کتاب 'اینسایت' متوسطه - واحد 6 - 6C

در اینجا واژگان از واحد 6 - 6C در کتاب درسی Insight Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "نسبت"، "قریب به اتفاق"، "عظیم"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینسایت' متوسطه
اجرا کردن

مقاومت‌ناپذیر

Ex: Facing the overwhelming task of planning the wedding , she enlisted the help of a wedding planner .

در مقابل کار طاقت‌فرسای برنامه‌ریزی عروسی، او از کمک یک برنامه‌ریز عروسی استفاده کرد.

great [صفت]
اجرا کردن

بزرگ‌

Ex: Her great talent in music was evident from a young age .

استعداد بزرگ او در موسیقی از سنین پایین آشکار بود.

modest [صفت]
اجرا کردن

کم

Ex: The town saw a modest rise in population .
minority [اسم]
اجرا کردن

اقلیت

Ex: She advocates for the rights of minority groups .

او از حقوق گروه‌های اقلیت دفاع می‌کند.

significant [صفت]
اجرا کردن

قابل توجه

Ex: The student 's research findings were significant enough to be published in a prestigious journal .

یافته‌های تحقیقاتی دانشجو به اندازه‌ای مهم بودند که در یک مجله معتبر منتشر شوند.

amount [اسم]
اجرا کردن

مجموع

Ex: We need to limit the amount of screen time our children have each day to ensure they get enough physical activity .

ما باید مقدار زمانی که فرزندانمان هر روز در مقابل صفحه نمایش می‌گذرانند را محدود کنیم تا مطمئن شویم فعالیت بدنی کافی دارند.

proportion [اسم]
اجرا کردن

نسبت

Ex: The designer adjusted the font sizes to improve the proportion of text to images .

طراح اندازه‌های فونت را تنظیم کرد تا نسبت متن به تصاویر را بهبود بخشد.

vast [صفت]
اجرا کردن

وسیع

Ex: They explored the vast wilderness , discovering new landscapes and ecosystems along the way .

آنها طبیعت وسیع را کاوش کردند، مناظر و اکوسیستم‌های جدیدی را در طول راه کشف کردند.

majority [اسم]
اجرا کردن

اکثریت

Ex: Winning the majority of seats in parliament gave the party a strong mandate .

برنده شدن اکثریت کرسی‌های پارلمان به حزب یک دستور قوی داد.

whopping [صفت]
اجرا کردن

قابل‌توجه (مقدار)

Ex: He told a whopping lie to get out of trouble .

او یک دروغ عظیم گفت تا از مشکل بیرون بیاید.

massive [صفت]
اجرا کردن

غول پیکر

Ex: The iceberg floating in the Arctic Ocean was massive , stretching for miles in every direction .

کوه یخ شناور در اقیانوس منجمد شمالی عظیم بود، در هر جهت برای مایل‌ها امتداد داشت.