کتاب 'اینسایت' متوسطه - بینش واژگان 7

در اینجا کلمات از Vocabulary Insight 7 در کتاب درسی Insight Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "glare"، "differentiate"، "utter" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینسایت' متوسطه
homonym [اسم]
اجرا کردن

هم‌نام (زبان‌شناسی)

Ex: " Lead " and " lead " are the same homonym , but one refers to a soft metal , and the other means to guide or direct .

همنام و 'سرب' یک همنام هستند، اما یکی به یک فلز نرم اشاره دارد و دیگری به معنای هدایت یا راهنمایی است.

homophone [اسم]
اجرا کردن

هم‌آوا

Ex: " Seas " and " sees " are homophones , even though they refer to different things .

"Seas" و "sees" همآوا هستند، هرچند به چیزهای متفاوتی اشاره می‌کنند.

to view [فعل]
اجرا کردن

بررسی کردن

Ex: She viewed the old family photo album with nostalgia .

او با نوستالژی به آلبوم عکس قدیمی خانواده نگاه کرد.

to notice [فعل]
اجرا کردن

متوجه شدن

Ex: Please let me know if you notice any unusual behavior in the software .

لطفاً اگر متوجه رفتار غیرعادی در نرم‌افزار شدید به من اطلاع دهید.

اجرا کردن

متمایز کردن

Ex: Teachers aim to help students distinguish between fact and opinion in critical thinking .

معلمان هدفشان کمک به دانش‌آموزان برای تشخیص بین واقعیت و نظر در تفکر انتقادی است.

peer [اسم]
اجرا کردن

همتا

Ex: The research team consisted of peers from various disciplines , each bringing unique perspectives to the project .

تیم تحقیقاتی از همتایان از رشته‌های مختلف تشکیل شده بود که هر کدام دیدگاه‌های منحصربه‌فردی به پروژه می‌آوردند.

to peer [فعل]
اجرا کردن

با دقت نگاه کردن

Ex: She peered at old photographs to reminisce about the past .

او به عکس‌های قدیمی نگاه دقیقی انداخت تا گذشته را به یاد آورد.

pier [اسم]
اجرا کردن

اسکله

Ex: Children laughed and played at the water 's edge , skipping stones and searching for seashells along the pier .

بچه‌ها در لبه آب می‌خندیدند و بازی می‌کردند، سنگ‌ها را به آب می‌انداختند و در امتداد اسکله به دنبال صدف می‌گشتند.

to realize [فعل]
اجرا کردن

پی بردن

Ex: She did n’t realize the impact of her words until she saw the reactions .

او تا زمانی که واکنش‌ها را ندید، متوجه تأثیر کلماتش نشد.

to stare [فعل]
اجرا کردن

خیره شدن

Ex: While I was in the waiting room , I stared at the clock .

در حالی که در اتاق انتظار بودم، به ساعت خیره شدم.

to bear [فعل]
اجرا کردن

تحمل کردن

Ex: We must learn to bear the hardships of life with resilience and patience .

ما باید یاد بگیریم که سختی‌های زندگی را با انعطاف‌پذیری و صبر تحمل کنیم.

to blink [فعل]
اجرا کردن

پلک زدن

Ex: He had to blink several times to adjust to the sudden darkness .

او مجبور شد چندین بار چشمک بزند تا به تاریکی ناگهانی عادت کند.

glare [اسم]
اجرا کردن

چشم‌غره

Ex: The customer ’s glare made the cashier uneasy .

نگاه مشتری صندوقدار را ناراحت کرد.

اجرا کردن

تشخیص دادن

Ex: Can you please differentiate between the symptoms of flu and those of a common cold ?

آیا می‌توانید لطفاً بین علائم آنفلوانزا و سرماخوردگی معمولی تفاوت قائل شوید؟

to detect [فعل]
اجرا کردن

کشف کردن

Ex: Last week , the researcher detected a discrepancy in the experiment results .

هفته گذشته، محقق یک ناهمخوانی در نتایج آزمایش تشخیص داد.

to care [فعل]
اجرا کردن

اهمیت دادن

Ex: She cares deeply about the environment and recycles everything she can .

او عمیقاً به محیط زیست اهمیت می‌دهد و هر چه را که می‌تواند بازیافت می‌کند.

difficulty [اسم]
اجرا کردن

دشواری

Ex: The difficulty of finding a good job increased due to the economic downturn .
entire [صفت]
اجرا کردن

تمام

Ex: The entire class worked together to solve the math problem , pooling their knowledge and skills .

تمام کلاس با هم کار کردند تا مسئله ریاضی را حل کنند، دانش و مهارت‌های خود را به اشتراک گذاشتند.

to taste [فعل]
اجرا کردن

مزه داشتن

Ex: The wine tasted of ripe berries and oak , with a smooth finish .

شراب طعم توت رسیده و بلوط داشت، با پایانی نرم.

to utter [فعل]
اجرا کردن

بیان کردن

Ex: With a trembling voice , he managed to utter a heartfelt apology .

با صدایی لرزان، او توانست عذرخواهی صمیمانه‌ای را بیان کند.

wide [صفت]
اجرا کردن

عریض

Ex: The road was wide , accommodating both cars and pedestrians comfortably .

جاده عریض بود، که هم ماشین‌ها و هم عابران پیاده را به راحتی در خود جای می‌داد.

snuffle [اسم]
اجرا کردن

(صدای نفس) خس‌خس

Ex: The doctor recognized the snuffle as a sign of flu .

پزشک خرناس را به عنوان نشانه‌ای از آنفولانزا تشخیص داد.

to snore [فعل]
اجرا کردن

خروپف کردن

Ex: Even the cat on the windowsill seemed to snore softly as it dozed in the sunlight .

حتی گربه روی طاقچه پنجره به نظر می‌رسید که در نور خورشید چرت می‌زند و آرام خروپف می‌کند.

to whisper [فعل]
اجرا کردن

نجوا کردن

Ex: The children giggled as they whispered to each other during storytime .

بچه‌ها در حالی که به هم پچ پچ می‌کردند در زمان داستان خندیدند.

اجرا کردن

بررسی کردن

Ex: The company hired a private firm to investigate the allegations of fraud .

شرکت یک شرکت خصوصی را برای تحقیق در مورد اتهامات تقلب استخدام کرد.