کتاب 'اینسایت' متوسطه - واحد 8 - 8A
در اینجا واژگان از واحد 8 - 8A در کتاب درسی Insight Intermediate را خواهید یافت، مانند "worthwhile"، "dead-end"، "glamorous" و غیره.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
in a favorable or approving manner

بسیار, زیاد، بهشدت
فیلم در جشنواره توسط منتقدان به شدت مورد تحسین قرار گرفت.
having the necessary experience or knowledge to perform well in a particular field

ماهر, مجرب
تاکتیکهای مذاکره ماهرانه او به او اجازه میدهد تا معاملات مطلوبی را برای مشتریانش تضمین کند.
to move or travel through the air

پرواز کردن
آیا میتوانی پروانه رنگارنگ را ببینی که در باغ پرواز میکند؟
referring to something that involves repeating the same actions or elements multiple times, often leading to boredom or dissatisfaction

یکنواخت
روال تمرین مؤثر بود، اما ماهیت تکراری آن باعث شد که با گذشت زمان پایبندی به آن سخت شود.
providing no opportunities to improve, advance, or progress

بدون آینده, بدون ترقی
او متوجه شد که در یک رابطه بنبست است و تصمیم گرفت ادامه دهد.
to make changes to or modify something, making it slightly different

تغییر دادن
برای حفظ مشارکت مخاطبان، گوینده در طول ارائه، سرعت و لحن ارائه خود را تغییر میدهد.
causing mental or emotional strain or worry due to pressure or demands

پراسترس, پرتنش
مصاحبه شغلی برای او تجربهای استرسزا بود.
deserving of time, effort, or attention due to inherent value or importance

باارزش, ارزشمند
جلسه سودمند بود، زیرا به همکاری ارزشمندی منجر شد.
difficult to accomplish, requiring skill or effort

چالشبرانگیز
صعود به مسیر کوهستانی شیبدار چالشبرانگیز بود، استقامت و عزم کوهنورد را آزمایش کرد.
to have a certain amount of tasks or problems that need to be dealt with

درگیر کارهای زیاد بودن, کارهای زیادی روی سر کسی ریخته بودن
با کار و درس و خانواده، خیلی درگیر است.
to start to do an activity, often in a way that is encouraging to others

دستبهکار شدن, کاری را روی غلتک انداختن
سخنرانی کوتاهش کار را روی غلتک انداخت و خیلی زود همه ایدههایشان را مطرح کردند.
to elevate one's foot in order to rest or relax

پای خود را بالا انداختن (برای استراحت)
to put someone in a difficult or challenging situation without providing any help or guidance

مسئولیت سنگینی را بر عهده کسی گذاشته شدن
to show or teach someone how a particular job or task is done

چموخم کار را یاد کسی دادن, راهورسم کار را نشان دادن
میتوانی قبل از ناهار چموخم کار را به کارآموز جدید یاد بدهی؟
to demonstrate one's ability in surpassing obstacles and dealing with difficult situations

از پسِ موقعیت برآمدن, در برابر چالش سربلند بیرون آمدن
امتحان سختتر از انتظار بود، اما او در برابر چالش سربلند بیرون آمد.
the most important factor in an argument or a discussion that brings it to an end

حرف آخر, اصل مطلب
هر طور میخواهی عددها را توضیح بده، اما اصل مطلب این است که ضرر کردهایم.
not exclusive to any particular gender and suitable for people of all gender identities

خنثی (از نظر جنسیت)
بسیاری از شرکتها سیاستهای جنسیتخنثی را برای ترویج برابری و شمول در محیط کار اتخاذ میکنند.
someone whose job is to put out fires and save people or animals from dangerous situations

آتشنشان
او به بخش آتشنشانی پیوست تا رویای خود را برای تبدیل شدن به یک آتشنشان محقق کند.
a man who works for a fire department and puts out fires

آتشنشان
آتشنشان مجروح به بیمارستان منتقل شد.
the leader of a school, responsible for managing and guiding the school

مدیر مدرسه
در طول بررسی سالانه، مدیر مدرسه به هر عضو از کارکنان بازخورد سازنده ارائه داد.
a person, typically a man, who is in charge of a school

مدیر مدرسه
والدین برای ملاقات با مدیر در روز بازدید عمومی دعوت شدند.
someone whose job is to protect people, catch criminals, and make sure that laws are obeyed

افسر پلیس, مأمور پلیس
کودک گمشده توسط یک مامور پلیس مهربان برای یافتن راه خانه کمک شد.
a woman whose job is to protect people, catch criminals, and make sure that laws are obeyed

افسر پلیس (زن)
او برای تبدیل شدن به یک پلیس زن چندین ماه تمرین کرد، مصمم به خدمت و محافظت از جامعه خود.
a person, often a man, who is employed to deliver mail and packages to people's homes or other locations

پستچی
هر صبح، پستچی با نامههای ما به در خانه ما میآید.
someone whose job is to serve or help customers in a shop

فروشنده, شاگرد فروشگاه، دستیار فروش
او از فروشنده خواست تا در یافتن هدیهای کامل به او کمک کند.
a person, often a man, whose job is to sell products or services to customers

فروشنده (مرد)
او به عنوان یک فروشنده استخدام شد، با وجود تمرکز شرکت بر تنوع.
a person who speaks formally for an organization, government, etc.

سخنگو
در طول بحران، سخنگوی دولت به طور منظم به رسانهها بهروزرسانی میداد.
a person, often a man, who is appointed or elected to speak on behalf of a group or organization

سخنگو
به عنوان سخنگوی رسمی، او تمام درخواستهای رسانهها را مدیریت کرد.
a person who is good at sports and physical exercise, and often competes in sports competitions

ورزشکار
به عنوان یک ورزشکار همهجانبه، او در مسابقات شنا، دوچرخهسواری و دویدن شرکت کرد.
a woman who engages in sports or athletic activities

(زن) ورزشکار
به عنوان یک ورزشکار با استعداد، او برای پیوستن به تیم ملی دعوت شد.
a person who works on a plane to bring passengers meals and take care of them

مهماندار
مهماندار هواپیما استفاده از تجهیزات ایمنی را در جلسه توجیهی قبل از پرواز نشان داد.
a woman who works on an airplane, assisting passengers and ensuring their safety and comfort during the flight

مهماندار (زن)
در طول پرواز، مهماندار زن به نیازهای همه مسافران توجه داشت.
someone whose job involves performing in movies, plays, or series

بازیگر
بسیاری از بازیگران رویای بردن جوایز معتبر برای اجراهای خود را دارند.
