرا کردن

ترد

Ex: The crunchy snow cracked under their boots as they walked .

برف ترد زیر چکمه‌هایشان وقتی راه می‌رفتند صدا می‌کرد.

oily [صفت]
اجرا کردن

چرب‌وچیلی

Ex:

آن‌ها سوپ را خیلی چرب یافتند و سطح آن را برای حذف روغن اضافی برداشتند.

crumbly [صفت]
اجرا کردن

شکننده

Ex:

پنیر به طور خوشمزه‌ای خردشدنی بود، با طعم تیزی که در دهان آب می‌شد.

moist [صفت]
اجرا کردن

نم‌دار

Ex: The sandwich was made with moist bread and fresh ingredients , ensuring a delicious bite .

ساندویچ با نان مرطوب و مواد تازه درست شده بود، که یک گاز خوشمزه را تضمین می‌کرد.

runny [صفت]
اجرا کردن

آبکی

Ex: His handwriting became illegible as the ink became runny in the rain .

دستخط او ناخوانا شد زیرا جوهر زیر باران رقیق شد.

creamy [صفت]
اجرا کردن

خامه‌ای

Ex: The mashed potatoes were whipped to a creamy consistency .

پوره سیب‌زمینی تا رسیدن به قوام خامه‌ای هم زده شد.

fresh [صفت]
اجرا کردن

تازه

Ex: He made a smoothie with fresh bananas and blueberries .

او با موز تازه و بلوبری یک اسموتی درست کرد.

soft [صفت]
اجرا کردن

نرم

Ex: She loved the soft texture of the cashmere sweater .

او بافت نرم پلیور کشمیر را دوست داشت.

smooth [صفت]
اجرا کردن

صاف

Ex: The car ’s paint job gave it a sleek and smooth appearance .

رنگ‌آمیزی ماشین به آن ظاهری شیک و صاف داد.