کتاب 'اینسایت' متوسطه - واحد 8 - 8A

در اینجا واژگان از واحد 8 - 8A در کتاب درسی Insight Intermediate را خواهید یافت، مانند "worthwhile"، "dead-end"، "glamorous" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینسایت' متوسطه
highly [قید]
اجرا کردن

بسیار

Ex: This wine is highly valued among collectors .

این شراب در میان مجموعه‌داران به شدت ارزشمند است.

skilled [صفت]
اجرا کردن

ماهر

Ex: With skilled craftsmanship , he restores antique cars to their former glory .

با مهارت ماهرانه، او ماشین‌های قدیمی را به شکوه سابقشان بازمی‌گرداند.

to fly [فعل]
اجرا کردن

پرواز کردن

Ex: Kites fly higher on windy days .

بادبادک‌ها در روزهای بادی بالاتر پرواز می‌کنند.

repetitive [صفت]
اجرا کردن

یکنواخت

Ex: The novel 's plot was repetitive , with each chapter following a similar formula and lacking any real surprises .

طرح رمان تکراری بود، با هر فصل که از فرمولی مشابه پیروی می‌کرد و فاقد هرگونه شگفتی واقعی بود.

dead-end [صفت]
اجرا کردن

بدون آینده

Ex: After months of negotiation , the project turned into a dead-end effort .

پس از ماه‌ها مذاکره، پروژه به یک تلاش بن‌بست تبدیل شد.

to vary [فعل]
اجرا کردن

تغییر دادن

Ex: To prevent boredom , the fitness instructor varies the workout routines each week .

برای جلوگیری از خستگی، مربی تناسب اندام هر هفته روال تمرینات را تغییر می‌دهد.

stressful [صفت]
اجرا کردن

پراسترس

Ex: The workload at her new job was incredibly stressful .

بار کاری در شغل جدیدش به طور باورنکردنی استرس‌زا بود.

worthwhile [صفت]
اجرا کردن

باارزش

Ex: Learning a new language can be a worthwhile endeavor , opening up opportunities for personal and professional growth .

یادگیری یک زبان جدید می‌تواند تلاشی ارزشمند باشد، که فرصت‌هایی برای رشد شخصی و حرفه‌ای ایجاد می‌کند.

challenging [صفت]
اجرا کردن

چالش‌برانگیز

Ex:

نوشتن یک مقاله تحقیقی می‌تواند چالش‌برانگیز باشد، نیاز به تحقیق جامع و تحلیل انتقادی دارد.

اجرا کردن

سر کسی به چیزی شلوغ بودن

Ex: With the upcoming election , the politician had a lot on his plate , including campaign events , fundraising , and strategy meetings .
bottom line [اسم]
اجرا کردن

مخلص کلام

Ex: There are many factors to consider , but the bottom line is that we need to make a decision .

عوامل زیادی برای در نظر گرفتن وجود دارد، اما نتیجه‌گیری این است که ما نیاز به تصمیم‌گیری داریم.

اجرا کردن

خنثی (از نظر جنسیت)

Ex: Gender-neutral bathrooms provide a safe and comfortable environment for people of all gender identities .

توالت‌های جنسیت-خنثی محیطی امن و راحت برای افراد با هر هویت جنسیتی فراهم می‌کنند.

firefighter [اسم]
اجرا کردن

آتش‌نشان

Ex: He underwent rigorous training to become a certified firefighter .

او آموزش‌های سخت‌گیرانه‌ای را برای تبدیل شدن به یک آتش‌نشان گواهی‌شده گذراند.

fireman [اسم]
اجرا کردن

آتش‌نشان

Ex: The children admired the fireman at the safety demonstration .

کودکان به آتشنشان در نمایش ایمنی تحسین کردند.

اجرا کردن

مدیر مدرسه

Ex: The head teacher collaborated with local organizations to create community outreach programs .

مدیر مدرسه با سازمان‌های محلی همکاری کرد تا برنامه‌های مشارکت جامعه را ایجاد کند.

headmaster [اسم]
اجرا کردن

مدیر مدرسه

Ex: The headmaster 's office was located at the end of the main hallway .

دفتر مدیر در انتهای راهروی اصلی قرار داشت.

اجرا کردن

افسر پلیس

Ex: The police officer wears a uniform and a badge .

افسر پلیس یونیفرم و نشان می‌پوشد.

policewoman [اسم]
اجرا کردن

افسر پلیس (زن)

Ex: At the community event , the policewoman gave a presentation on safety tips for families .

در رویداد جامعه، زن پلیس ارائه‌ای در مورد نکات ایمنی برای خانواده‌ها داد.

postman [اسم]
اجرا کردن

پستچی

Ex: She waved at the postman as he passed by on his bicycle .

او به پستچی دست تکان داد در حالی که او با دوچرخه‌اش می‌گذشت.

اجرا کردن

فروشنده

Ex: He relied on the shop assistant 's expertise to choose the best electronic device .

او برای انتخاب بهترین دستگاه الکترونیکی به تخصص فروشنده تکیه کرد.

salesman [اسم]
اجرا کردن

فروشنده (مرد)

Ex: He worked as a salesman at the car dealership for several years .

او به عنوان فروشنده در نمایندگی خودرو برای چندین سال کار کرد.

اجرا کردن

سخنگو

Ex: A spokesperson for the charity announced a new campaign to support homeless youth .

یک سخنگو برای خیریه یک کمپین جدید برای حمایت از جوانان بی‌خانمان اعلام کرد.

spokesman [اسم]
اجرا کردن

سخنگو

Ex: She acted as the spokesman for the charity at the fundraising event .

او به عنوان سخنگو برای خیریه در رویداد جمع‌آوری کمک‌های مالی عمل کرد.

athlete [اسم]
اجرا کردن

ورزشکار

Ex: The athlete 's resilience and perseverance inspired many young sports enthusiasts .

انعطاف‌پذیری و پشتکار ورزشکار بسیاری از علاقه‌مندان جوان به ورزش را الهام بخشید.

sportswoman [اسم]
اجرا کردن

(زن) ورزشکار

Ex: With her strength and determination , the sportswoman inspired young girls to pursue sports .

با قدرت و عزم خود، ورزشکار زن به دختران جوان الهام بخشید تا به ورزش بپردازند.

اجرا کردن

مهماندار

Ex: He enjoys the variety and excitement of working as a flight attendant , meeting people from all over the world .

او از تنوع و هیجان کار به عنوان مهماندار هواپیما لذت می‌برد، با افراد از سراسر جهان ملاقات می‌کند.

stewardess [اسم]
اجرا کردن

مهماندار (زن)

Ex: As the plane experienced turbulence , the stewardess calmly reassured the passengers .

در حالی که هواپیما تلاطم را تجربه می‌کرد، مهماندار زن با آرامش مسافران را اطمینان داد.

actor [اسم]
اجرا کردن

بازیگر

Ex: The director praised the actor for their outstanding performance in the movie .

کارگردان از بازیگر به خاطر عملکرد برجسته‌اش در فیلم تقدیر کرد.

glamorous [صفت]
اجرا کردن

پرزرق‌وبرق

Ex: The glamorous decor of the hotel lobby exuded an air of opulence and grandeur .

دکور پرزرق و برق لابی هتل، هوایی از تجمل و عظمت را منتشر می‌کرد.

actress [اسم]
اجرا کردن

بازیگر (زن)

Ex: The actress was practicing her lines before the audition .

بازیگر زن در حال تمرین دیالوگ‌هایش قبل از آزمون بازیگری بود.